اسلام و قرآن

آیا غیر از خدا داور دیگری می جویید در حالی که او این کتاب را به صورت مفصل برای شما نازل کرده است

Archive for مارس, 2008

اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولي الامر منكم

ارسال شده توسط hady در مارس 31, 2008

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

[4:59] يايها الذين ءامنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولي الامر منكم فان تنزعتم في شيء فردوه الى الله والرسول ان كنتم تؤمنون بالله واليوم الاءخر ذلك خير واحسن تاويلا
اي كساني كه ايمان آورده ايد، از خدا اطاعت كنيد و از رسول اطاعت كنيد و از كساني كه در ميان شما به امر خداوند نزديكترند( با كتاب آسماني مأنوسترند). چنانچه در هر موضوعي اختلاف پيدا كرديد، به خدا و رسول مراجعه كنيد، اگر واقعا به خدا و روز آخر ايمان داريد. اين برايتان بهتر است و بهترين راه حل را به شما نشان مى دهد.

يك داستان واقعي:

[38:21] وهل اتك نبؤا الخصم اذ تسوروا المحراب
[38:22] اذ دخلوا على داود ففزع منهم قالوا لا تخف خصمان بغى بعضنا على بعض فاحكم بيننا بالحق ولا تشطط واهدنا الى سواء الصرط
[38:23] ان هذا اخي له تسع وتسعون نعجة ولي نعجة وحدة فقال اكفلنيها وعزني في الخطاب
[38:24] قال لقد ظلمك بسؤال نعجتك الى نعجه وان كثيرا من الخلطاء ليبغي بعضهم على بعض الا الذين ءامنوا وعملوا الصلحت وقليل ما هم وظن داود انما فتنه فاستغفر ربه وخر راكعا واناب
[38:25] فغفرنا له ذلك وان له عندنا لزلفى وحسن مءاب
[38:26] يداود انا جعلنك خليفة في الارض فاحكم بين الناس بالحق ولا تتبع الهوى فيضلك عن سبيل الله ان الذين يضلون عن سبيل الله لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب

آيا داستان شاكيان هنگامى كه از محراب (داوود) بالا رفتند به تو رسيده است؟! (21)

در آن هنگام كه (بى‏مقدمه) بر او وارد شدند و او از ديدن آنها وحشت كرد; گفتند: «نترس، دو نفر شاكى هستيم كه يكى از ما بر ديگرى ستم كرده; اكنون در ميان ما بحق داورى كن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدايت كن! (22)

اين برادر من است; و او نود و نه ميش دارد و من يكى بيش ندارم اما او اصرار مى‏كند كه: اين يكى را هم به من واگذار; و در سخن بر من غلبه كرده است!» (23)

(داوود) گفت: «مسلما او با درخواست يك ميش تو براى افزودن آن به ميشهايش، بر تو ستم نموده; و بسيارى از شريكان (و دوستان) به يكديگر ستم مى‏كنند، مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند; اما عده آنان كم است!» داوود دانست كه ما او را (با اين ماجرا) آزموده‏ايم، از اين رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه كرد. (24)

ما اين عمل را بر او بخشيديم; و او نزد ما داراى مقامى والا و سرانجامى نيكوست! (25)

اى داوود! ما تو را خليفه و (نماينده خود) در زمين قرار داديم; پس در ميان مردم بحق داورى كن، و از هواى نفس پيروى مكن كه تو را از راه خدا منحرف سازد; كسانى كه از راه خدا گمراه شوند، عذاب شديدى بخاطر فراموش كردن روز حساب دارند! (26)

داستان ، مربوط به قضاوت فرستاده و رسول خدا جناب داود برسر اختلاف دو برادر در باره گوسفندانشان است. بنده براي جلوگيري از اطناب كلام استخراج معاني آيات را به برادران و خواهران عزيزم واگذار مي كنم و به اصل قضيه مي پردازم.
چيزي كه دو برادر از داود مي خواهند قضاوت درست است و در قالب اين عبارت بيان مي شود” فحكم بيننا بلحق”

در قرآن كريم “علم” و”حق” مربوط به كلام و كتاب خداوند است بگونه اي كه هرچيز ديگري غير از آن جزء اهواء ديگران محسوب مي شود و تنها معيار و ميزان حق همان كلام خداست . و هر پيامبري موظف شده تا بر اساس اين معيار و ميزان حق حكم كند توجه كنيد:

[5:48] وانزلنا اليك الكتب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتب ومهيمنا عليه فاحكم بينهم بما انزل الله ولا تتبع اهواءهم عما جاءك من الحق ….
سپس ما اين كتاب آسماني را به حقيقت بر تو نازل كرديم، كه كتاب هاي آسماني پيشين را تصديق مي كند و جايگزين آنهاست. تو در ميان آنها بر طبق آيات خدا حكم كن و از خواسته هايشان چنانچه برخلاف حقيقتي است كه بر تو آمده است، پيروي نكن. …

[13:37] وكذلك انزلنه حكما عربيا ولئن اتبعت اهواءهم بعدما جاءك من العلم ما لك من الله من ولي ولا واق
ما اين قوانين را به زبان عربي نازل كرديم و اگر پس از اين دانشي كه بر تو آمده است، به خواستههايشان رضايت دهي، هيچ ياور و محافظي در مقابل خدا نخواهي داشت.

[4:105] انا انزلنا اليك الكتب بالحق لتحكم بين الناس بما ارك الله ولا تكن للخائنين خصيما
ما کتاب آسماني را، بحق، بر تو نازل کرده ايم، تا ميان مردم به موجب آنچه خدا به تو نشان داده است، حکم کني. تو از خيانتكاران جانبداري نكن.

آياتي كه اين مطلب را بيان مي كنند فراوان هستند و عزيزان مي توانند خود به آنها رجوع كنند. اشتباه و لغزشي كه داود در قضاوت بين آن دو نفر مرتكب مي شود اين است كه بر اساس كتاب خداوند حكم نمي كند و حكمش حكم خدا نيست . در واقع حاكم فقط خداست و خداوند خود اين مطلب را بارها و بارها در كتاب شريفش به وضوح بيان كرده است ولي ما به دليل پيروي از اهواء ديگران نمي توانيم آن را ببينيم.

داود خليفه اي بيش نيست و صاحب حكم نمي باشد و اگر قرار باشد بين مردم حكم كند بايد بر اساس كتاب قانون كه همان كتاب خداوند است اين كار را انجام دهد البته ايشان به عنوان خليفه و والي از هر كس ديگر بهتر قانون را مي شناسد ولي اين موضوع او را كاملاً از اشتباه مبرا نمي سازد و ما ديديم به چه صورت.

آيه شماره 59 از سوره مباركه نساء در اين خصوص معيار خوبي را بدست ما مي دهد ولي متأسفانه بدليل اهميت بالايي كه دارد از دست برد و تحريف شيطان در امان نما نده است. شيطان به پيروان خود چنين القاء كرده كه اين آيه نشان مي دهد كه رسول هم صاحب حكم است و خداوند اين احكام را مخفيانه فقط به او وحي كرده و در كتابش نياورده است.

وقتي مسلمانان علي رغم وضوح كتاب مفدس و نهي آن از اين كار پذيراي اين خدعه شيطان شدند در واقع دست او را باز گذاشته اند تا كتابي(کتب حدیثی) در مقابل كتاب خداوند علم كند و مردم را از راه خداي متعال گمراه سازد.

وقتي پيامبر حكم دارد و اولي الامر هم حكم دارند ديگر محال است بتوان نزاع و اختلاف بين مسلمانان را حل كرد و ما حصل آن آش شله قلمكاري مي شود كه امروز شاهد آن هستيم.

عزيزان ! برادران و خواهران نازنينم؛ فرماني كه خداوند به همه پيامبران داد اين بود كه دين را بپا دارند و در آن تفرقه نكنند و اين ميسر نمي شود مگر با تعبد مطلق خداوند متعال .يعني تنها از او فرمانبرداري كردن.
اگر مي بينيد دين متفرق شده و به صدها فرقه منشعب شده اشكال در پيروي جاهلانه بندگان خدا از قوطي عطاريست نه قرآن كريم.

هشدار:

حكم رسول چيزي جز حكم خداوند نيست و حكم خداوند بطوري كه آيات فراواني از قرآن به آن اذعان دارند به صورت كتاب است و اگر به آن اعتصام كنيم تا ثريا ستوني بر صراط مستقيم تشكيل داده ايم و يكديگر را گم نمي كنيم و سرگردان نمي شويم و اگر سر در قوطي عطلري كنيم در بيابانهاي مخوف و خشك ثرا سرگردان مي شويم و يكديگر را گم مي كنيم و پايان راهمان به سعير ختم خواهد شد.

ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الكافرون

نوشته شده در پیروی از سنت | بیان دیدگاه »

آینه تاریخ- ادامه

ارسال شده توسط hady در مارس 30, 2008

[7:37] فمن اظلم ممن افترى على الله كذبا او كذب بءايته اولئك ينالهم نصيبهم من الكتب حتى اذا جاءتهم رسلنا يتوفونهم قالوا اين ما كنتم تدعون من دون الله قالوا ضلوا عنا وشهدوا على انفسهم انهم كانوا كفرين
چه كسى پليدتر از آنان كه درباره خدا دروغ مى سازند، يا آيات او را تكذيب مي كنند؟ اينان بر طبق كتاب آسمانى، سهم خود را دريافت خواهند كرد. سپس، هنگامى كه رسولان ما براى پايان دادن به زندگى شان مى آيند، خواهند گفت: “كجا هستند معبودانى كه در كنار خدا مى خوانديد؟” آنها خواهند گفت: “آنها ما را ترك كرده اند.” آنها عليه خودشان بر كافر بودنشان شهادت خواهند داد.

در روز قضاوت هيچ جاي بهانه و عذري وجود ندارد و هيچ كس نمي تواند گناه خود را به گردن ديگري بيندازد. اگر آباء اولين عبد شيطان شدند و صحاح سته و بحار الانوار را به دروغ به خدا بستند ، ذريه و فرزندانشان براي تدريس و انتقال اين چرنديات و مزخرفات شيطاني دانشگاهها گشودند و مفت خور و مرده خور تربيت نمودند تا هرچه بيشتر راه خدا را ببندند و خلق الله را گمراه سازند.

و بدینسان پروردگار نوح را به سوی قو مش می فرستد تا به آنها بگوید که سرزمین اسلام فقط یک پادشاه و فرمانروا دارد و در حضور او احدی حق ندارد لب از لب بگشاید. همه و همه باید گوش به فرمان یک رب و اله باشند ، در سرزمین اسلام همگی عبدند و مولا فقط و فقط ذات مقدس پروردگار آسمانها و زمین و رب عرش عظیم است.
همانگونه که هیچ عبدی بدون اذن مولا و اربابش قدم از قدم بر نمی دارد و جز او را تعبد نمی کند ، عبد خدا نیز گوشهایش را بر روی هر صدایی جز صدای مولایش می بندد و به ربی دیگر گرایش پیدا نمی کند.

[7:59] لقد ارسلنا نوحا الى قومه فقال يقوم اعبدوا الله ما لكم من اله غيره اني اخاف عليكم عذاب يوم عظيم
ما نوح را به سوی قومش فرستاديم او گفت خدا را بندگی كنيد.معبودی (كسی كه بنده و مطيع محض و بی ‌چون و چرای دستورهای او باشيد) غير از او برای شما وجود ندارد. من از عذاب روز بزرگ بر شما ميترسم.

اما طبق معمول ، تریبون به دستان و رهبران مذهبی قوم نوح بر او برچسب گمراهی زدند و دیوانه اش خواندند آخر آنها نیز تصور می کردند که بهترین مذهب از آن ایشان است و پیشوایانشان همه کاره خداوند بر روی زمین هستند در صورتي كه نوح یک آدم و بشر معمولی بیش نیست ، بشری که نه غیب می داند و نه ملائکه دائم زیر دست و بالش می چرخند. چگونه ممکن است نوح بر حق باشد در حالی که عقاید آباء و اجدادیشان چیز دیگری می گوید؟! مگر ممکن است آن همه انسان در طول تاریخی به آن قدمت دچار اشتباه شده باشند و حق و راستی با نوح باشد؟ رسولی که از طرف خدا می آید فطرتاً امور غيبي را حتي تا چندين هزار سال بعد مي داند و در همه جا حضور دارد(حتي بعد از مرگش) از بيماران عيادت مي كند و بر بالين افراد در حال احتضار مي نشيند. او كاملاً معصوم و بي گناهست و از همه چيز آگاهست و نتنها او بلكه اهل بيت او نيز در امور ذكر شده درست مانند و ي و حتي بهتر از ايشان هستند. بعنوان مثال خدا وند تمام هستي و حتي پيامبر را به خاطر فاطمه آفريده است. نامه اعمال مردم از زير دست مهدي مي گذرد و بنا به قولي برگي از درختي نمي افتد مگر اينكه مهدي از آن آگاه است. و خلاصه اينكه بسياري از صفات خداوندي در مورد ايشان نيز صدق مي كند.

[23:24] فقال الملؤا الذين كفروا من قومه ما هذا الا بشر مثلكم يريد ان يتفضل عليكم ولو شاء الله لانزل ملئكة ما سمعنا بهذا في ءابائنا الاولين
رهبران قوم او که باور نداشتند، گفتند: “اين جز بشري مانند شما نيست که مي خواهد در ميان شما برتري کسب کند. اگر خدا مي خواست، مي توانست فرشتگان را فرو فرستد. ما هرگز از اجدادمان چنين چيزي نشنيديم.

اينكه خداوند به پيامبرش امر مي كند تااعلام كند او نيز بشري مثل ماست براي اين است كه اقوام گذشته پيامبران و احبار و رهبان خود را با خدا اشتباه نگيريم. خداي گرفتن اين نيست كه مستقيماً شخص را خدا خطاب كني( مانند كساني كه علي را خدا مي دانند) بلكه همينكه صفات خداوندي را به او نسبت دهيم كافيست.

و اما اين معضل بزرگ چه مشكلي به وجود مي آورد و ريشه هاي آن در كجاست؟

همانگونه كه گفته شد؛ خداوند مي گويد تنها مرا فرمانبرداري و تبعيت كنيد كه اين راه مستقيم (صراط المستقيم) است. و شيطان از همان ابتدا عهد كرده بر سر راه مستقيم بنشيند و با دادن نشانيها و علائم راهنماي غلط انسان را از راه مستقيم خارج كند.
در اين راه يكي از مهلك ترين حربه هاي او اين است كه با معصوم و مصون نشان دادن بندگان مخلص خداوند(كه ديگر مرده اند) آنها را مقدس نموده و آنقدر بزرگ جلوه مي دهد كه بتواند اوصاف خداوندي را به آنها نسبت دهد. حالا از حنجره اين مردگان استفاده مي كند و احكام و فرامين خود را در قالب احاديث و روايات كه خود و پيروانش آنها را ساخته اند به اجرا در مي آورد و كاري مي كند تا مردم از فرمانبرداري خداوند دست برداشته و فرمان و احكام وي را به اجرا در آورند و اينجاست كه “عزير” مي شود پسر خدا و يهوديان به دليل اينكه عزير را دارند به خود مي بالند و دين و آيين خود را اشرف اديان و مذاهب دانسته و بهشت را تنها از آن خود مي انگارند و اين يعني شروع جدايش و تفرقه. اما مسيحيان به گونه ديگري فكر مي كنند : از آنجا كه اين جماعت عيسي پسر خدا را دارند و عيسي نيز همه كاره خدا بر روي زمين است ، در نتيجه ايشان بهترين دين را در اختيار دارند و بهشت بر خلاف تصور باطل يهوديان از آن اين جماعت است. در اينجا جماعت مسلمان نيز بيكار نمي نشينند و با وجود صراحت آيات قرآن كه مي گويد بين احدي از پيامبران فرق نگذاريد با پيروي و تعبد احاديث و روايات به اين نتيجه مي رسند كه حتي علماي امت پيامبر از تمامي پيامبران بني اسرائيل بالا تر و والا تر هستند تا چه رسد به پيامبر و نزديكانش كه در واقع جزء خاندان و خانواده خداوند( آل الله ) مي باشند.

و اما قوم نوح زیر بار نرفتند و حاضر نشدند که فقط به آنچه نوح از جانب پروردگارش برایشان آورده اکتفا کنند.آخر آنها نیز اولیاء و پیشوایان خود را چیزی جدای از خدا نمی دانستند و آنها را مخزن گنجینه بی پیان علم الهی تصور می کردند. آنها از پیروان خود خواستند تا آل الله ( پنج تن ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر)را رها نکنند و کلام خدا را کافی ندانند.

[71:23] وقالوا لا تذرن ءالهتكم ولا تذرن ودا ولا سواعا ولا يغوث ويعوق ونسرا
آنها گفتند: خدايان خود را ترك نكنيد. از ود، سواع، يغوث، يعوق و نسر دست نكشيد.

تا اینکه خداوند قوم نوح را به هلاکت رساند و به آزمایش قومی دیگر پرداخت. هود نیز همان فرمانی را برای قومش آورد که نوح پیش از او ابلاغش کرده بود. اینکه جز خدا و مولای واحد را تعبد نکنید و بدانید که سرزمین اسلام فقط یک پادشاه و فرمانروا دارد. و این همان مفهوم باشکوهیست که خداوند آن را همچون خورشیدی درخشان بر تارک قرآن قرار داده است و آیه شماره سه سوره اعراف آن را به بهترین وجه ممکن توضیح می دهد

اتبعوا ما انزل اليكم من ربكم ولا تتبعوا من دونه اولياء قليلا ما تذكرون

اما قوم عاد نیز دقیقاً همان فریب قوم نوح را خوردند ، آنان نیز به اولیاء ساخته دست شیطان گرویدند و آیات الهی را تکذیب کردند. آنان نیز اولیاء خود را گنجینه بی پایان علم خداوندی و مفسرین واقعی کلام الهی می پنداشتند. آری آنها نیز برای خداوند پسر و دختر و آل قائل شدند و از بندگانش برای او جزء گرفتند.

[7:70] قالوا اجئتنا لنعبد الله وحده ونذر ما كان يعبد ءاباؤنا فاتنا بما تعدنا ان كنت من الصدقين
آنها گفتند: “آيا آمده اى ما را وادار كنى تا فقط خدا راپیروی کنیم و آنچه را كه قبلا” اجدادمان پیروی مى كردند، ترك كنيم؟ ما تو از تو می خواهیم تا آن عذابى كه ما را به آن تهديد مى كنى بياورى، اگر راست مى گويى.”

خلا صه اینکه هر پیامبری آمد گفت : اعبدوا الله ما لكم من اله غيره اما رهبران مذهبی زیر بار حرفهایش نرفتند و با تحمیق و گمراه کردن مردم ، اجازه ندادند منافعشان در خطر بیفتد و مردم به رب واحد گرایش پیدا كنند. و امروز دوباره همان داستان همیشگی دارد تکرار می شود و شیطان به راحتی خلق الله را اغفال می کند و در این راه نهایت استفاده را از رهبران و دست اندرکاران مذهب که عمله و خدمه و بندگان واقعیش می باشند ، می برد.
شیطان عده ای را به عنوان اولیاء الهی معرفی کرده است و صفت پاک و منزهی و عالم غیب و شهادتی را که فقط به خداوند رحمن تعلق دارند برای ایشان جعل نموده و بدینسان صحاح سته ، بحار الانوار و صدها اثر منحوس و پلید و نفرت انگیز دیگر را بوجود آورده است. و امروز همین کتابها و آثار شیطانی به آلهه ای در مقابل الله مبدل گردیده اند و اگر کسی بخواهد مردم را از آنها برحذر دارد و به خدای یگانه دعوت کند ، از رهبران مذهبی گرفته تا مقلدان طوطی صفتشان ، بلافاصله به او حمله ور می شوند و با این دلیل همیشگی شیطان به او می گویند :

اجئتنا لنعبد الله وحده ونذر ما كان يعبد ءاباؤنا
آیا به ما می گویی فقط خدا(قرآن) را اطاعت کنیم و آنچه را از گذشتگان به ما رسیده است رها کنیم؟

نوشته شده در آینه تاریخ | 1 دیدگاه »

آینه تاریخ

ارسال شده توسط hady در مارس 30, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم
قل سيروا في الارض فانظروا كيف كان عقبة الذين من قبل كان اكثرهم مشركينبگو: “در زمين بگرديد و به عاقبت كساني كه پيش از شما بودند، توجه كنيد.” اكثر آنها مشرك بودند.
خداوند سبحان در مواضع مختلفی از کلام شریفش به مخاطب خود فرمان می دهد که در احوال پیشینیان تفکر کند و تاریخ امم گذشته را مورد مطالعه و بررسی قرار دهد. در اهمیت این مطلب همین بس که حجم وسیعی از آیات قرآن کریم به نقل سرگذشت امتهای پیشین و رویدادهایی که برای آنها اتفاق افتاده تعلق گرفته است. خداوند رحمن با نشان دادن تشابه احوال اقوام گذشته و مواضع مشترکی که در برابر پیامبرانشان داشته اند ، آینه ای شفاف و زلال را در جلوی رویمان قرار داده تا تصویر خود را در آن ببینیم و قبل از اینکه به عاقبت گذشتگان گرفتار شویم ، عبرت گیریم و خود را اصلاح نماییم.

[7:179] ولقد ذرانا لجهنم كثيرا من الجن والانس لهم قلوب لا يفقهون بها ولهم اعين لا يبصرون بها ولهم ءاذان لا يسمعون بها اولئك كالانعم بل هم اضل اولئك هم الغفلون
بسياري از جنيان و آدميان را به دوزخ محکوم کرده ايم. آنها عقل دارند ولي آن را به کار نمي بندند که بفهمند، چشماني دارند که با آن نمي بينند و گوش هايي که با آن نمي شنوند. آنان مانند حيوانات هستند؛ نه، آنها به مراتب بدترند- آنها کاملا غافلند.

آیه فوق دربخش انتهایی سوره معظم اعراف قرار گرفته و از یک نظر نوعی نتیجه گیری برای این سوره معظم محسوب می شود.سوره اعراف یکی از آن سوره هایی است که به نقل سرگذشت امتهای پیشین می پردازد و از این لحاظ که سرگذشت آدم و ابلیس نیز در مطلع آن آمده یک زنجیره و مجموعه منحصر بفرد را بوجود آورده است . یکی از کلیدی ترین و برجسته ترین آیات این سوره و نیز بارزترین فرمان الهی به انسان ، آیه شماره 3 می باشد که چون خورشیدی درخشان بر تارك قرآن نشسته است. در این سوره ، خداوند سبحان بعد از اینکه قرآن را به عنوان کتابی نازل شده از طرف خود معرفی می کند ، مهمترین دستور و فرمان خود را خطاب به انسان چنین بیان می دارد :

[7:3] اتبعوا ما انزل اليكم من ربكم ولا تتبعوا من دونه اولياء قليلا ما تذكرون
از آنچه از جانب پروردگارتان براى شما نازل شده است، پيروى كنيد؛ از کلام هیچ کس دیگری جز او پيروى نكنيد. افسوس که قلیلی از شما متذکر می شود( و اکثرتان مشرکید).

مطلب بیش از حد عظیم و در خور تأمل است ؛ نسخه درد بنی آدم این است و طریقه درمان این اپی دمی وحشتناک و مرگباری که گریبان بشریت را گرفته است در همین نسخه قرار دارد. اگر دستورش بطور کامل اجرا شود نهایتش اتحاد و سعاتمندی و رستگاری دنیوی و اخروی خواهد بود و اگر پشت گوش انداخته شود پیامدش همان چیزی خواهد بود که امروز در سراسر جهان شاهد ان هستیم ؛ تفرق ، تباهی و اضمحلال بنیانهای بشریت و نهایتاً گمراهی و آخر سرهم ؛ جهنم و سعیر.
جز این نیست که رب و اله واحد ، امت واحد را بوجود می آورد و ارباب متفرق این پیکره واحد را تکه تکه و فرقه فرقه می سازند و آنگاه بنی آدم دیگر اعضای یکدیگر نیستند و از یک گوهر نمی باشند ، بلکه هر فرقه ای گوهر خود را اصیل تر و ناب تر وخود را از دیگران برتر خواهد انگاشت.

بعد از اینکه خداوند آن فرمان بزرگ را خطاب به انسانها صادر می کند و از آنها می خواهد که غیر از کتابش از هیچ چیز دیگری پیروی نکنند شروع به روایت تاریخ می کند تا بوسیله آن ، فرمانش را بطورکامل برایمان تفهیم نماید و به ما نشان دهد که اگر دستورش را گردن ننهیم چه بر سرمان خواهد آمد.
خداوند سبحان ، روایت تاریخ را از ابتدای خلقت بشر شروع کرده و آنچه را بین ابلیس و آدم اتفاق افتاده نقل می کند و نکات کلیدی آن را برجسته می سازد. بعد از آن ، سرگذشت و حکایت اقوام نوح ، عاد ، ثمود ،شعیب و موسی را یک به یک روایت می کند تا شباهتهایی را که همه این سرگذشتها با یکدیگر دارند به ما نشان دهد تا شاید آیندگان و مخاطبین قرآن به دام همان مصیبتی که اقوام پیشین گرفتارش بودند ، نیفتند.

اولین مخلوقی که از فرمان خداوند تمرد کرد و در برابر حکمش سر سجده فرود نیاورد ابلیس بود. او اولین کسی بود که پروردگارش را تعبد نکرد و برایش شریک قائل شد.
خداوند سبحان علت نافرمانی ابلیش را تکبر او معرفی می کند چرا که او گوهر خود را که از جنس آتش بود از گوهر آدم برتر می دانست و باور کرده بود که ریاست و رهبری و بطور کلی جانشینی خداوند حق اوست نه آدم و به همین دلیل حاضر نبود که به فرمان خداوند مطیع و پیرو آدم شود.
ابلیس در آستانه هبوط در محضر اربابش جملاتی را بر زبان می آورد که فوق العاده در خور توجه و اهمیت هستند و خداوند سبحان تحقق آنها را در کلام شریفش تصدیق کرده است . شیطان به خداوند قول می دهد که انسان را مطیع و پیرو خود کند و به او اجازه ندهد که مطیع فرمان پروردگارش شود.
آری جز گروهی اندک از ایمان آورندگان و اعتصام کنندگان به کلام و علم الهی ، در هر برهه از زمان اکثریت انسانها دانسته و ندانسته همواره پیرو و مطیع شیطان بوده اند و به جای پروردگار آسمانها و زمین ، او را اله گرفته اند.

[34:20] ولقد صدق عليهم ابليس ظنه فاتبعوه الا فريقا من المؤمنين
ظن ابلیس در مورد ایشان تحقق یافت و جز گروهی از ایمان آورندگان بقیه او را تبعیت کردند

در واقع شیطان به خداوند قول داده بود که بر سر راه مستقیم پروردگار بنشیند و از چهار طرف به انسان یورش برد و به او فرصت بندگی اربابش را ندهد :

[7:16] قال فبما اغويتني لاقعدن لهم صرطك المستقيم
[7:17] ثم لاءتينهم من بين ايديهم ومن خلفهم وعن ايمنهم وعن شمائلهم ولا تجد اكثرهم شكرين
او گفت: “از آنجايى كه تو خواستى گمراه شوم، من در راه مستقيم تو در كمين آنها خواهم نشست.
“من از جلو و از پشت سرشان و سمت راست و چپ آنها نزدشان خواهم آمد و تو اكثرشان را ناسپاس خواهى يافت.”
در قرآن کریم مفهوم راه مستقیم فقط خدا را اطاعت و فرمانبرداری کردن است و شیطان بر سر راه مستقیم می نشیند و راه خدا را می بندد تا کسی از پروردگارش حرف شنوی نداشته باشد و او را تعبد و فرمانبرداری نکند.
او از هر دری وارد می شود تا آرمانش تحقق یابد و انسان را از تبعیت خداوند باز دارد و مطیع خود گرداند ؛ گاهی از عقب و از طریق سنتهای اعقابمان به سراغمان می آید و تاریخ را تحریف و تلبیس می کند. وبا لعاب قدمت و کثرت آن را زینت می دهد و از اعماق آن فرامین و احکامی را استخراج می کند که به هیچ وجه متعلق به خداوند و انبیاء الهی نیستند. او بگونه ای صحنه سازی می کند که ما باور کنیم این جمله و حدیث منفور و شیطانی متعلق به پیامبر اسلام است :

انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما تضلوا بعدی
همانا دو چیز وزین و نفیس میانتان بر جای می نهم، کتاب خدا و عترتم، پس از من تا زمانیکه به آن دو تمسک جویید، ابدا گمراه نمی شوید

بدین ترتیب کتابی دیگر در برابر کتاب خداوند علم می کند و امر را بر بندگان او مشتبه می سازد تا ندانند کدام حکم مربوط به پروردگار است و کدام نیست .
او همچنین آینده را نیز تحریف می کند و بهشت و جهنم را بگونه ای جلوه می دهد که در خارج هرگز تحقق نخواهند یافت و با وعده های دروغین و کذبی که می دهد مردم را هرچه بیشتر تشویق می کند که به حکم او گردن نهند و از اطاعت و تعبد پروردگارشان سر باز زنند. او دائماً بهشت و جهنم را برای فرقه هایی که می آفریند اختصاصی می کند ، گاهی بر زبان فرقه ای می اندازد که بگویند :
[2:111] وقالوا لن يدخل الجنة الا من كان هودا او نصرى تلك امانيهم قل هاتوا برهنكم ان كنتم صدقين
گفتند: هيچ كس وارد بهشت نخواهد شد، جز يهوديان يا مسيحيان!” چنين است خيال خام آنها. بگو مدرك خود را به ما نشان دهيد، اگر حق با شماست
سرانجام ابليس از درگاه الهي رانده مي شود و خداوند خطاب به او مي فرمايند : [7:18] قال اخرج منها مذءوما مدحورا لمن تبعك منهم لاملان جهنم منكم اجمعين
او گفت: “از آنجا بيرون شو، حقير و شکست خورده. در ميان آنها کساني که از تو پيروي کنند، دوزخ را از همه شما پر خواهم کرد

ابليس عهد كرده بود اجازه نهد كسي خداوند را فرمانبرداري و اطاعت كند مگر كساني كه دين خود را خالص مي كنند و جز كلام خدا و آنچه از نزد پروردگارشان رسيده است ، به هيچ حرف و حديث ديگري اعتنا نمي كنند. خداوند نيز عهد مي كند كه جهنم را از شياطين و پيروانشان آكنده سازد.
سپس خداوند ابليس را به عنوان دشمني واضح به آدم و همسرش معرفي مي كند و آنها را ملز به رعايت عهدنامه اي مي كند كه تنها دوبند دارد :
1- فرمانبرداري و اطاعت محض از پروردگار (صراط المستقيم)
2- عدم اطاعت و بندگي شيطان

اما آدم به زودي عهد خود را فراموش كرد و شيطان را بندگي و اطاعت نمود . خداوند چيزي را بر اي او حرام كرده بود و اين حكم پرودگار بود كه مي بايستي آن تعبد نمايد اما شيطان همان چيز را براي آدم حلال كرد و او بجاي سجده بر حكم خداوند ، فرمان شيطان را تعبد كرد و نسبت به ارباب حقيقيش شرك ورزيد و شيطان پرست شد.
آدم و همسرش در آستانه هبوط ، پيام بسيار بسيار مهمي را از پروردگارشان دريافت كردند ؛ اينكه اگر از طرف خداوند كتابي برايشان فرستاده شد و از آن تبعيت كردند رستگار خواهند شد و نه خوفي برايشان وجود دارد و نه حزني.
يبني ءادم اما ياتينكم رسل منكم يقصون عليكم ءايتي فمن اتقى واصلح فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون
اي فرزندان آدم ! اگر از ميان خودتان رسولي از جانب من برايتان آمد كه حامل آيات من بود ، چنانچه از غير آن آيات پرهيز كرديد و به صلاح رفتيد هرگز گرفتار ترس و اندوه نخواهيد شد.

اما بني آدم نيز روضه رضوان را كه پدرشان به دو گندم فروخته بود به جويي فروختند و اكثراً به جاي بندگي خداوند ، بنده و عبد شيطان شدند. پدرانشان به فرمان شيطان دروغهاي خود را به خدا مي بستند و فرزندانشان آن دروغها را اجر مي نهادند و با شاخ و برگي كه خود به آن اضافه مي كردند ، آنها را براي فرزندان خود به يادگار مي گذاشتند. امروز شيطان بر ايشان آينده را تلبيس و تحريف كرده است و به آنها چنين القاء كرده كه هرگز رنگ دوزخ را نخواهند ديد و بهشت فقط از آن ايشان است. تصور مي كنند توهماتشان را كه امروز آلهه گرفته اند و همه كاره آخرت مي دانند ، فردا به دادشان خواهند رسيد ديگر غافل از اينكه در آن روز هيچ اثري از آله و خدايان خود نخواهند يافت.

ادامه دارد….

نوشته شده در آینه تاریخ | بیان دیدگاه »

ناسخ و منسوخ ؛ حقيقت يا افسانه؟

ارسال شده توسط hady در مارس 29, 2008

محكم و متشابه ، ناسخ و منسوخ ، درايه و رجال ، عام و خاص ، شأن نزول و امثال اين دانشهاي توهمي و خيالي را علوم قرآني نام نهاده اند و بدينوسيله حصاري مرتفع به دور قرآن كشيده اند تا كس را مجال ورود به اين جنت المأوي نباشد و امور دين در انحصار مفتي هاي مفت خور و ملاهاي مرده خور قرار گيرد تا با قلاده هاي تقليد خود مردم را مقلد نموده و همچون حيواناتي زبان بسته به دنبال خود بكشند و اموالشان را به باطل بخورند و راه خدا را بر رويشان ببندند.
آنها اين علوم را باب كرده اند تا دين را تخصصي كنند و حق اظهار نظر در قرآن را از ديگران سلب نمايند . آنها اينچنين در اذهان مردم القاء كرده اند كه هركس مي خواهد در قرآن تفكر كند بايد به اين علوم مجهز شود در غير اين صورت گمراه خواهد شد. بنده در پستهاي گذشته راجع به محكم و متشابه و شأن نزول و احاديث و روايات اندكي مطلب نوشتم و حالا قصد دارم پوچ بودن و توهمي بودن موضوع « ناسخ و منسوخ» را به عزيزانم نشان دهم ؛ اينكه آيا در قرآن آيه اي وجود دارد كه به وسيله آيه اي ديگر نسخ شده باشد يا خير؟
در اين باره نظريات متفاوت است تا جايي كه بعضي به وجود صدهها آيه ناسخ و منسوخ در قرآن قائل شده اند و بعض تعداد آنها را به چند عدد رسانده و دسته اي نيز بطور كلي منكر وجود آياتي كه قرآن خود آنها را نسخ كرده باشد شده اند. البته در اين ميان بعضي نيز خالق شريعت شده و از جانب خود آيات قرآن را نسخ مي كنند و حكم آنها را باطل مي سازند كه به عنوان مثال مي توان به نظريه « نسخ تمهيدي » اشاره كرد كه توسط يكي از آيات … حوزه صادر شده است كه الته براي پروراندن آن و نسخ آيات بيشتر عمرش كفاف نكرد و اخيراً شاگردان و دوستدارانش را در سوگ خود نشاند.
ناسخ و منسوخ در ست مانند محكم و متشابه يك حربه شيطاني براي تلبيس آيات قرآن مي باشد كه از قوطي عطاري(احاديث و روايات) بيرون آمده و منشأ قرآني ندارد. كل قرآن مجيد را كه بگرديد امكان ندارد به آيه اي برخوريد كه توسط آيه اي ديگر نسخ شده باشد . بهترين راه براي درك عدم وجود هرگونه ناسخ و منسوخي در قرآن ، آناليز و تجزيه و تحليل آياتي است كه به اين عنوان معرفي شده اند. بنده در اينجا بعضي از معروفترين آيات را كه مدتها خودم را سر درگم كرده بودند مورد بررسي قرار مي دهم تا عزيزانم به پوچ بودن فرضيه ناسخ و منسوخ پي ببرند.

[24:2] الزانية والزاني فاجلدوا كل وحد منهما مائة جلدة ولا تاخذكم بهما رافة في دين الله ان كنتم تؤمنون بالله واليوم الاءخر وليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين
[24:2] زن زناكار و مرد زناكار را هر كدام صد تازيانه بزنيد. در انجام قانون خدا دستخوش ترحم نشويد، اگر واقعا به خدا و روز آخر ايمان داريد. و بگذاريد تا گروهي از مؤمنان شاهد تنبيه آنها باشند.

[4:15] والتي ياتين الفحشة من نسائكم فاستشهدوا عليهن اربعة منكم فان شهدوا فامسكوهن في البيوت حتى يتوفهن الموت او يجعل الله لهن سبيلا
[4:15] در ميان زنان شما كساني كه مرتكب زنا مي شوند، بايد از ميان خودتان چهار شاهد عليه آنها داشته باشيد. اگر شهادت دهند، پس چنين زناني را در خانه هايشان نگاه داريد تا مرگشان فرا رسد، يا اينكه خدا راه خروجي برايشان پديد آورد.

[4:16] والذان ياتينها منكم فءاذوهما فان تابا واصلحا فاعرضوا عنهما ان الله كان توابا رحيما
[4:16] آن مرد و زني كه مرتکب زنا مي شوند، بايد تنبيه شوند. اگر آنها توبه كنند و خود را اصلاح نمايند، آنها را به حال خود بگذاريد. خداست آمرزنده، مهربانترين.

اگر فرض كنيم ترجمه هاي فوق در مورد آيات مذكور صدق مي كند آنگاه نتايج زير حاصل مي شود:


1- آيه اول مي گويد مجازات هريك از زن و مرد زنا كار صد ضربه شلاق است.
2- آيه دوم مي گويد مجازات زن زنا كار حبس ابد در خانه است مگر اينكه خدا راه خروجي برايشان قرار دهد.
3- آيه سوم مي گويد زن و مردي را كه زنا مي كنند تنبيه كنيد و چنانچه توبه كردند و راه صلاح پيش گرفتند دست از سرشان برداريد

خب ، بطوري كه ملاحظه مي كنيد اين آيات با يكديگر همخواني ندارند و هريك براي زن و مرد زنا كار حكمي مجزا صادر مي كنند اينطور نيست؟!

مفسرين براي اينكه اين احكام را با يكديگر متحد و يك پارچه نمايند نظريات و فرضيات ضد و نقيضي ارائه داده اند كه پرداختن به تك تك آنها جز اتلاف وقت چيزي نيست. غالب مفسرين بر اين باورند كه حكم آيه شماره 15 از آيات فوق(حبس ابد) به وسيله آيه شماره 2 سوره نور نسخ شده و ديگر تاريخش سپري شده است. تا اينجا در ميان مفسرين تقريباً يك اتفاق نظري وجود دارد اما در باره آيه شماره 16 اين اتفاق كمتر به چشم مي خورد و هركس خواسته به گونه اي قضيه را توجيه كند و هيچ كس نتوانسته حتي خودش را در اين باره قانع و راضي نمايد تا چه رسد به ديگران. تئوريهايي كه مفسرين در اين باره ارائه كرده اند آنقدر سست و بي اساس هستند كه به راحتي مي توان دلايلي براي ابطال آنها ارائه داد.

البته در اينجا يك تئوري ديگر نيز وجود دارد كه اكثر مفسرين به آن اشاره كرده اند ولي كسي به آن توجه نداشته است.

و اما آن تئوري مي گويد : دو آيه سوره نساء مر بوط به حكم همجنسبازي است كه آيه 15 حكم همجنسبازي زنان (مساحقه) و آيه 16 حكم همجنسبازي مردان(لواط)را صادر مي كند.

حال اجازه دهيد تا صحت و سقم اين تئوري را با استفاده از آيات قرآن مورد بررسي قرار دهيم:

ابتدا بياييد تا از خود آيات شروع كنيم . آيه شماره 15كه در بالا بدان اشاره شده صرفاً دارد راجع به زنان صحبت مي كند و اصلاً پاي هيچ مردي در ميان نيست و آيه شماره 16نيز مي تواند صرفاً در باره دو مرد باشد مخصوصاً اينكه ظهور آن نيز در مورد جنس مذكر است.

حالا مي خواهم توجه شمارا به “منكم”(از خودتان) و “من نسائكم”(از زنانتان) كه در آيات فوق آمده است جلب كنم. بنده ادعا نمي كنم در قرآن كريم هرجا منكم آمده منظور مردان هستند چون با توجه به و جود قاعده تغليب و نمونه هاي آن در قرآن اين ادعاي درستي نخواهد بود اما در اينجا قرينه “من نسائكم” كه حساب زنان را از مردان جدا مي كند ذهن ما را به اين سمت ميل مي دهد كه “منكم” را نيز مختص مردان بدانيم.

و اما مهمتري قسمت كار كلمه “الفحشه” است كه در هردو آيه تكرار شده منتها در آيه دوم و در”ياتينها” به جاي الفحشه ضمير “ها” نشسته است. فاحشه (بطورعام) بر هر نوع عمل شنيعي اطلاق مي شود ولي چون در مورد عمل زنا بيشترين كار برد را دارد به همين دليل در قرآن كريم هرجا كلمه فاحشه به زنا اطلاق گرديده به صورت عام و نكره آمده است. ولي هرجا با الف و لام عهد آمده يعني به صورت”الفحشه” منظور زنا نبوده و يك فاحشه ويزه مانند لواط يا همجنسبازي بوده است :

[7:80] ولوطا اذ قال لقومه اتاتون الفحشة ما سبقكم بها من احد من العلمين
[27:54] ولوطا اذ قال لقومه اتاتون الفحشة وانتم تبصرون

[29:28] ولوطا اذ قال لقومه انكم لتاتون الفحشة ما سبقكم بها من احد من العلمين

در آيات مورد بحث نيز فاحشه با الف و لام آمده و نشان مي دهد منظور از فاحشه زنا نيست چرا كه اين فاحشه در همه جا بدون الف و لام آمده است. اين موضوع كه در قرآن تنها فاحشه لواط با الف و لام عهد آمده خود محكم ترين دليل براي تأييد تئوري مذكور است
بدين ترتيب مطلبي كه از قوطي عطاري بيرون آمده مي بينيم كه چگونه جايگزين كلام خداوند مي شود و حكم او را با حكم شيطان عوض مي كند.
در حكم خداوند حكم زنان و مردان همجنسباز ؛ حبس و تنبيه است آنهم به شرط اينكه اولاً چهار نفر بر گناه آنها شهادت دهند و ثانياً بعد از به دام افتادن از عمل زشت خود( كه همه گير شدن آن باعث نابودي بشريت مي شود) توبه نكنند و ابراز پشيماني ننمايند و به كار خود ادامه دهند.
حال حكم سنت (شيطان) در اين باره چيست؟ اعدام

نوشته شده در ناسخ و منسوخ حقيقت يا افسانه | 5 نظرات »

كفشهايت را در آور !

ارسال شده توسط hady در مارس 27, 2008

بسم الله الرحمن الرحيم

اإِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي

تمامی اسلام در قران مبين است

كفشهايت را در آور !

تو در وادي مقدسي قدم نهاده اي ؛ اينجا دار السلام است. اينجا همان سرزمينيست كه ابراهيم افول همه خدايان را در آن ديد. اينجا سر زمين اسلام است. تو نيازي به اين كفشها نداري ، تو رهرو نيستي ، در اينجا تو را مي برند.
آنچه را به دست داري بينداز !
اين دست آويز به درد رهنمايي گوسفندان مي خورد ، به آن تكيه نكن كه قابل اعتماد نيست.
قرآن براي هدايت تو آمده است نه شقاوت تو. عجله نكن!
بر فرمان مولايت صبر كن و پيشي مگير كه سامري از اثر تو عجل خواهد ساخت تا بجاي هدايت ، مردمان را گمراه كند.
عصايت را بينداز و هوا از دل بدر كن !
اينجا مقدس ترين ارض خداست. معجزه اي جاويدان كه معشر جن و انس از آوردن برگي از آن عاجزند.
بال قرون اولي را رها كن ! اين حربه هميشگي فراعنه و احبار و رهبان در طول تاريخ بوده و هست. سنت پيشينيان را فرونه ، اين مدخل شيطان به وادي ايمن توست.
درگاه شيطان را ببند ! بگذار تا انوار رخشنده ارض مقدس دل و جانت را نوراني كند.
پشت سر قرآن حركت كن و گوش به زنگ حاكم مطلق و پادشاه عالم وجود باش ! برقرآن پيشي نگير كه به شقاوت خواهي افتاد و خلقي از اثرت گمراه خواهند شد ، علم تو به درد رهنمايي گوسفندان مي خورد . آن را رها كن و قرآن را به يمين بگير.

فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا

مگر محمد مي تواند بر قرآن پيشي گيرد؟!
مگر او مي تواند قرآني ديگر بياورد؟!
قرآن محمد خواندني و مبين است و صدها آيه نزول آن را تأييد مي كنند.
اي كساني كه مي گوييد قرآني ديگر هم به محمد نازل شده ، هاتوا برهانكم !
اين قرآن كجاست؟ آيا در آن نيز هيچ اختلافي وجود ندارد؟
آيا اگر همه انس و جن جمع شوند برگي از آن را نيز خلق نتوانند كرد؟!
اشتباه نمي كنيد؟
نكند بجاي قرآن خدا دنباله رو قرآن حجامتچي ها و پياز فروشان شده ايد؟!
آيا پيامبر نيز مآمور به تبعيت و اطاعت از حجامت چي ها و دريوزگان شده بود؟
شرم نمي كني كه صحاح سته و بحار الانوار را قرآن خدا مي نامي؟
تو در كنار يك قرآن چند صد صفحه اي يك كتابخانه آكنده از كتابهاي موريانه خورده شيطاني نهاده اي ؟ به چه بهانه اي؟
به بهانه اينكه قرآن مجمل است ؟ تو اصلاً قرآن مي خواني؟ نه. امكان ندارد كسي قرآن بخواند و اينگونه بينديشد.
مخزن تو خاليست ، مواظب باش ! داري هوا بيرون مي دهي.
پيروان سنت معتقدند خداوند دو قرآن نازل كرده است . كس نمي داند آنها قرآن دوم را از كجا آورده اند !
چرا خداوند يكي از اين دو كتاب را مبين ، واضح ، مفصل ، فرقان ، نبيان و بدون وجود هيچگونه اختلافي در آن نوشت و ديگري را كتابي مخفي و غير مبين قرار داد كه آكنده از اختلاف است؟ چرا خداوند يكي را حفظ كرد و ديگري را رها نمود؟ مگر نه اين است كه خداوند ذكرش را حفظ مي كند؟!
آيا قرآن دوم ذكر خدا نبود كه حفظش نكرد؟
اي پيروان حديث و سنت !
چرا خداوند صدها بار از قرآن مبين اسم برده است اما حتي يك بار هم قرآن غير مبين را معرفي نكرده است؟
قرآن ؛ آيا در اين نامگذاري تفكر نمي كنيد؟ فكر نمي كنيد دليل اين اسم آن باشد كه وحي خدا و آنچه او نازل كرده قابل خواندن و خواندنيست؟
بنا براين كتاب دوم نه مبين است و نه خواندني ، نكند اين كتاب به خداوند تعلق نداشته باشد؟ نكند خداوند هرگز چنين كتابي نازل نكرده باشد؟
اي پيروان سنت ، شما مي گوييد خداوند دو كتاب آسماني كه يكي آشكار و ديگري مخفي است ، نازل كرده ، دليلتان براي وجود كتاب آسماني دوم چيست؟
يقيناً تا ظهور مهدي موهوم هيچكس به اين كتاب دسترسي پيدا نخواهد كرد و از جاي آن آگاه نخواهد شد

نوشته شده در قرآن و اسلام | بیان دیدگاه »

تقلید

ارسال شده توسط hady در مارس 26, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم

وَبَرَزُواْ لِلّهِ جَمِيعًا فَقَالَ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللّهِ مِن شَيْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ سَوَاءٌ عَلَيْنَآ أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِيصٍ

هنگامي كه همه آنها در پيشگاه خدا بايستند، پيروان به پيشوايان خواهند گفت: “ما پيرو شما بوديم. آيا مي توانيد فقط كمي از عذاب خدا را از ما برداريد؟” آنها خواهند گفت: “اگر خدا ما را هدايت کرده بود، ما شما را هدايت مي کرديم. اکنون ديگر دير شده است، چه اندوهگين باشيم و يا صبر پيشه كنيم، راه گريزي نداريم.”

وَبَرَزُواْ لِلّهِ جَمِيعًا فَقَالَ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللّهِ مِن شَيْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ سَوَاءٌ عَلَيْنَآ أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِيصٍ

و پس از آنكه حكم صادر شد، شيطان خواهد گفت: “خدا به شما وعده داده است، وعدهاي حقيقي و من هم به شما وعده دادم، اما من به وعده خود وفا نكردم. من هيچ قدرتي بر شما نداشتم؛ من فقط شما را دعوت كردم و شما دعوت مرا پذيرفتيد. بنابراين، مرا سرزنش نكنيد، فقط خود را سرزنش كنيد. نه شكايت من به شما كمك مي كند و نه شكايت شما به من. من باور نكرده ام كه شما مرا شريك قرار داديد. ستمكاران سزاوار مجازاتي دردناك شدهاند.”

هیچکس بار گناه دیگری را به دوش نخواهد کشید

مقلد و مقلد هردو هیزم جهنمند

خود و همسرش که از فلان عالم ربانی! تقلیدمی کردند مجاز بودند که از تلوزیون فقط اخبارش را آنهم بدون شنیدن صدای موزیک آغازینش گوش دهند اما فرزندان آن دو طلبه جوان که بنا بر رسمی تا سن بلوغ کامل می بایست از عالمی دیگر تقلید می کردند تحت هیچ شرایطی مجاز به تماشای تلوزیون نبودند. آنها در هنگام اخبار به اتاق تلوزیون می رفتند و در را از پشت قفل می کردند و فرزندانشان پشت در گوش می ایستادند بلکه صدایی به گوششان برسد! دانشجو بودند اما همچون حیوانات زبان بسته ای که هیچ اراده ای از خود ندارند ، ده روز اول رمضان را با وضع فلاکتباری در محوطه ورزشگاه دانشکاه سر می کردند تا روزه شان درست باشد. به فلانجای دعا که می رسند فوراً با یک دست ریش خود را می گیرند و دست دیگر را مرتب به چپ و راست می گردانند ، اگر از تک تک آنها سئوال کنی که چرا چنان می کنند خواهند گفت : دیدیم بقیه این کار را می کنند ما هم کردیم! و هزاران عمل خفت بار و ننگین دیگر از این دست.

آیات فوق را خواندید؟ متوجه منظور آنها شدید؟ این آیات درخشان ازسوره معظم ابراهیم انتخاب شده اند وبیانگر حکایت غم انگیز روز جامعه ما و دیگر جوامع به اصطلاح متدین است که عده ای قلاده بندگی انسانهایی مانند خود ولو پست تر و گمراهتر را به گردن می آویزند و حیوان وار تا ناکجا آباد بدنبالشان می روند. اینان چرا چنین می کنند و بهانه شان برای این عمل غیر انسانی و مقلدانه چیست؟

آنها می گویند ما ضعف معلو مات داریم و فرصت و استعداد کافی برای تأمین معلموات لازمه درک قرآن را نداریم و در این زمینه باید از کسانی تقلید کنیم که عمری فقه و رجال و منطق و فلسفه و تاریخ و کوفت و زهر مار خوانده اند و کتاب آسمانی در تخصص آنهاست. این بیچارگان فلک زده حتی یکبار هم کتاب آسمانی را نخوانده اند تا ببینند آیا این استدلال و بهانه شان درست است یا خیر. آیا آنها نمی دانند این علمای ربانی تخصصشان بستن راه خدا و بندگی شیطان است؟ اینان همان فراعنه متکبری هستند که در طول تاریخ برمسند توهمی ارشاد و هدایت مردمان نشسته اند و دانسته و ندانسته کمر به گمراهی آنها بسته اند. می گوید من از او تقلید می کنم ، اگر راهش درست بود که ره یافته ام و اگر غلط بود گناهم به گردن اوست. آیا این موجودات مستضعف فکری قرآن نخوانده اند که در روز دین احدی بار گناه دیگری را بدوش نخواهد کشید. آری ، از بار گناهان ایشان چیزی کم نخواهد شد اما گناه اضافی آنان بر دوش فراعنه متکبرشان سنگینی دو چندان خواهد کرد.

آیات فوق به وضوح هرچه تمامتر بیان می دارند ، کسانی که مقلدانه به پیروی از دیگران می پردازند ، شیطان را با خدا اشتباهی گرفته و او را شریک پروردگار قرار داده اند. امروز به بهانه های واهی بندگی شیطان را کنید و تسلیم غیر خدا شوید ! فردا چه خواهید کرد؟ آن روز در برابر فرمان خداوند تسلیم خواهید بود و به کسانی که از آنها تقلید می کردید اینگونه اعتراض خواهید کرد :

آنها، در آن روز، کاملا تسليم خواهند بود.

آنها نزد يكديگر خواهند آمد و يكديگر را مورد سئوال و سرزنش قرار خواهند داد.

آنها (به پيشوايان خود) خواهند گفت: “شما پيش از اين از سمت راست(= از طریق دین) بر ما مي آمديد.”

آنها پاسخ خواهند داد: “اين شما هستيد كه مؤمن نبوديد.

“ما هرگز قدرتي بر شما نداشتيم؛ اين شما هستيد كه ستمكار بوديد.

“ما عادلانه مورد قضاوت پروردگارمان قرار گرفتيم؛ اكنون بايد عذاب بكشيم.

“ما شما را گمراه كرديم، فقط براي آنكه خودمان گمراه بوديم.”

بنابراين، همگي با هم در عذاب آن روز سهيم خواهند بود.

اين چنين گناهكاران را كيفر مي دهيم.

هنگامي كه به آنها گفته شد: “لا اله الا الله [خداي ديگري جز خدا نيست،” آنها متكبر شدند.

فکر کرده ای اگر قلاده تقلید کسی را به گردن انداختی ، او کشان کشان تو را به فردوس برین خواهد برد؟ تو مطمئنی که او خودش ره یافته است که اینگونه زنجیرت را به دست او داده ای و خود را مقلد کرده ای؟ یعنی تو نمی دانی «هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت» ؟ قران نخوانده ای که بدانی هرکس نتیجه سعی و تلاش خود را خواهد دید و کسی گناه دیگری را به دوش نخواهد کشید ؟ این دریوزگان مرده خور و فراعنه متکبر ، دارند به روشهای مختلف حق تفکر و تعقل در قران را از تو می گیرند ؛ امروز به بهانه اینکه تو فقه و اصول و رجال نمی دانی ، شأن نزول و ناسخ و منسوخ سرت نمی شود ، صرف و نحو بلد نیستی و فلسفه و منطق نخوانده ای و دیروز با این تفکر کثیف که تفسیر قرآن را جز معصوم(= شیطان) دیگر کسی بلد نیست و هرکس خودش در قرآن تفکر و تعقل کند به گناه نا بخشودنی تفسیر به رأی گرفتار شده است. بیچاره فلک زده اصل و اساس کار خود را دنیا قرار داده و چون وقت کافی برای رسیدگی به آخرتش ندارد آن را به عهده دیگران گذاشته است ، در این جزیره مخوف و ظلمانی زورق نجاتش آماده حرکت شده و او غافل از همه جا دارد سنگ ریزه های زینتی جمع آوری می کند. در طول عمرش صدها جلد کتاب خوانده اما از خواندن یک کتاب که آخرتش در گرو آن است امتناع دارد و منتظر است تا دیگران آن را بخوانند و لقمه جویده را در دهانش بگذارند.

نکن ! تو جز به اندازه وسعت باز خواست نخواهی شد .

لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ

خدا هرگز نفسى را بيش از توانايي اش تكليف نمي كند؛ هرچه خوبى كسب كند به نفع اوست و هرچه بدى كسب كند عليه اوست. “پروردگار ما، اگر فراموش مي كنيم و يا مرتكب خطا مى شويم، ما را محكوم نكن. پروردگارا، ما را از هر گونه كفرى عليه خودت حفظ فرما، تا مانند كسانى كه پيش از ما كفر ورزيدند، نباشيم. پروردگارا، ما را از ارتكاب به گناه پيش از آنكه براى توبه كردن دير شود، در امان بدار. از ما درگذر و ما را ببخش. تويى مولا و سرور ما. ما را بر مردم كافر پيروز گردان.”

نوشته شده در قرآن و اسلام | 1 دیدگاه »