اسلام و قرآن

ژانویه 7, 2009

تعلیم کتاب و حکمت

دسته: قرآن و اسلام — hady @ 2:29 ب.ظ

«در پاسخ به مطالب جناب عیسی زمانی» 

 

 

 بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

4322-quran-at-the-islamic-museum1

 

از دیگر آیاتی که شما جناب عیسی زمانی و همفکران شما به آن استدلال می کنند تا اثبات كنيد رسول علاوه بر ابلاغ پيام پروردگار و برخلاف گفته او كه فرموده : «ما على الرسول الا البلغ والله يعلم ما تبدون وما تكتمون » وظيفه تزكيه كردن ، حكمت آموزي و تعليم كتاب را نيز به عهده داشته است می توان به دو آیه زیر اشاره کرد.

ربنا وابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم ءايتك ويعلمهم الكتب والحكمة ويزكيهم إنك أنت العزيز الحكيم(129/البقره)

هو الذي بعث في الأمين رسولا منهم يتلوا عليهم ءايته ويزكيهم ويعلمهم الكتب والحكمة وإن كانوا من قبل لفي ضلل مبين(2/اَلجمعِه)

به عبارت ديگر ، از ديد آنان رسول كسي است كه از همان ابتدا همه چيز به او گفته شده و تمامي معارف كتاب آسماني را در اختيارش قرار داده اند تا من بعد او شخصاً به تعليم و تربيت و تزكيه خلق الله بپردازد ! اما در اين مطلب اشتباهي وجود دارد ، اشتباهي مشابه با آنچه در مورد « اطيعوا الله و اطيعوا الرسول » مرتكب مي شويد. شما در آنجا بين خدا و رسول فرق مي گذاريد و رسول را فطرتاً صاحب حكم مي دانيد و در اينجا نيز او را گنجينه علوم بي پايان الهي قلمداد مي كنيد و مسئول تزكيه و تعليم خلق الله تصورش مي كنيد و بدين ترتيب باز هم فعل خدا را به خودش و فعل رسول را نيز به خودش نسبت مي دهيد.
اما اين حقيقت ندارد ؛ شما در آياتي كه آورديد و آنهايي كه نياورديد كلمه
« آيات » را نديد گرفتيد. در واقع هدايت و تزكيه بدست احدي غير از خداوند نيست و اگر به ظاهر مي بينيد كه رسول به تزكيه و تعليم امت خود مأمور شده ، بواسطه تلاوت آيات الهي بر ايشان است نه اينكه خود مخزن دانش آشكار و نهان خداوندي باشد. رسول فقط و فقط يك وسيله است تا پيام خداوند را به گوش بندگانش برساند همانگونه كه باد مأمور است تا ابرها را به سوي بلد ميت گسيل دهد. اگرچه ظاهراً اين باد است كه ابرها را برمي گيرد و به سوي زمينهاي تشنه گسيلشان مي دارد اما درحقيقت اين خداوند است كه مي باراند و مي آشاماند نه كسي ديگر.

خداوند رسولش را نيز با فرستادن كتاب تعليم مي دهد و الا رسول قبل از دريافت آيات الهي چيزي براي گفتن ندارد :

[4:113] ولولا فضل الله عليك ورحمته لهمت طائفة منهم ان يضلوك وما يضلون الا انفسهم وما يضرونك من شيء وانزل الله عليك الكتب والحكمة وعلمك ما لم تكن تعلم وكان فضل الله عليك عظيما

 

وقتي تعليم و تزكيه بواسطه آيات الهي صورت مي پذيرد انگاه هيچ فرقي وجود نخواهد داشت كه ما اين امر را به خدا نسبت دهيم

 

[2:239] فان خفتم فرجالا او ركبانا فاذا امنتم فاذكروا الله كما علمكم ما لم تكونوا تعلمون

يا به رسولش :

[2:151] كما ارسلنا فيكم رسولا منكم يتلوا عليكم ءايتنا ويزكيكم ويعلمكم الكتب والحكمة و يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون

 

وقتي خداوند مالك جان و مال انسانهاست ، تفاوت نمي كند كه توفي انفس و گرفتن جان انسانها را به خداوند نسبت دهيم و يا رسولش.

 

در آيات زير چه كسي از ظلمت بيرون مي آورد و به سوي نور رهنمون مي شود ؟ خدا ؟ رسولش؟ يا كتابش؟ كداميك؟

 

[2:257] الله ولي الذين ءامنوا يخرجهم من الظلمت الى النور والذين كفروا اولياؤهم الطغوت يخرجونهم من النور الى الظلمت اولئك اصحب النار هم فيها خلدون

 

[65:11] رسولا يتلوا عليكم ءايت الله مبينت ليخرج الذين ءامنوا وعملوا الصلحت من الظلمت الى النور ومن يؤمن بالله ويعمل صلحا يدخله جنت تجري من تحتها الانهر خلدين فيها ابدا قد احسن الله له رزقا

 

[5:16] يهدي به الله من اتبع رضونه سبل السلم ويخرجهم من الظلمت الى النور باذنه ويهديهم الى صرط مستقيم 

 

 

لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ

دسته: قرآن و اسلام — hady @ 9:54 ق.ظ

«در پاسخ به مطالب جناب عیسی زمانی»

بسم الله الرحمن الرحيم

 

alsaqquraan1

در قرآن کریم روی سخن با «مردم» و «مومنین» است و پیوسته آنان را با عبارات « یا ایها الناس» و «یا ایها الذین امنو» مورد خطاب قرار می دهد و فرموده است «…قَدْ بَیَّنَّا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ»(118/البقره)و نیز در چندین آیه آمده است:  

 کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ(242/البقره)
این چنین، خداوند آیات خود را براى شما شرح مى‏دهد; شاید اندیشه کنید!

...کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ(266/البقره)
این چنین خداوند آیات خود را براى شما آشکار مى‏سازد; شاید بیندیشید (و با اندیشه، راه حق را بیابید)!

در موارد متعددی خداوند، قرآن کریم را به صفت «مبین» یعنی روشن و آشکار توصیف نموده است:

…قَدْ جَاءَکُم مِنَ اللّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ(15/المائِدَه) الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ(1/یوسف) الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ وَقُرْآنٍ مُّبِینٍ(1/الحِجرِ) طس تِلْکَ آیَاتُ الْقُرْآنِ وَکِتَابٍ مُبِینٍ(1/النمل) …إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِینٌ(69/یس) …أَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً(174/الِنساء)

و همچنین فرموده است: این کتاب به زبان عربی روشن و آشکار است.

…وَهذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ(103/النحل) بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ(195/الشعراء)

با این همه تاکید و تکرار خداوند که: « ما آیات را بر شما روشن ساختیم;خداوند اینچنین آیاتش را بر شما روشن می کند; این… کتاب روشن و آشکار است;نور و کتاب مبین است;به زبان عربی واضح و روشن است.» جای تاسف است که کسانی پیدا می شوند که این کتاب درخشان و نور مبین را، مرموز و پیچیده و غیر قابل فهم معرفی می نمایند و برای اثبات نظر خود، به آیاتی همچون آیه44سوره نحل استناد می کنند: « … وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ(44/النحل)» {.. و بر تو ذکر را نازل کردیم تا بر مردم آنچه را که بر ایشان نازل شده بیان نمایی…} می گویند: منظور از بیان نمایی یعنی تفسیر کنی بنابراین قرآن به تنهایی غیر قابل فهم است.

این نظر با آیاتی که به آن اشاره شد متناقض است . اگر لازم بود درک و فهم آیه ای منوط به رجوع به تفسیر آن باشد چرا خداوند آن تفاسیر را بمانند قرآن در منبعی حفاظت شده ایی قرار نداده است. با قبول نظریه ی افرادی که می گویند «نمی توان به قرآن استناد کرد و برای فهم هر آیه ای باید به روایتی متشبث شوند یعنی برای فهم کتابی که قطعی و تردید ناپذیر است ، به روایاتی که ظنی و قابل تردید است، روی آورند» دیگر ملاک و معیار و میزانی برای تشخیص حق و باطل وجود نداشته و پیروان هر مسلک و مذهبی، به استناد روایات مورد قبول خود، قرآن را تفسیر نموده و در حقیقت آراء و عقاید خود را به قرآن تحمیل می کند.


برای مشخص شدن معنی لتبین در آیه 44 سوره نحل به آیه 187 آل عمران توجه کنیم

وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلاَ تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ مَا یَشْتَرُونَ

و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که خدا، از کسانى که کتاب (آسمانى) به آنها داده شده، پیمان گرفت که حتما آن را براى مردم آشکار سازید و کتمان نکنید! ولى آنها، آن را پشت سر افکندند; و به بهاى کمى فروختند; و چه بد متاعى مى‏خرند؟!

همانطوری که می بینید واژه تبیین در برابر کتمان آمده است و کلا واضح است که منظور ازآن، آشکار کردن و اظهار نمودن آن می باشد مگر اینکه  اهل کتاب به همراه پیامبران دارای علم غیب باشند که خداوند متعال توضیح و تفسیر کتاب را به آنها محول کرده است؟!!!

و نیز در آیه 159 بقره خداوند می فرماید

« إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى‏ مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ»

کسانى که دلایل روشن، و وسیله هدایتگر ما را، بعد از آنکه در کتاب براى مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت مى‏کند; و همه لعن‏کنندگان نیز، آنها را لعن مى‏کنند;

به عبارت آیه شریفه فوق بیشتر دقت کنیم:

مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ: آنچه ما نازل کردیم بین و روشن است.

وَالْهُدَى‏: آنچه ما نازل کردیم هدایتگر است.

بَیَّنَّاهُ: ما آن را بیان کردیم و آشکار نمودیم.

لِلنَّاسِ: برای مردم بیان کردیم.{ نه برای قشر خاصی که فهم آن منحصر به آنان باشد.}

فِی الْکِتَابِ: در کتاب بیان نمودیم. { نه در جای دیگر که از اسرار و رموز بوده و جنبه خصوصی داشته باشد.}

یَکْتُمُونَ: کسانی آن را کتمان می کنند{ و به مردم بی اطلاع اظهار نمی کنند و یا با تاویلات و توجیهات ، کلام را از موضع اصلی خود خارج می کنند.}

أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ: آنان مورد نفرین خداوند و نفرین کنندگانند.

و در آیه بعد می فرماید:

إِلاَّ الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَیَّنُوا فَأُولئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ
مگر آنها که توبه و بازگشت کردند، و (اعمال بد خود را، با اعمال نیک،) اصلاح نمودند، {و آنچه را کتمان کرده بودند; آشکار ساختند} من توبه آنها را مى‏پذیرم; که من تواب و رحیمم.

نتیجه اینکه «تبین» در برابر «کتمان» است و عبارت «لتبین للناس» در آیه شریفه 44 نحل هرگز نمی رساند که قرآن بدون تفسیر غیر قابل فهم است بلکه به عکس همان طور که ذکر شد روشن بودن آن را می رساند. به علاوه خود قرآن می فرماید :« هذا بیان للناس»{آل عمران/ 138} قرآن بیانی برای عموم مردم است. بنابراین منظور از بیان قرآن،همان خواندن و اظهار آن است

سپتامبر 5, 2008

افسانه نجس بودن سگ

دسته: قرآن و اسلام — hady @ 2:20 ب.ظ
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
فَمَنِ افْتَرَىَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
پس كسانى كه بعد از اين بر خدا دروغ بندند آنان خود ستمكارانند( آل عمران/94)

در اولین گام روایاتی  مبني بر ارتباط سگ با عدم ورود فرشتگان، مورد بررسي قرار می دهیم.

لايدخل الملائكة بيتاً فيه كلب او تصاوير ( حديث نبوي)

فرشتگان به خانه اي كه در آن سگ و تصوير باشد وارد نميشوند!!!

( قابل توجه كساني كه در خانه به نگهداري عكس خود يا اشخاص ديگر ميپردازند. آگاه باشيد كه اين كار معادل نگهداري سگ است و مانع ورود فرشتگان ميگردد!!!)

اين هم روايتي از اهل سنت:
أنبأنا ابن عيينة عن أيوب بن أبى تميمة عن ابن سيرين عن أبى هريرة رضى الله عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال (إذا ولغ الكلب في إناء أحدكم فليغسله سبع مرات أولاهن أو أخراهن بالتراب)

اين احاديث كه از شيعه و سني – با تغييرات جزئي در نحوه كلمه بندي آن – روايت و متفق القول پذيرفته شده،. جالب آن است كه قسمت مربوط به سگ اين حديث امروزه كاملا پذيرفته شده و بخش مربوط به تصوير و عكس و نقاشي به اجرا در نمي آيد. اين در حالي است كه در كتاب گناهان كبيره آيت الله دستغيب، نقاشي و مجسمه سازي در زمره گناهان كبيره بشمار آمده! لازم به ذكر است كه وهابيها خود را بسيار مقيّد و مفتخر به اجراي كامل اين حديث با تمام جزئيات آن- هم در مورد سگ و هم در مورد تصوير- ميدانند!

آيت الله مكارم شيرازي:

- هرگاه سگ ظرفي را ليسيده، يا از آن، آب يا مايع ديگري خورده باشد، اول بايد آن را با خاك پاك كه مخلوط با كمي آب باشد خاكمال كرد و بعد دو مرتبه در آب قليل و يا يك مرتبه در آب كر يا جاري شست…

اكنون نتيجه ميگيريم:
1- سگ نجس است ( عين نجاست )
2- فرشتگان به خانه اي كه در آن سگ باشد وارد نميشوند.
3- ظرفي را كه سگ دهن زده، بايد خاكمال كرد و سپس با آب شست.

اهل قرآن همگي با داستان اصحاب كهف آشنايي دارند. در آيه 18 سوره كهف خداوند ميفرمايد: ما آنها را به پهلوى راست و چپ مى‏گردانديم در حاليكه سگشان بر آستانه [غار] دو دست‏خود را دراز كرده بود.

هرگاه در قرآن ضمير متكلم مع الغير ( اول شخص جمع ) بكار ميرود، منظور كارهايي است كه فرشتگان به امر خداوند، مامور به انجام آن هستند. پهلو به پهلو شدن اصحاب كهف را هر روز فرشتگان انجام ميدادند، در حاليكه سگ اصحاب كهف بر آستانه غار خفته بود!

آري، اينگونه خداوند سخنهاي دروغين را باطل ميكند.

وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا
و مى‏پنداشتی كه آنها بيدارند در حالى كه در خواب بودند و ما آنها را به پهلوى راست و چپ مى‏گردانديم در حاليكه سگشان بر آستانه [غار] دو دست‏خود را دراز كرده [بود] اگر بر حال آنان اطلاع مى‏يافتى گريزان روى از آنها برمى‏تافتى و از [مشاهده] آنها آكنده از بيم مى‏شدی ( كهف/18)

خداوند سبحان بر بخش دوم اين حديث يعني حرام بودن نقاشي و مجسمه سازي … نيز مُهر بطلان زده اند:

يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاء مِن مَّحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِيَاتٍ اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ
[آن متخصصان] براى او هر چه مى‏خواست از نمازخانه‏ها و مجسمه‏ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه‏ها و ديگهاى چسبيده به زمين مى‏ساختند اى خاندان داوود شكرگزار باشيد و از بندگان من اندكى سپاسگزارند. (سبا/13)

و اما در خصوص شکار سگ

يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ فَكُلُواْ مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُواْ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿4﴾
از تو مى‏پرسند چه چيزى براى آنان حلال شده است بگو چيزهاى پاكيزه براى شما حلال گرديده و [نيز صيد] حيوانات شكارگر در حالي كه آنها را شما از آنچه خدايتان آموخته به آنها تعليم داده‏ايد [براى شما حلال شده است] پس از آنچه آنها براى شما گرفته و نگاه داشته‏اند بخوريد و نام خدا را بر آن ببريد و پرواى خدا بداريد كه خدا زودشمار است.

در كتاب قانون خدا نه تنها سگ نجس نيست بلكه شكار سگ هم حلال هست و هم پاكيزه ! به ابتداي آيه فوق توجه كنيد. با توجه به آيات كتاب قانون الهي
:
الف- خدا به انسان نحوه تعليم دادن سگ را آموخته. اين تنها يكي از آموخته هاي بيشمار خداست. در حقيقت هر چه انسان ميداند و ميسازد و اختراع مي كند، خدا به او آموخته: سوره بقره/31
ب- انسان به سگ شكار كردن را مي آموزد.
ج- سگ شكار را ميگيرد
د- انسان نام خدا را بر آن شكار مي برد و ميخورد. ( همانگونه كه قبل از خوردن هر غذايي بايد بسم الله بگويد)

در كتاب قانون خدا اشاره اي به نجس بودن شكار سگ نشده. خدا هرگز نفرموده بعد اينكه سگ برايتان شكار كرد و دندانهايش را در گوشت شكار فرو بُرد، شكار ( مثلا قرقاول عكس فوق) را هفت بار خاكمالي كنيد و بعد چند بار بشوييد! ( رجوع شود به بخش اول اين نوشتار)

اكنون پيروان حديث اعمّ از شيعه و سنّي و وهّابي پاسخ دهند بر اساس آموزه هایشان كه آنها را به دروغ از قول رسول خدا نقل كرده، چگونه ميتوان به اين تناقض پاسخ داد؟
جالب است كه بدانيد در كتابهاي احكام شيعه و سني در توضيح احكام شكار با سگ، هيچ اشاره اي به خاكمالي و آبكشي شكار سگ نشده. گويا مكر خدا كه بهترين مكر كننده است، تناقض آشكار در احكام مربوط به شستن ظرف دهان زده سگ و شكار سگ را آشكار كرده.

آگوست 20, 2008

ملخها مثالی برای رستاخیز

دسته: قرآن و اسلام — hady @ 5:50 ق.ظ

ملخها مثالی برای رستاخیز

سوره قمر:

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلَى شَيْءٍ نُّكُرٍ ﴿54:6﴾

خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ ﴿54:7﴾

پس از آنان روى برگردان،روزى خواهد آمد كه داعى [حق] به سوى امرى دهشتناك دعوت مى‏كند (6)

در حالى كه چشمهای خود را با حقارت پایین انداخته اند، چون ملخهاى پراكنده از گورها[ى خود] بیرون می آیند (7)

در این آیه خدای رحمن در مورد رستاخیز و قیامت به ملخها مثال می زند که بسیار تامل انگیز و برای خردمندان آیتی است. برخی ملخها در جنگلها تخمگذاری می کنند و سالها بعد بطور همزمان از تخم خارج می شوند.

جیرجیرکهای جنگلی نیز چنینند. بعنوان مثال در شمال شرقی آمریکا به مدت 13 و در برخی موارد 17 سال این جیرجیرکها در تخم می مانند. این تخمها در زیر زمین و چسبیده به ریشه درختهاست. بعد از گذشت سالها آنها ناگهان همگی سر از تخم در می آورند و سروصدای بسیار ناهنجاری براه می اندازند، و برای کسانی که به نشانه های خدا در طبیعت توجه می کنند، نشانه ای از چگونگی قیامت است.

ملخها نیز به همین نحو پس از مدتی طولانی که در زیر خاک و درون تخم سپری می کنند با خروج ناگهانی و دسته جمعی از تخم، سبب بروز فاجعه هجوم ملخ و آسیب به محصولات کشاورزی می گردند.

جسد انسانها نیز پس از اینکه سالها در زیر خاک تجزیه می شود دوباره بازسازی و قیامت آغاز می گردد.

نویسنده:جناب نیکمنش

آگوست 7, 2008

قدرت الله بختیاری نژاد: توحید اسلام

دسته: قرآن و اسلام — hady @ 6:15 ق.ظ

توحید اسلامی پیش بیشتر مردم خلاصه شده است در آنچه در کتاب ابتدائی مدارس گذشته خوانده بودند که«خدا یکی است و مثل و مانند وهمتائی ندارد» همین و همین. اما این خدا کیست مورد بحث نبود. چون قدرتمندان و قدرت طلبان دیکتاتور اجازه نمی دادند و اجازه نمیدهند که کسی معنی خدا را بداند و بداند خدا چه صفتی دارد. خدا و خداوند در فارسی یعنی مالک، سرور، فرمانروا و… مثل شعری که در کتاب ابتدائی نوشته شده بود:

«یکی برسر شاخ بن می برید

خداوند بستان نظر کرد و دید

بگفتا که این مرد بد میکند

نه برکس که بر نفس خود میکند»

مثل کدخدا، خانه خدا، ناوخدا(ناخدا) این کلمه معنی «رب» عربی است. در فارسی به خالق جهان اهور مزده(اهورا مزدا) می گفتند و در عربی به آن الله می گفتند. رب که جمع آن ارباب است، یعنی صاحب و مالک. ارباب که جمع عربی است، در فارسی به جای رب به کار میرود. مثل عمله که جمع عامل است ولی در فارسی در مقام مفرد و به جای کارگر استعمال میشود. پیغمبران خدا می گفتند ما رسول یعنی فرستاده ی خدا هستیم و فقط وظیفه داریم پیام خدا را به شما برسانیم و خودمان وظیفه داریم مثل دیگران دستور خدا را انجام دهیم. آیه های 61 و67 و104 سوره اعراف؛ و 16-107-125-143-162-178- سوره شعرا را ببینید. آنها فقط وظیفه داشتند رسالت یعنی رساندن پیام الهی را انجام دهند. همانطور که قرآن می فرماید وظیفه ی رسول ما ابلاغ یعنی رساندن آشکار و واضح پیام ما است. آیه 20 سوره آل عمران و آیه 92 و99 سوره مائده و آیه 40 سوره رعد و آیه 14:52 و آیه های 16:82،35 و آیه 24:54 و29:18 وآیه 36:17 و آیه 42:48 و آیه 64:12 را ببینید. این پیام چه بود؟ این پیام این بود که بنده و مطیع بی چون و چرای هیچکس و هیچ مقام و هیچ سازمانی غیر از خدا نباشید. بنده یعنی کسی که بدون چون و چرا و پرسیدن علت حکم، از اربابش اطاعت کند. یعنی نه بنده ی شهوت، نه بنده ی شهرت، نه بنده ی ثروت، نه بنده ی شیخ، نه بنده ی آیت الله، نه بنده ی کشیش، نه بنده ی پاپ، نه بنده ی پیغمبر، نه بنده ی رئیس جمهوری، نه بنده ی مجلس شورای ملی و سنا و نمایندگان و لردها باشید. آدم هستید و پسران آدم و خدا پسران آدم را گرامی داشته است. آیه 70 سوره اسراء را ببینید. ولی این فرزندان آدم که خدا آنها را گرامی داشته در اثر تفرقه در طول تاریخ و در قرن بیست و یکم میلادی مجبور شده اند که از قدرتمندان زمان خود که با اتحاد عده ی معدودی به قدرت رسیده اند اطاعت محض و بدون چون و چرا کنند و عنان اختیارات خود را به دست آنان بدهند. در صورتیکه پیغمبران میگفتند فقط خدا را عبادت و بندگی(اطاعت بی چون و چرا) بکنید. چون معبودی( یعنی کسی که از دستورش بدون چون و چرا اطاعت کنید و در مقابل آنها تسلیم محض باشید و گردن خم کنید و تعظیم و کرنش کنید) غیر از خدا وجود ندارد. آیه 59 و65 و73و 85 :سوره اعراف و آیه های 23 و32 سوره مؤمنون را ببیند. این اجبار به اطاعت بی چون و چرا در اثر بی اطلاعی مردم از کتاب الهی خود بود. مسیح ابن مریم مطابق آیه 24 سوره مائده میگفت: ارباب(مالک و صاحب اختیار و فرمانروای) من و خودتان را بندگی کنید. اگر مردم این صفت خدا را که ارباب(آقا و سرور و مالک و صاحب و فرمانروای) کلیه افراد بشر یعنی رب العالمین است میدانستند، بنده ی بی چون و چرا و اسیر آنان نمیشدند و هرکس به قدرت میرسید دیگر مطابق آیه 24 سوره نازعات مثل فرعون نمیگفت«من والاترین ارباب و فرمانروای شما هستم) ومطابق آیه 29 سوره شعرا مثل فرعون به افراد نمیگفت:«اگر صاحب اختیاری غیر از من بگیری تو را زندانی میکنم» و به افراد مطابق آیه 123 و124 سوره اعراف و 71 سوره طه و 49 سوره شعرا نمیگفت«آیا قبل از اینکه به شما اجازه بدهم به او ایمان آورید… دست و پایتان را قطع میکنم. همه ی شمارا به دار میزنم» در آن موقع به علت بی سوادی و بی اطلاعی و تفرقه مردم قدرتمندان می توانستند چنین حرفهائی بزنند و اجرا هم بکنند ولی امروز در قرن بیست و یکم و سواد داشتن افراد و وجود چاپ و کتاب در دسترس چرا؟!!! چرا تحصیل کرده ها و باسوادها از کتاب دینی خود بی خبرند؟ اینهمه کتاب خوانده اند چرا کتاب دینی خود را نمی خوانند و چرا طوق بندگی دیگران را به اجبار به گردن انداخته اند؟ چرا بنده ی شاه و رئیس جمهور و مجلس و کشیش و آیت الله و ربای و خاخام شده اند. توحید اسلامی ندای آزادی انسانها از قید اسارت و بندگی طاغوت ها و دیکتاتورها و فریبکاران است. اگر مردم قرآن را می خواندند می فهمیدند که باید مطیع بی چون و چرای خدا باشند. خدائی که احتیاجی به بنده ندارد. چون احتیاجی ندارد که بخواهد بنده اش آن را برای او انجام دهد. خدائی که خالق 50 میلیارد کهکشان است و هر کهکشانی میلیاردها منظومه ی شمسی در خود دارد. تا انسان در مقابل قدرتمندان و دیکتاتورانی که در چشمش بزرگ هستند کوچک حتی ناچیز شوند حتی زمین ما با همه عظمتش در مرز منظومه ی شمسی ما نادیدنی و یا ذره ای کوچک به نظر آید. امروز هیچ احتیاجی به لشکر کشی و جنگ برای به زیر کشیدن دیکتاتوران و فریبکاران نیست بلکه با اتحاد افراد هرقدرتی را می توان به زیر کشید و اورا از دیکتاتوری بازداشت. چون امروز نمایندگان مجلس و رؤسای جمهور کشورها با رأی مردم انتخاب میشوند که بیشتر آنها ندانسته و یا در اثر بوق و کرنای تبلیغات با توصیه و نظر این و آن به افراد رأی میدهند و درحدود پنجاه درصد آنان در انتخابات شرکت نمی کنند و رأی نمیدهند، با اتحاد اینها هرکس بخواهد نماینده ی مجلس یا رئیس جمهور شود باید مطابق میل و نظر آنها عمل کند تا رأی آنها را به دست آورد. افراد میتوانند با شرکت در احزاب کنونی دیگران را متوجه این کار بکنند و آنها را از خواب غفلت و بی اطلاعی و بی توجهی بیدار کنند و می توانند با جمعیت های اصلاحی و عدالتخواه که هدف کلیه ی ادیان است دیگران را متوجه ارزش توحید و فرمان خدا که اصلاح اجتماع و برقراری عدالت و نابودی فقر و جهل و حفظ احترام انسان است بکنند(به دوشماره قبل مجله نگاه کنید) برای این کار باید حکم خدا را اجرا کرد و از تفرقه و اختلاف دست برداشت و متحد شد. چون خدا در آیه 105 سوره آل عمران می فرماید:«شما مثل کسانی که بعد از آمدن دلیل ها ی روشن برای آنها دچار تفرقه و اختلاف شدند نباشید. آنها عذاب بزرگی دارند» چه عذابی بزرگتر از عذابی است که امروز جهان دچار آن است. در اثر این فرعون صفتی ها و برده ساختن افراد مردم جهان در دلهره و اضطراب به سر می برند و در قرن بیست چند میلیون انسان در اثر این بنده شدن افراد در مقابل افرادی مثل خود کشته شدند و چند میلیون معلول شدند و چند میلیون آواره شدند؟ آیا هنوز نباید به خود آمد؟ در قرن بیست و یکم که هنوز چهار سال بیشتر نگذشته چطور؟ آیا محصول دسترنج هزاران نفر از قبیل خانه و مغازه و وسائل زندگی در اثر بمباران ها خراب و درهم شکسته نشد و از بین نرفت؟ آیا هنوز جنگ افراد را برای به دست آوردن قدرت درسراسر دنیا و تمام احزاب و انجمن ها و جمعیت ها نمی بینیم؟ آیه 103 سوره آل عمران می فرماید:« همگی به رشته ی الهی یعنی قرآن بچسبید و تفرقه نداشته باشید» و آیه 46 سوره انفال می فرماید:«از خدا و رسولش(که پیام رسان خدا بود) اطاعت کنید و کشمکش نکنید چون سست میشوید و قدرتتان را از دست میدهید» نامسلمانان مسلمان نام چند فرقه شده اند؟ آیا در حدود 51 کشور به نام اسلامی وجود ندارد؟ آیا اینها مسلمان یعنی تسلیم خدا هستند و تفرقه و اختلاف ندارند؟ مسلمان ها باید در سازمان دولتی هر کشوری وارد شوند و هر شغلی که در آن دارند به بهترین وجه انجام دهند و در باره ی آن حد اکثر مطالعه را بکنند تا عمل صالح یعنی کار درست و صحیح بکنند و دیگران را محتاج اطلاعات و علم خود بکنند و باعث اصلاح ادارات و پیشبرد کشور شوند و نظرهای اصلاحی رشته ی خود را به دیگران بیاموزند. اصلاح جهان احتیاج به توپ و تانگ و بمب و موشک و تفنگ و مسلسل و هواپیما و کشتی جنگی ندارد. اصلاح جهان احتیاج به افراد مسلمان واقعی دارد تا تمام مردم جهان را از خواب غفلت و بی اطلاعی بیدار کند. در این راه بایدمتحد شد و از دشمن تراشی خود داری کرد.

جولای 14, 2008

حقیقت مسلمانی(3)

دسته: قرآن و اسلام — hady @ 7:03 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحيم

والذين اجتنبوا الطغوت ان يعبدوها وانابوا الى الله لهم البشرى فبشر عباد

مسلمان حقيقي هرگز از طاغوت اطاعت نمي كند (3)

چقدر موضوع تعبد خالصانه در سوره زمر تكرار مي شود!
خداوند رحمن مرتب دارد به رسولش فرمان مي دهد كه به مردم بگويد مأمور به تعبد خالصانه پرورد گارش شده است :

[39:11] قل اني امرت ان اعبد الله مخلصا له الدين
بگو به من امر شده الله را تعبد كنم در حالي كه كليه احكام و دستورات ديني متعلق به اوست
[39:13] قل اني اخاف ان عصيت ربي عذاب يوم عظيم
بگو من اگر از پروردگارم اطاعت نكنم( او را تعبد نكنم) از مجازات آن روز عظيم ترسانم
[39:14] قل الله اعبد مخلصا له ديني
بگو خدا را تعبد مي كنم در حالي كه تمامي احكام و دستورات دينم را خالصاً از خدا گرفته ام.


عين مطلب آيه 13 علاوه بر سوره زمر در دو سوره ديگر نيز آمده كه يكي از آنها آيه شماره 15سوره نوراني انعام و ديگري آيه شماره 15 سوره معظم يونس مي باشد.
در سوره انعام ، درست در آيه قبل از 15 چنين مي خوانيم :

[6:14] قل اغير الله اتخذ وليا فاطر السموت والارض وهو يطعم ولا يطعم قل اني امرت ان اكون اول من اسلم ولا تكونن من المشركين
در اينجا نيز درست مانند سوره زمر ، صحبت بر سر اتخاذ ولي مي باشد و اين مطلب پاسخي است براي كساني كه از پيامبر مي خواهند تا به غير قرآن حكم كند و او به عنوان يك پيامبر مأمور مي شود بگويد كه اولين تسليم شده در برابر حكم و فرمان خداوند است و از كساني كه احكام اولياء ديگر را با احكام خداوند شريك مي سازند نيست.

و اما آيه شماره پانزده از سوره پر بركت يونس :

[10:15] واذا تتلى عليهم ءايتنا بينت قال الذين لا يرجون لقاءنا ائت بقرءان غير هذا او بدله قل ما يكون لي ان ابدله من تلقائ نفسي ان اتبع الا ما يوحى الي اني اخاف ان عصيت ربي عذاب يوم عظيم

اي كساني كه اسلام را بر زمين زده ايد و به پيروي و تعبد از فرق نفرت انگيز و ننگين شيعه ، سني ، وهابي ….برخاسته ايد ! شما خواسته كفار و مشركين صدر اسلام را برآورده كرديد و كاري را كه شيطان در زمان حيات آن عبد خالص خداوند و ديگر انبياء الهي نتوانسته بود انجام دهد ، عملي نموديد.
شما تن ابي لهب را در گور به لرزه در آورديد و نشان داديد كه فرزندان خلف اجدادسلف خود مي باشيد. پاداش اربابتان اهريمن ارزانيتان باد ، اگر از اين طريقت ناراست دست برنداريد و عبد و تسليم الله نشويد.
به عبارت ساده تر ؛ مشركين و كفار صدر اسلام از پيامبر مي خواستند تا بجاي حديث خداوند از خود مطلب بسرايد و حكم صادر كند و قرآني ديگر ( غير از كلام الله) بياورد. آخر اين قرآن همه اجزائش موزون و متحد بودند و در كل چشم اندازي را به نظاره مي گذاشت كه خوشايند شيطان و بندگان حلقه به گوشش نبود و به همين دليل آنها از پيامبر مي خواستند تا چيزي بياورد كه باب ميلشان باشد تا درست مانند قوطي عطاري هرچه خواستند بتوانند در آن بيابند.
اما پيامبر كه خود اولين تسليم شده دين خالص خداوند بود هرگز زير بارشان نرفت ؛ چرا كه او مأمور شده بود تنها خدا را تعبد كند و فقط آنچه را به وي وحي مي شود تبعيت نمايد و در طول عمر شريفش حتي كلامي از تلقاي نفس خويش به خدا نبسته بود .
آري اين رسول نازنين خداوند همان محمد پيشين بود كه تاقبل از بعثت هيچ حكم و حديثي را از خود صادر نكرده بود و حالا انگار كه به گنجينه اسرار و علم الهي مبدل شده بود كه مشركين و كفار انتظار داشتند از خود حديث ببافد و حكم صادر كند و قرآني ديگر بياورد.

وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ(15/يونس)

و هنگامى که آيات روشن ما بر آنها خوانده مى‏شود، کسانى که ايمان به لقاى ما (و روز رستاخيز) ندارند مى‏گويند: «قرآنى غير از اين بياور، يا آن را تبديل کن! (و آيات نکوهش بتها را بردار)» بگو: «من حق ندارم که از پيش خود آن را تغيير دهم؛ فقط از چيزى که بر من وحى مى‏شود، پيروى مى‏کنم! من اگر پروردگارم را نافرمانى کنم، از مجازات روز بزرگ (قيامت) مى‏ترسم!»


اي كساني كه پيرو چنين قرآني شده ايد و آن را بعد از كلام الله ، معتبر ترين منبع و مرجع دين مي دانيد ، شما اين قرآن را از كجا آورده ايد و با چه مجوزي تعبدش مي كنيد؟ به خدا قسم و به خداقسم شما هيچ دليل و برهاني براي اثبات صدق ادعاي خويش نداريد و تنها آن كاري را مي كنيد كه آباء اولينتان مي كردند و طوطي وار آن چيزي را تقليد مي كنيد كه اربابتان شيطان در گوشهاي سنگينتان فرو كرده است.
شما به چه دليل از اين قرآن تبعيت مي كنيد ؟ مگر پيامبر مي توانست از روي هواي نفس خود مطلبي بگويد كه شما آن را علم كرده ايد و به او نسبت مي دهيد؟
اي پيروان سنت ، شما مي گوييد خداوند دو كتاب آسماني كه يكي را آشكار و ديگري مخفيانه به رسولش وحي نموده ، نازل كرده است ، دليلتان براي وجود قرآن دوم و تعلقش به الله چيست ؟
دليل شما براي تأييد اعتبار اين قرآن چه مي باشد؟
نه ، شما هيچ دليلي براي اثبات ادعاي شيطاني خود نداشته و نخواهيد داشت.

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام.