اسلام و قرآن

آیا غیر از خدا داور دیگری می جویید در حالی که او این کتاب را به صورت مفصل برای شما نازل کرده است

Archive for فوریه, 2008

جن هم از بني آدم بهتر!

ارسال شده توسط hady در فوریه 18, 2008

جن هم از بني آدم بهتر!

همان بار اولي كه قرآن را شنيدند دريافتند كه اين كتاب به سوي رشد و كمال هدايت مي كند و به آن ايمان آوردند و التزام دادند كه احدي را شريك پروردگارشان قرار ندهند.

[72:1] قل اوحي الي انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرءانا عجبا

[72:2] يهدي الى الرشد فءامنا به ولن نشرك بربنا احدا

[72:1] بگو: “به من وحي شد كه گروهي از جن ها گوش دادند، سپس گفتند: ما قرآني شگفت انگيز شنيده ايم.

[72:2] به سوي رشد و كمال هدايت مي كند و ما به آن ايمان آورده ايم؛ ما هرگز هيچ معبودي در كنار پروردگارمان قرار نخواهيم داد.

مگر آنها چه چيزي شنيده بودند كه عهد بستند كسي را با خدا شريك نسازند؟

آيا اين بدان مفهوم نيست كه حرف اول و آخر قرآن جلو گيري از دوگانه روي و شرك ورزي نسبت به پروردگار است؟

آري كل قرآن حول همين محور « اياك نعبد» و عدم تعبد غير خدا مي گردد.

چرا نمي خواهيد بشنويد؟!

مگر گوشتان سنگين است؟!

نكند حديث لغو و لهو غير گوشهايتان را پر كرده است كه ديگر توانايي شنيدن حديث پروردگارتان را نداريد؟!

نكند آنهايي كه حديثشان را بدون علم پيروي مي كنيد غير خدا نيستند؟!

خوب گوش كنيد ببينيد جنيان چه مي كويند :

[72:5] وانا ظننا ان لن تقول الانس والجن على الله كذبا

[72:5] ما فكر مي كرديم كه امكان ندارد انسان ها و جن ها بتوانند درباره خدا دروغ بگويند.

آنها نيز درست مثل ما فكر مي كردند و باورشان اين بود كه كسي به خدايش دروغ نمي بندد و شرك ديگر به گورستان تاريخ پيوسته است!

اين حديث از آن پيامبر است و تعبد آن واجب است آخر پيامبر رسول الله است مگر ممكن است رسول الله خلاف خواست خداوند حكم كند؟!

اين احاديث مربوط به آل الله هستند مگر ممكن است آل الله بر خلاف خواسته خداوند حكم كنند؟!

مگر ممكن است حديث پيامبر و ائمه دروغ باشند؟

اي كساني كه با بيان « لا اله الا الله» خود را از شرك بري مي دانيد شما داريد اشتباه مي كنيد

اين احاديثي كه داريد به اسم پيامبر و امام تعبد مي كنيد و احكام الهي را دگرگون مي سازيد به آنها تعلق ندارند و گوينده شان كسي جز شيطان نيست . شما با پيروي از اين احاديث راه دوگانه پرستي را پيش گرفته ايد و خود نمي دانيد چون تصور مي كنيد شرك يعني راز و نياز با مجسمه كه آنهم ديگر تاريخش سپري شده است.

شرك يعني به دنبال حرف و حديث غير(سنت پيشينيان) بودن.

يعني تعبد شيطان ؛ يعني تعبد حكم احاديث بجاي حكم قرآن.

شرك يعني حرام كردن آنچه پروردگار حلال كرده

يعني حلال دانستن آنچه او حرام نموده است

شرك يعني اينكه به خاطر يك حديث شيطاني و مسخره ، قسمت اعظم آبزيان را بر خود حرام كني

يعني اينكه بخاطر يك سنت اهريمني و ديرين انسانها را ببندي به سنگ

شرك يعني اينكه مقيد شوي حتماً با پاي راست وارد مستراح شوي و با پاي چپ از آن خارج گردي

يعني اينكه قالبي براي صلات درست كني و بعد قلاده تقليد عده اي از خود گمراهتر را به گردنت بيندازي تا تكليفت را در عالم شك بين سه و چهار مشخص كنند.

آنها كه انسانها را سنگسار مي كنند با تكيه بر كدامين علم چنين مي كنند؟ علم الهي يا علم شيطاني؟

نوشته شده در قرآن و اسلام | 1 دیدگاه »

حدس و گمان

ارسال شده توسط hady در فوریه 15, 2008

آيا فكر مي كني كه اكثر آنها مي شنوند يا مي فهمند؟ آنها درست مانند حيوانات هستند؛ نه، آنها بسيار بدترند.

[6:116] وان تطع اكثر من في الارض يضلوك عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن وان هم الا يخرصون

اگر از اكثر مردم روي زمين اطاعت كني، تو را از راه خدا منحرف خواهند كرد. آنها فقط از گمان خود پيروي مى كنند؛ آنها فقط حدس مي زنند.

أم تحسب أن أكثرهم يسمعون أو يعقلون إن هم إلا كالأنعام بل هم أضل سبيلا

آيا فكر مي كني كه اكثر آنها مي شنوند يا مي فهمند؟ آنها درست مانند حيوانات هستند؛ نه، آنها بسيار بدترند.

واقعاً اكثر انسانها از حيوان بدترند ؛ چون از چشم و گوش و عقلي كه خدا بهشون داده استفاده نمي كنند و همش نگاه به دست ديگران مي كنند . اونا چشمشون دنبال جمعيته و هرچه تعداد جمعيت بيشتر باشه خيالشون راحتتره چون فكر مي كنن كه يه جمعيت كثير اشتباه نمي كنه و ديگر غافل از اينن كه در منظر قرآن تا بوده و بوده جمعيت كثير بر سبيل باطل بودن. هميشه اكثريت مردم مشرك و بت پرست بودن:

[12:106] وما يؤمن اكثرهم بالله الا وهم مشركون
اكثر كساني كه به خدا ايمان دارند، ايمانشان آلوده به شرك و بتپرستي است.

يك حديث بسيار معتبر

مسيحيان بنابر احاديثي كه از گذشتگان خود دريافت كرده اند در اينكه مسيح به صليب كشيده شده و او را كشته اند هيچ شكي ندارند. اين باور كه اساس و شالوده تمام باورهاي ديني و اعتقادي آنهاست موجب نسخ و امحاء آيات خداوندي و ابقاء و جايگزيني آيات شيطاني گرديده كه امروزه اين حقيقت بخوبي از سنتها و مناسكشان پيداست.تمام كتابها و نوشته هاي دنيا را كه بگرديد محالست حديثي به تواتر و قدمت اين حديث بيابيد . عمر اين حديث به مراتب از عمر اسلام (اسمي) بيشتر و جمعيتي كه آن را باور دارند بسيار انبوه تر از جمعيت به اصطلاح مسلمانان است.

آيا قدمت اين حديث و سلسله جمعيتهايي كه در طول تاريخ آن را سينه به سينه حفظ كرده و از نسلي به نسلي ديگر منتقل ساخته اند موجب اعتبار و صدق آن مي شود؟ آيا سنتهايي كه بر پايه اين اعتقاد شكل گرفته اند بر گرفته از سنت عيسي مسيح مي باشند؟

تنها معيار راستي و فرقان و تميز دهنده حق از باطل مي گويد مسيح كشته نشد و به صليب هم آويخته نگرديد.

يعني: دو ميليارد انسان در زمان حاضر و ميلياردها انسان در طول تاريخ فريب خدعه هاي شيطان را خوردند و همچون انسانهاي كور ، دست به دست او دادند و به بيراهه رفتند . كتاب خداوند آمده است تا اين احاديث شيطاني و متشابهاتي را كه شيطان در امنيت رسولان پيشين القاء كرده است منسوخ و آيات خود را محكم سازد و به نسلها و امتهاي كه پس از نزول قرآن پا به عرصه وجود مي گذارند هشدار دهد كه فريب اين خدعه بسيار قديمي و كاري شيطان را نخورند .

در اين راه ، راسخان علم و صاحبان خرد(از هر امتي) كه تنها به آنچه از نزد پروردگارشان آمده ايمان دارند و حق و باطل را تنها به وسيله آن مي سنجند ، با اعتصام به اين ريسمان محكم الهي هرگز پا به بيراهه نگذاشته و نمي گذارند و همواره بر صراط مستقيم حركت مي كنند . اما آنان كه داراي قلوبي بيمار هستند با پيروي از اهواء و احاديث ديگران و با چشمان بسته دست در دست شيطان نهاده و به سعير مي روند.

پيروي از اهواء ديگران يعني تعبد شيطان ، يعني تفرقه (يعني تفرقه تفرقه تفرقه …. و باز هم تفرقه )، يعني چيزي كه سعادت و راحت دنياو آخرت بشر را از بين برده ، يعني همانچيزي كه قرآن آمده تا از بوجود آمدن آن جلوگيري كند

اما متأسفانه حربه شيطان باز هم كاري افتادو ظن ابليس در مورد كساني كه پيرويش كردند تحقق يافت :

[34:20] ولقد صدق عليهم ابليس ظنه فاتبعوه الا فريقا من المؤمني
قطعاً گمتن ابليس در موردشان تحقق يافت و جز گروهي اندك همگان از او پيروي كردند

احاديث غير كه همچون خاكستري به درد نخور روي طلاي ناب و حديث پاك خدا را پوشانده اند فرقه ها را بوجود آورده اند و فرقه هانيز همان كعبه هاي قلابي هستند كه معمار و مهندس همه آنها شيطان است

نوشته شده در قرآن و اسلام | بیان دیدگاه »

شیخ صدوق

ارسال شده توسط hady در فوریه 10, 2008

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

وإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى‏ اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

در ميان آنها کساني هستند که زبان خود را ميگردانند تا از کتاب تقليد کنند تا شايد فکر کنيد که از کتاب است، در صورتي که از کتاب نيست و آنها ادعا ميکنند که از طرف خدا است، در حالي که از طرف خدا نيست. بنابراين آنها دروغ ميگويند و دانسته آنرا به خدا نسبت ميدهند.

( شیخ صدوق )

ابو جعفر محمد بن على بن حسين بـن بابويه قمى ( شيخ صدوق ) ، دانشمندى جليل القدر، بزرگوار، حافظ احاديث بوده و در حفظ و کثرت علـم و حـديث در ميان علماى قـم همانندى براى او ديده نشـده است و قريب به سيصد جلد کتاب دارد. ( شيخ الطايفه محمد بـن حسـن طوسى )

دانشمند مـوثق بزرگـوار( شيخ صدوق )، متخصص اخبار، ناقد آثار، عالم به رجال، حافظ بزرگ حديث، استاد و پيشواى ما شيخ محمد بـن بابويه است. (محمـد بـن ادريـس حلـى )

ابـن شهر آشـوب او را مبـارز قمـى نـاميـده است.

فخر المحققيـن فرزند برومند علامه حلـى از وى به شيخ امام نام مى برد.

ابو جعفر محمـد بن علـى بن حسيـن بن مـوسـى بـن بابـويه قمـى ( شيخ صدوق ) پيشوايى از پيشـوايان شيعه و ستونـى از استـوانه هاى شريعت است. او رئيـس محدثين و در آنچه از ائمه صادقيـن نقل کرده راستگوست. وى با دعاى امام زمان عليه‌السلام متـولد شـد و از ايـن راه به فضيلت و افتخارى بزرگ نايل گشت».( علامه بحـر العلـوم )

تمامي اين تعاريف و تماجيد از کسی انجام شده به نام محمدبن علي بن حسين بن بابويه قمي مشهور به « شيخ صدوق »که روایت شده در سالهاي 306 يا 307 هجري قمري در شهر قم به دنيا آمده است . کتابهاي بسياري منسوب به اين شخص مي باشند .

يکي از کتابهاي که او بسيار به آن افتخار مي کرد تحت عنوان ( من لا يحضره الفقيه ) مي باشد ايشان در مورد اين کتاب اينچنين مي نويسد که 

لم أقصُد فيهِ قَصدَ المُصَنِّفينَ في إيراد جميعِ ما رَوَوهُ ، بل قَصدتُ إلي إيراد ما أُفتي بِه و أحکُمُ بِصِحَّتِهِ و أعتَقِدُ فيهِ حُجَّةٌ فيما بَيني و بَين رَبّي.

در اين کتاب آهنگ آن نکرده ام که همانند ديگر منصفان ، هر چه روايت نموده اند بياورم، بلکه قصد آن کرده ام تا چيزهايي را گزارش نمايم که بدانها فتوي مي دهم و بدرستي آنها حکم مي کنم و عقيده دارم که حجت ميان من و خداوند من است.  

من لا يحضره الفقيه ،ج ا ،صص 2و3، از منشورات جماء المدرسين

همانطوري که ملاحظه می کنید شيخ صدوق اين کتاب را حجت بین خود و خدا قرار داده او اعتقاد داشته که احاديثي راکه در اين کتاب جمع آوری کرده در صحیح بودن آن هیچ گونه شک و شبهه وجود ندارد و به قول ایشان آنقدر این احادیث معتبر می باشند که حتی می توان بر اساس آن علمای مذهبی فتوا و حکم تعبدی دین صادر کنند !

بدون هیچ توضیح اضافه ایی از کتاب ( من لا يحضره الفقيه ) اثر شیخ صدوق که ایشان اینگونه به آن می بالید دو حدیث می آورم تا دوستان عزیز خود متوجه شوند که حتی معتبرترین کتب حدیثی مذاهب هم حاوی چه مطالب بی اساس و پوچی می باشند !

___________شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» ضمن « باب المعایش و المکاسب» آورده است:
و قال (الصادق) علیه السلام لابی الربیع الشامی: لا تخالط الاکراد فإنَّ الاکراد حیٌّ من الجن کشف الله عزوجل عنهم الغطاء!
یعنی امام صادق علیه السلام به ابو ربیع شامی گفت: با کردها آمیزش مکن زیرا کردها طایفه ای از جن هستند !! که خدای عزوجل پرده از آنها برداشته است.

من لا یحضره الفقیه ، ج 3 ،ص 164
———————–

شيخ صدوق در کتاب «من لا يحضره الفقيه» ضمن فصل مربوط به «صلوة الآيات» روايت اسطوره نهنگي را از قول امام صادق آورده که سبب زلزله زمين مي شود!
او مي نويسد:
امام صادق عليه السلام گفت: همانا خداي تبارک و تعالي زمين را آفريد و به فرمان وي آن ماهي بزرگ (يعني نهنگ) زمين را حمل کرد. پس نهنگ پيش خود گفت که زمين را به نيروي خويشتن حمل کردم! آنگاه خداوند عزوجل ماهي کوچکي را باندازه فاصله شست و سبابه بسويش فرستاد که در بيني وي داخل شد پس چهل روز آن نهنگ، سرگشته و پريشان بود و هر گاه که خداي عزوجل بخواهد در سرزميني زلزله اي پديد آورد آن ماهي کوچک بر نهنگ نمايان مي شود و نهنگ از ترس وي (مي لرزد و) زمين را مي لرزاند»!
من لا یحضره الفقیه، جلد 1، صص542و543

________________

این تنها مشتی از خروار است ! آیا اینگونه خرافات می توانند به نام اطاعت از رسول الله در کنار قران قرار بگیرند و تعبد شوند ؟؟؟ سوالی که اصحاب مذاهب باید پاسخ آن را بدهند .

نوشته شده در نقد کتب حدیثی | 1 دیدگاه »