اسلام و قرآن

آیا غیر از خدا داور دیگری می جویید در حالی که او این کتاب را به صورت مفصل برای شما نازل کرده است

ناسخ و منسوخ ؛ حقيقت يا افسانه؟

ارسال شده توسط hady در مارس 29, 2008

محكم و متشابه ، ناسخ و منسوخ ، درايه و رجال ، عام و خاص ، شأن نزول و امثال اين دانشهاي توهمي و خيالي را علوم قرآني نام نهاده اند و بدينوسيله حصاري مرتفع به دور قرآن كشيده اند تا كس را مجال ورود به اين جنت المأوي نباشد و امور دين در انحصار مفتي هاي مفت خور و ملاهاي مرده خور قرار گيرد تا با قلاده هاي تقليد خود مردم را مقلد نموده و همچون حيواناتي زبان بسته به دنبال خود بكشند و اموالشان را به باطل بخورند و راه خدا را بر رويشان ببندند.
آنها اين علوم را باب كرده اند تا دين را تخصصي كنند و حق اظهار نظر در قرآن را از ديگران سلب نمايند . آنها اينچنين در اذهان مردم القاء كرده اند كه هركس مي خواهد در قرآن تفكر كند بايد به اين علوم مجهز شود در غير اين صورت گمراه خواهد شد. بنده در پستهاي گذشته راجع به محكم و متشابه و شأن نزول و احاديث و روايات اندكي مطلب نوشتم و حالا قصد دارم پوچ بودن و توهمي بودن موضوع « ناسخ و منسوخ» را به عزيزانم نشان دهم ؛ اينكه آيا در قرآن آيه اي وجود دارد كه به وسيله آيه اي ديگر نسخ شده باشد يا خير؟
در اين باره نظريات متفاوت است تا جايي كه بعضي به وجود صدهها آيه ناسخ و منسوخ در قرآن قائل شده اند و بعض تعداد آنها را به چند عدد رسانده و دسته اي نيز بطور كلي منكر وجود آياتي كه قرآن خود آنها را نسخ كرده باشد شده اند. البته در اين ميان بعضي نيز خالق شريعت شده و از جانب خود آيات قرآن را نسخ مي كنند و حكم آنها را باطل مي سازند كه به عنوان مثال مي توان به نظريه « نسخ تمهيدي » اشاره كرد كه توسط يكي از آيات … حوزه صادر شده است كه الته براي پروراندن آن و نسخ آيات بيشتر عمرش كفاف نكرد و اخيراً شاگردان و دوستدارانش را در سوگ خود نشاند.
ناسخ و منسوخ در ست مانند محكم و متشابه يك حربه شيطاني براي تلبيس آيات قرآن مي باشد كه از قوطي عطاري(احاديث و روايات) بيرون آمده و منشأ قرآني ندارد. كل قرآن مجيد را كه بگرديد امكان ندارد به آيه اي برخوريد كه توسط آيه اي ديگر نسخ شده باشد . بهترين راه براي درك عدم وجود هرگونه ناسخ و منسوخي در قرآن ، آناليز و تجزيه و تحليل آياتي است كه به اين عنوان معرفي شده اند. بنده در اينجا بعضي از معروفترين آيات را كه مدتها خودم را سر درگم كرده بودند مورد بررسي قرار مي دهم تا عزيزانم به پوچ بودن فرضيه ناسخ و منسوخ پي ببرند.

[24:2] الزانية والزاني فاجلدوا كل وحد منهما مائة جلدة ولا تاخذكم بهما رافة في دين الله ان كنتم تؤمنون بالله واليوم الاءخر وليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين
[24:2] زن زناكار و مرد زناكار را هر كدام صد تازيانه بزنيد. در انجام قانون خدا دستخوش ترحم نشويد، اگر واقعا به خدا و روز آخر ايمان داريد. و بگذاريد تا گروهي از مؤمنان شاهد تنبيه آنها باشند.

[4:15] والتي ياتين الفحشة من نسائكم فاستشهدوا عليهن اربعة منكم فان شهدوا فامسكوهن في البيوت حتى يتوفهن الموت او يجعل الله لهن سبيلا
[4:15] در ميان زنان شما كساني كه مرتكب زنا مي شوند، بايد از ميان خودتان چهار شاهد عليه آنها داشته باشيد. اگر شهادت دهند، پس چنين زناني را در خانه هايشان نگاه داريد تا مرگشان فرا رسد، يا اينكه خدا راه خروجي برايشان پديد آورد.

[4:16] والذان ياتينها منكم فءاذوهما فان تابا واصلحا فاعرضوا عنهما ان الله كان توابا رحيما
[4:16] آن مرد و زني كه مرتکب زنا مي شوند، بايد تنبيه شوند. اگر آنها توبه كنند و خود را اصلاح نمايند، آنها را به حال خود بگذاريد. خداست آمرزنده، مهربانترين.

اگر فرض كنيم ترجمه هاي فوق در مورد آيات مذكور صدق مي كند آنگاه نتايج زير حاصل مي شود:


1- آيه اول مي گويد مجازات هريك از زن و مرد زنا كار صد ضربه شلاق است.
2- آيه دوم مي گويد مجازات زن زنا كار حبس ابد در خانه است مگر اينكه خدا راه خروجي برايشان قرار دهد.
3- آيه سوم مي گويد زن و مردي را كه زنا مي كنند تنبيه كنيد و چنانچه توبه كردند و راه صلاح پيش گرفتند دست از سرشان برداريد

خب ، بطوري كه ملاحظه مي كنيد اين آيات با يكديگر همخواني ندارند و هريك براي زن و مرد زنا كار حكمي مجزا صادر مي كنند اينطور نيست؟!

مفسرين براي اينكه اين احكام را با يكديگر متحد و يك پارچه نمايند نظريات و فرضيات ضد و نقيضي ارائه داده اند كه پرداختن به تك تك آنها جز اتلاف وقت چيزي نيست. غالب مفسرين بر اين باورند كه حكم آيه شماره 15 از آيات فوق(حبس ابد) به وسيله آيه شماره 2 سوره نور نسخ شده و ديگر تاريخش سپري شده است. تا اينجا در ميان مفسرين تقريباً يك اتفاق نظري وجود دارد اما در باره آيه شماره 16 اين اتفاق كمتر به چشم مي خورد و هركس خواسته به گونه اي قضيه را توجيه كند و هيچ كس نتوانسته حتي خودش را در اين باره قانع و راضي نمايد تا چه رسد به ديگران. تئوريهايي كه مفسرين در اين باره ارائه كرده اند آنقدر سست و بي اساس هستند كه به راحتي مي توان دلايلي براي ابطال آنها ارائه داد.

البته در اينجا يك تئوري ديگر نيز وجود دارد كه اكثر مفسرين به آن اشاره كرده اند ولي كسي به آن توجه نداشته است.

و اما آن تئوري مي گويد : دو آيه سوره نساء مر بوط به حكم همجنسبازي است كه آيه 15 حكم همجنسبازي زنان (مساحقه) و آيه 16 حكم همجنسبازي مردان(لواط)را صادر مي كند.

حال اجازه دهيد تا صحت و سقم اين تئوري را با استفاده از آيات قرآن مورد بررسي قرار دهيم:

ابتدا بياييد تا از خود آيات شروع كنيم . آيه شماره 15كه در بالا بدان اشاره شده صرفاً دارد راجع به زنان صحبت مي كند و اصلاً پاي هيچ مردي در ميان نيست و آيه شماره 16نيز مي تواند صرفاً در باره دو مرد باشد مخصوصاً اينكه ظهور آن نيز در مورد جنس مذكر است.

حالا مي خواهم توجه شمارا به “منكم”(از خودتان) و “من نسائكم”(از زنانتان) كه در آيات فوق آمده است جلب كنم. بنده ادعا نمي كنم در قرآن كريم هرجا منكم آمده منظور مردان هستند چون با توجه به و جود قاعده تغليب و نمونه هاي آن در قرآن اين ادعاي درستي نخواهد بود اما در اينجا قرينه “من نسائكم” كه حساب زنان را از مردان جدا مي كند ذهن ما را به اين سمت ميل مي دهد كه “منكم” را نيز مختص مردان بدانيم.

و اما مهمتري قسمت كار كلمه “الفحشه” است كه در هردو آيه تكرار شده منتها در آيه دوم و در”ياتينها” به جاي الفحشه ضمير “ها” نشسته است. فاحشه (بطورعام) بر هر نوع عمل شنيعي اطلاق مي شود ولي چون در مورد عمل زنا بيشترين كار برد را دارد به همين دليل در قرآن كريم هرجا كلمه فاحشه به زنا اطلاق گرديده به صورت عام و نكره آمده است. ولي هرجا با الف و لام عهد آمده يعني به صورت”الفحشه” منظور زنا نبوده و يك فاحشه ويزه مانند لواط يا همجنسبازي بوده است :

[7:80] ولوطا اذ قال لقومه اتاتون الفحشة ما سبقكم بها من احد من العلمين
[27:54] ولوطا اذ قال لقومه اتاتون الفحشة وانتم تبصرون

[29:28] ولوطا اذ قال لقومه انكم لتاتون الفحشة ما سبقكم بها من احد من العلمين

در آيات مورد بحث نيز فاحشه با الف و لام آمده و نشان مي دهد منظور از فاحشه زنا نيست چرا كه اين فاحشه در همه جا بدون الف و لام آمده است. اين موضوع كه در قرآن تنها فاحشه لواط با الف و لام عهد آمده خود محكم ترين دليل براي تأييد تئوري مذكور است
بدين ترتيب مطلبي كه از قوطي عطاري بيرون آمده مي بينيم كه چگونه جايگزين كلام خداوند مي شود و حكم او را با حكم شيطان عوض مي كند.
در حكم خداوند حكم زنان و مردان همجنسباز ؛ حبس و تنبيه است آنهم به شرط اينكه اولاً چهار نفر بر گناه آنها شهادت دهند و ثانياً بعد از به دام افتادن از عمل زشت خود( كه همه گير شدن آن باعث نابودي بشريت مي شود) توبه نكنند و ابراز پشيماني ننمايند و به كار خود ادامه دهند.
حال حكم سنت (شيطان) در اين باره چيست؟ اعدام

5 نظر تا “ناسخ و منسوخ ؛ حقيقت يا افسانه؟”

  1. رهرو گفت

    سلام دوست عزيز
    از وبلاگتان خوشم آمد و مطالب جالبي رو ارائه كرديد
    در اين مورد تكليف آيه 106 بقره چي ميشه ميتوني توضيح بدي؟

  2. hady گفت

    با سلام خدمت برادر عزیزم جناب رهرو

    اين قضيه نسخ آيات كه آيه شماره 106 بقره به آن اشاره دارد در مورد آيات قرآن صدق نمي كند و مربوط به كتب آسماني پيشين است كه حالا قرآن جايگزين آنها شده و آنها را نسخ نموده و همه مردم ( مسلمان و غير مسلمان) موظف به پيروي از آن هستند. اگر برادر عزيزم آيات ماقبل و مابعد آيه مذكور را مورد بررسي قرار دهند خواهند ديد كه طرف صحبت بيشتر اهل كتاب هستند يعني همانهايي كه به شهادت آيه 105 دوست ندارند امر خيري( اين خير به شهادت آيه شماره 106 همان آيات الهي است) از ناحيه پروردگار بر پيروان محمد نازل شود . آنها همچنان مايلند كتاب آسماني خودشان مرجع باشد و مسلمانان از دينشان برگردند در حالي كه خداوند با آيه شماره 106 به آنها نويد مي دهد آنچه بر محمد نازل مي شود ( همان چيزي كه ايشان از قبل انتظارش را مي كشيدند) هم رديف كتب آسماني قبلي و حتي براي آنها بهتر خواهد بود.
    در آيات ماقبل بحث بر سر اين است كه خداوند به آنها فرمان مي دهد تا به قرآن ايمان بياورند و آنها ضمن تكفير قرآن ابراز مي كنند كه به آنچه بر خودشان نازل شده ايمان دارند.
    آري با وجود نزول قرآن ديگر تمامي كتب پيشين كنار مي روند و قرآن جاي آنها را مي گيرد و حالا ديگر قرآن است كه مأخذ دين الهي مي باشد نه هيچ كتاب و مرجع ديگري .

  3. عیسی گفت

    1- اگر قرآن از طرف خداوند نازل شده است پس چرا این همه اختلاف در فهم برخی از آیه های آن وجود دارد؟
    2- از کجا یقین پیدا کنم که قرآن کلام خداست و هیچگونه تغییری نکرده است در حالی که در زمان پیامبر به طور کامل مصحف و مستند نشده بود؟؟!!
    3- اینهمه از این و آن پرسیدم که وجه و جنبه معجزه بودن قرآن چیه و چگونه معجزه بودن آن اثبات می شود و از چه لحاظ خدا فرموده که مثل آن را نمی توانید بیاورید؟؟؟!!! ولی جوابی که معجزه بودنش را بدون ابهام ثابت کند نیافتم! اصلا این چه معجزه ای است؟
    4- چرا منظور خداوند از شاهد و بینه ، در سوره هود آیه 17 روشن و مشخص نیست؟ چرا دابه را در آیه 82 سوره نمل خوب معرفی نکرده است؟ آیا واقعا این گونه آیات مایه سردرگمی اهل قرآن و متفکرین و متدبرین در قرآن نیست؟
    چرا صریح و روشن تر از اینی که هست به مفهوم عدد نوزده نپرداخته تا معجزه بودن قرآن را بدون پیچوندن آن بفهمیم؟ حتی در تمام مقالاتی که راجع به معجزه ریاضی قرآن نوشته اند ، چیزی جز بازی با چهارعمل اصلی ریاضی نمی بینم ؟ مثلا قواعد مشخصی که خیلی اساسی باشند در آنها یافت نمی شود بخصوص در مورد تعداد آیات قرآن که برخی تعداد آیات قرآن را 6236 می دانند که آنوقت بر 19 بخش پذیر نیست ! و برخی آنها را 6234 می دانند! یعنی 2 آیه اختلاف؟! و چرا جمع حروف هر سوره به تنهایی بر19 بخش پذیر نیست؟؟؟؟؟؟؟؟
    5- چرا اینقدر جا برای تفسیر های گوناگون و ضد و نقیض ، از بسیاری از آیات قرآن وجود دارد؟ و خود خداوند قاطعانه و با تشریح پرده از تأویلات برنداشته است؟ چراه راه اختلاف و برداشتهای مختلف را حتی برای پیروان و ایمان آوران به قرآن ، نبسته است؟؟؟؟!!!! چرا به جای تکرار مکررات و ایهام گویی و پراکنده گویی ، منظم و بدون تکرار و به صورتی کامل و بدون ایجاد فرصت دهی به برداشتهای گوناگون از آن ، نازل نشده است؟
    مثلا چرا راه داده است که چند تفسیر از اطاعت رسول و چگونگی انجام برخی عبادات استنباط شود و یا چرا اینقدر واضح حکم دزدی را نگفته که حتی میان آنهایی که ادعای فقط پیروی از قرآن را دارند دو نظریه وجود دارد؟
    چرا قرآن با توضیح های خود راه را بر تفسیرها و تأویل های دیگر نبسته است و خیلی از آیات ، بدون شرح ! نازل شده اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    6- چرا خداوند « کتاب متشابه مثانی » (آیاتش همانند یکدیگر و تکراری) نازل کرده است؟ و بعد در جایی می گوید « احکمت آیاته »!؟ چرا آیه هفت سوره آل عمران اینگونه دو پهلو و با قابلیت معانی مختلف داشتن نازل شده است؟
    7- چرا نگفته است : مواظب باشید که در آینده به اسم حدیث و سنت ، برای پیامبر حرف در می آورند و شما هیچ یک از آن سخنان را به پیامبر نسبت ندهید؟! چرا از کلمات و ادبیات و جملات ساده وگویا برای بیان حقایق استفاده نکرده است مثلا اینکه بگوید: از حرفها و تفسیرهای شخص پیامبر و یاران او پیروی نکنید!؟
    8- چرا قشنگ نحوه اجرای اقامه نماز و غیره را بیان نکرده و این در حالی است که به وضو که مقدمه نماز است اشاره کرده است؟!
    آیا واقعا فقط دستور خدا مبنی بر اینکه : « نماز بخوان » ! برای چگونه اقامه کردن نماز و دیگر شعایر دین کافی است؟! « صلاه » یعنی دعا و من هرجور بخواهم دعا می کنم ! و اگر قسمتی از روش و شیوه ی اجرای احکام خداوند توسط پیامبر درست است پس چرا آن را نیز جزء آیات قرآن قرار نداد؟
    9- چرا قرآن نوع اذیت و تنبیه کردن لواط کار را مشخص نکرده است؟
    10- چرا قرآن آنقدر مشکل است که فقط راسخون و دانشمندان آیات آن را درک کرده و به همه قرآن ایمان می آورند؟!
    چرا خداوند مبحث طلاق را اینقدر پیچیده و سخت بیان کرده « الطلاق مرتان !!!!!!!! » این یعنی چی ؟ چگونه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا فقط راسخان در دین می توانند حکم آن را بدانند، آنهم اگر بدانند؟!
    11- اصلا چرا قرآن در زمان پیامبر به صورت یک کتاب مدون جمع آوری و مصحف نشد؟
    و هزاران چرای دیگر که همه یک چیز را می گویند و آن اینکه : چرا قرآن عملا و علما ( نه شعارا و ادعایا !) کامل و متین نیست؟ و این همه مجمل گویی و تصنع و نارسایی در تعداد چشمگیری از آیه های آن وجود دارد؟

  4. میثم کوهستانی گفت

    با سلام
    مطالب شمارو خواندم خوب بود
    اما من کوتاه و مختصر از شما درباره سنگسار و حکم آن می پرسم آیا این حکم سنگسار حکمی است که بر اساس کدام نصی از قرآن اجرا میشود یا این حکم یک حکم تعزیری است؟
    و آیا اجرای این حکم چقدر در جامعه مؤثر است
    و آیا می توان به یک آیه واهی که اصلا وجود خارجی ندارد اکتفا نمود و حکم سنگسار را یک مجازات اسلامی و مؤثر خواند خواهشمندم جوابتان را برایم ایمیل کنید. ممنون
    یا در وبلاگتان جواب داده و مارا ممنون سازید.

  5. hady گفت

    دوست گرامی
    با سلام خدمت شما
    خداوند متعال در قرآن برای هیچ جرمی مجازات سنگسار وضع نکرده این مجازات ریشه قرآنی ندارد.این مجازات ابزاری بوده که توسط مستکبران تاریخ برای ایجاد رعب و وحشت در بین مورد استفاده قرار می گرفته است.

    قال أراغب أنت عن ءالهتي يإبرهيم لئن لم تنته لأرجمنك واهجرني مليا(46/مريم)
    پدرش به او گفت اي ابراهيم، آيا از خدايان من روگرداني؟ اگر از اين كار دست بر نداري تو را سنگسار ميكنم، مدتي از من دور شو.

    قالوا لئن لم تنته ينوح لتكونن من المرجومين(116/الشعراء)
    گفتند اي نوح، اگر از اين حرفها دست برنداري سنگسار خواهي شد.

    قالوا إنا تطيرنا بكم لئن لم تنتهوا لنرجمنكم وليمسنكم منا عذاب أليم(18/يس)
    گفتند ما شما را بفال بد گرفته‌ايم، اگر از اين حرفها دست بر‌نداريد شما را سنگسار ميكنيم و عذاب پردردي از ما به شما ميرسد.

    قالوا يشعيب ما نفقه كثيرا مما تقول وإنا لنريك فينا ضعيفا ولولا رهطك لرجمنك وما أنت علينا بعزيز(91/هود)
    گفتند اي شعيب، مقدار زيادي از اين حرفهائي که ميزني نمي فهميم و تورا در بين خود ضعيف مي بينيم، اگر خانواده تو نبودند تو را سنگسار ميکرديم و تو تسلطي بر ما نداري.

    منشاء تمام این احکام ضد قرآنی تعبد کلام غبیر خدا و یا بعبارتی تعبد احادیث و روایاتی می باشد که منسوب به رسول خدا می باشند اما در حقیقت چیزی جز حکم شیطان نیست.
    شما می توانید برای بررسی بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید

    http://qura.wordpress.com/2008/04/01/%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%af%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/

    http://qura.wordpress.com/2008/04/01/%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%af%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87/

    یا الله
    وسلام

يك پاسخ برايش بگذاريد

XHTML: شما می توانید از این برچسبها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>