Archive for فوریه, 2008
حدس و گمان
ارسال شده توسط hady در فوریه 15, 2008
آيا فكر مي كني كه اكثر آنها مي شنوند يا مي فهمند؟ آنها درست مانند حيوانات هستند؛ نه، آنها بسيار بدترند.
[6:116] وان تطع اكثر من في الارض يضلوك عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن وان هم الا يخرصون
اگر از اكثر مردم روي زمين اطاعت كني، تو را از راه خدا منحرف خواهند كرد. آنها فقط از گمان خود پيروي مى كنند؛ آنها فقط حدس مي زنند.
أم تحسب أن أكثرهم يسمعون أو يعقلون إن هم إلا كالأنعام بل هم أضل سبيلا
آيا فكر مي كني كه اكثر آنها مي شنوند يا مي فهمند؟ آنها درست مانند حيوانات هستند؛ نه، آنها بسيار بدترند.
واقعاً اكثر انسانها از حيوان بدترند ؛ چون از چشم و گوش و عقلي كه خدا بهشون داده استفاده نمي كنند و همش نگاه به دست ديگران مي كنند . اونا چشمشون دنبال جمعيته و هرچه تعداد جمعيت بيشتر باشه خيالشون راحتتره چون فكر مي كنن كه يه جمعيت كثير اشتباه نمي كنه و ديگر غافل از اينن كه در منظر قرآن تا بوده و بوده جمعيت كثير بر سبيل باطل بودن. هميشه اكثريت مردم مشرك و بت پرست بودن:
[12:106] وما يؤمن اكثرهم بالله الا وهم مشركون
اكثر كساني كه به خدا ايمان دارند، ايمانشان آلوده به شرك و بتپرستي است.
يك حديث بسيار معتبر
مسيحيان بنابر احاديثي كه از گذشتگان خود دريافت كرده اند در اينكه مسيح به صليب كشيده شده و او را كشته اند هيچ شكي ندارند. اين باور كه اساس و شالوده تمام باورهاي ديني و اعتقادي آنهاست موجب نسخ و امحاء آيات خداوندي و ابقاء و جايگزيني آيات شيطاني گرديده كه امروزه اين حقيقت بخوبي از سنتها و مناسكشان پيداست.تمام كتابها و نوشته هاي دنيا را كه بگرديد محالست حديثي به تواتر و قدمت اين حديث بيابيد . عمر اين حديث به مراتب از عمر اسلام (اسمي) بيشتر و جمعيتي كه آن را باور دارند بسيار انبوه تر از جمعيت به اصطلاح مسلمانان است.
آيا قدمت اين حديث و سلسله جمعيتهايي كه در طول تاريخ آن را سينه به سينه حفظ كرده و از نسلي به نسلي ديگر منتقل ساخته اند موجب اعتبار و صدق آن مي شود؟ آيا سنتهايي كه بر پايه اين اعتقاد شكل گرفته اند بر گرفته از سنت عيسي مسيح مي باشند؟
تنها معيار راستي و فرقان و تميز دهنده حق از باطل مي گويد مسيح كشته نشد و به صليب هم آويخته نگرديد.
يعني: دو ميليارد انسان در زمان حاضر و ميلياردها انسان در طول تاريخ فريب خدعه هاي شيطان را خوردند و همچون انسانهاي كور ، دست به دست او دادند و به بيراهه رفتند . كتاب خداوند آمده است تا اين احاديث شيطاني و متشابهاتي را كه شيطان در امنيت رسولان پيشين القاء كرده است منسوخ و آيات خود را محكم سازد و به نسلها و امتهاي كه پس از نزول قرآن پا به عرصه وجود مي گذارند هشدار دهد كه فريب اين خدعه بسيار قديمي و كاري شيطان را نخورند .
در اين راه ، راسخان علم و صاحبان خرد(از هر امتي) كه تنها به آنچه از نزد پروردگارشان آمده ايمان دارند و حق و باطل را تنها به وسيله آن مي سنجند ، با اعتصام به اين ريسمان محكم الهي هرگز پا به بيراهه نگذاشته و نمي گذارند و همواره بر صراط مستقيم حركت مي كنند . اما آنان كه داراي قلوبي بيمار هستند با پيروي از اهواء و احاديث ديگران و با چشمان بسته دست در دست شيطان نهاده و به سعير مي روند.
پيروي از اهواء ديگران يعني تعبد شيطان ، يعني تفرقه (يعني تفرقه تفرقه تفرقه …. و باز هم تفرقه )، يعني چيزي كه سعادت و راحت دنياو آخرت بشر را از بين برده ، يعني همانچيزي كه قرآن آمده تا از بوجود آمدن آن جلوگيري كند
اما متأسفانه حربه شيطان باز هم كاري افتادو ظن ابليس در مورد كساني كه پيرويش كردند تحقق يافت :
[34:20] ولقد صدق عليهم ابليس ظنه فاتبعوه الا فريقا من المؤمني
قطعاً گمتن ابليس در موردشان تحقق يافت و جز گروهي اندك همگان از او پيروي كردند
احاديث غير كه همچون خاكستري به درد نخور روي طلاي ناب و حديث پاك خدا را پوشانده اند فرقه ها را بوجود آورده اند و فرقه هانيز همان كعبه هاي قلابي هستند كه معمار و مهندس همه آنها شيطان است
نوشته شده در قرآن و اسلام | بیان دیدگاه »
شیخ صدوق
ارسال شده توسط hady در فوریه 10, 2008
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ
در ميان آنها کساني هستند که زبان خود را ميگردانند تا از کتاب تقليد کنند تا شايد فکر کنيد که از کتاب است، در صورتي که از کتاب نيست و آنها ادعا ميکنند که از طرف خدا است، در حالي که از طرف خدا نيست. بنابراين آنها دروغ ميگويند و دانسته آنرا به خدا نسبت ميدهند.
( شیخ صدوق )
ابو جعفر محمد بن على بن حسين بـن بابويه قمى ( شيخ صدوق ) ، دانشمندى جليل القدر، بزرگوار، حافظ احاديث بوده و در حفظ و کثرت علـم و حـديث در ميان علماى قـم همانندى براى او ديده نشـده است و قريب به سيصد جلد کتاب دارد. ( شيخ الطايفه محمد بـن حسـن طوسى )
دانشمند مـوثق بزرگـوار( شيخ صدوق )، متخصص اخبار، ناقد آثار، عالم به رجال، حافظ بزرگ حديث، استاد و پيشواى ما شيخ محمد بـن بابويه است. (محمـد بـن ادريـس حلـى )
ابـن شهر آشـوب او را مبـارز قمـى نـاميـده است.
فخر المحققيـن فرزند برومند علامه حلـى از وى به شيخ امام نام مى برد.
ابو جعفر محمـد بن علـى بن حسيـن بن مـوسـى بـن بابـويه قمـى ( شيخ صدوق ) پيشوايى از پيشـوايان شيعه و ستونـى از استـوانه هاى شريعت است. او رئيـس محدثين و در آنچه از ائمه صادقيـن نقل کرده راستگوست. وى با دعاى امام زمان عليهالسلام متـولد شـد و از ايـن راه به فضيلت و افتخارى بزرگ نايل گشت».( علامه بحـر العلـوم )
تمامي اين تعاريف و تماجيد از کسی انجام شده به نام محمدبن علي بن حسين بن بابويه قمي مشهور به « شيخ صدوق »که روایت شده در سالهاي 306 يا 307 هجري قمري در شهر قم به دنيا آمده است . کتابهاي بسياري منسوب به اين شخص مي باشند .
يکي از کتابهاي که او بسيار به آن افتخار مي کرد تحت عنوان ( من لا يحضره الفقيه ) مي باشد ايشان در مورد اين کتاب اينچنين مي نويسد که
لم أقصُد فيهِ قَصدَ المُصَنِّفينَ في إيراد جميعِ ما رَوَوهُ ، بل قَصدتُ إلي إيراد ما أُفتي بِه و أحکُمُ بِصِحَّتِهِ و أعتَقِدُ فيهِ حُجَّةٌ فيما بَيني و بَين رَبّي.
در اين کتاب آهنگ آن نکرده ام که همانند ديگر منصفان ، هر چه روايت نموده اند بياورم، بلکه قصد آن کرده ام تا چيزهايي را گزارش نمايم که بدانها فتوي مي دهم و بدرستي آنها حکم مي کنم و عقيده دارم که حجت ميان من و خداوند من است.
من لا يحضره الفقيه ،ج ا ،صص 2و3، از منشورات جماء المدرسين
همانطوري که ملاحظه می کنید شيخ صدوق اين کتاب را حجت بین خود و خدا قرار داده او اعتقاد داشته که احاديثي راکه در اين کتاب جمع آوری کرده در صحیح بودن آن هیچ گونه شک و شبهه وجود ندارد و به قول ایشان آنقدر این احادیث معتبر می باشند که حتی می توان بر اساس آن علمای مذهبی فتوا و حکم تعبدی دین صادر کنند !
بدون هیچ توضیح اضافه ایی از کتاب ( من لا يحضره الفقيه ) اثر شیخ صدوق که ایشان اینگونه به آن می بالید دو حدیث می آورم تا دوستان عزیز خود متوجه شوند که حتی معتبرترین کتب حدیثی مذاهب هم حاوی چه مطالب بی اساس و پوچی می باشند !
___________شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» ضمن « باب المعایش و المکاسب» آورده است:
و قال (الصادق) علیه السلام لابی الربیع الشامی: لا تخالط الاکراد فإنَّ الاکراد حیٌّ من الجن کشف الله عزوجل عنهم الغطاء!
یعنی امام صادق علیه السلام به ابو ربیع شامی گفت: با کردها آمیزش مکن زیرا کردها طایفه ای از جن هستند !! که خدای عزوجل پرده از آنها برداشته است.
من لا یحضره الفقیه ، ج 3 ،ص 164
———————–
شيخ صدوق در کتاب «من لا يحضره الفقيه» ضمن فصل مربوط به «صلوة الآيات» روايت اسطوره نهنگي را از قول امام صادق آورده که سبب زلزله زمين مي شود!
او مي نويسد:
امام صادق عليه السلام گفت: همانا خداي تبارک و تعالي زمين را آفريد و به فرمان وي آن ماهي بزرگ (يعني نهنگ) زمين را حمل کرد. پس نهنگ پيش خود گفت که زمين را به نيروي خويشتن حمل کردم! آنگاه خداوند عزوجل ماهي کوچکي را باندازه فاصله شست و سبابه بسويش فرستاد که در بيني وي داخل شد پس چهل روز آن نهنگ، سرگشته و پريشان بود و هر گاه که خداي عزوجل بخواهد در سرزميني زلزله اي پديد آورد آن ماهي کوچک بر نهنگ نمايان مي شود و نهنگ از ترس وي (مي لرزد و) زمين را مي لرزاند»!
من لا یحضره الفقیه، جلد 1، صص542و543
________________
این تنها مشتی از خروار است ! آیا اینگونه خرافات می توانند به نام اطاعت از رسول الله در کنار قران قرار بگیرند و تعبد شوند ؟؟؟ سوالی که اصحاب مذاهب باید پاسخ آن را بدهند .
نوشته شده در نقد کتب حدیثی | 1 دیدگاه »