مؤمنين هرگز كسي را به خاطر اعتقادش نمي كشند ولي كفار و مشركين به راحتي اين كار را انجام مي دهند . فرعون به عنوان فردي مشرك كه يك رهبر مذهبي نيز مي باشد ، يكي از دشمنان سر سخت عقيده و حق آزادي و انتخاب انسانهاست . او هركس را كه با عقيده اش مخالفت كند به صليب مي كشد و دست و پايش را قطع مي كند :
[7:124] لاقطعن ايديكم وارجلكم من خلف ثم لاصلبنكم اجمعين
“من دست ها و پاهايتان را در عوض گناهتان قطع خواهم كرد، سپس همگى شما را به صليب خواهم كشيد.”
[20:71] قال ءامنتم له قبل ان ءاذن لكم انه لكبيركم الذي علمكم السحر فلاقطعن ايديكم وارجلكم من خلف ولءاصلبنكم في جذوع النخل ولتعلمن اينا اشد عذابا وابقى
او گفت: “آيا بدون اجازه من به او ايمان آورديد؟ او بايد رئيس شما باشد؛ آن كسي كه به شما شعبده بازي آموخت. من مطمئنا دستها و پاهايتان را در عوض قطع خواهم كرد. من شما را بر تنه هاي درخت خرما به صليب خواهم كشيد. شما خواهيد فهميد كه كداميك از ما مي تواند بدترين عذاب را وارد كند و چه كسي پايدارتر از ديگري است.”
سر دمداران ديني و مشركين معاصر شعيب نيز طاقت شنيدن چيزي را كه بر خلاف عقيده شان باشد ندارند :
[11:91] قالوا يشعيب ما نفقه كثيرا مما تقول وانا لنرك فينا ضعيفا ولولا رهطك لرجمنك وما انت علينا بعزيز
آنها گفتند: “اي شعيب، ما بسياري از گفته هاي تو را نمي فهميم و مي بينيم كه تو در ميان ما قدرتي نداري. اگر به خاطر قبيله ات نبود، تو را سنگسار کرده بوديم. تو براي ما هيچ ارزشي نداري.”
اصحاب كهف بخاطر اينكه مبادا به دست رهبران دين غالب بر جامعه شان سنگسار شوند و يا به عقيده آنها ارتداد كنند ، به غار پناهنده مي شوند.
[18:20] انهم ان يظهروا عليكم يرجموكم او يعيدوكم في ملتهم ولن تفلحوا اذا ابدا
[18:20] “اگر آنها شما را بيابند، سنگسارتان مي كنند، يا شما را وادار خواهند كرد كه به دينشان بازگرديد، در آن صورت هرگز موفق نخواهيد شد.”
سردمداران ديني به نوح هشدار دادند كه اگر از عقيده اش دست بر ندارد سنگسار خوهد شد.
[26:116] قالوا لئن لم تنته يانوح لتكونن من المرجومين
آنها گفتند: “اي نوح، اگر دست برنداري، سنگسار خواهي شد.”
سنگسار و تكه تكه كردن انسانها به خاطر عقايدشان ، رسم هميشگي مشركين و فراعنه مستبد بوده و هست :
[36:18] قالوا انا تطيرنا بكم لئن لم تنتهوا لنرجمنكم وليمسنكم منا عذاب اليم
[36:18] آنها گفتند: “ما شما را بديمن مي شماريم. اگر دست برنداريد، مطمئنا شما را سنگسار خواهيم كرد، يا به عذابي دردناك دچار مي كنيم.”
واي به حال آنان كه نوجونان و جوانان در حبس را به خاطر عقايدشان با رجم سرب فشنگ كشتند و پول گلوله را نيز از خانوده هايشان گرفتند.
اين رسم پليد و ددمنشانه يادگار فراعنه است .
آگاه باشيد!
رسم مؤمنين ، رسم ابراهيم بت شكن است .
آه كه نام ابراهيم ضربان قلب موحدين را افزايش مي دهد!
تاريخ هرگز چنان اسطوره توحيد و يكتاپرستي و شفقت و مهرباني را به خود نديده ، نمي بيند و نخواهد ديد.
مظهر يكتا پرستي ابراهيم است . او الگوي شجاعت و ايثار است ، او يك مسلمان واقعي و تمام عيار است ، بي خود نيست كه خداوند بزرگ و نازنين اينگونه به او عشق مي ورزد.
[19:41] واذكر في الكتب ابرهيم انه كان صديقا نبيا
[19:42] اذ قال لابيه يابت لم تعبد ما لا يسمع ولا يبصر ولا يغني عنك شيءا
[19:43] يابت اني قد جاءني من العلم ما لم ياتك فاتبعني اهدك صرطا سويا
[19:44] يابت لا تعبد الشيطن ان الشيطن كان للرحمن عصيا
[19:45] يابت اني اخاف ان يمسك عذاب من الرحمن فتكون للشيطن وليا
[19:46] قال اراغب انت عن ءالهتي يابرهيم لئن لم تنته لارجمنك واهجرني مليا
[19:47] قال سلم عليك ساستغفر لك ربي انه كان بي حفيا
[19:48] واعتزلكم وما تدعون من دون الله وادعوا ربي عسى الا اكون بدعاء ربي شقيا
در کتاب آسماني به ابراهيم اشاره کن؛ او يک قديس بود، يک پيامبر.
او به پدرش گفت: “اي پدر من، چرا چيزي را اطاعت مي كني كه نه مي تواند بشنود و نه ببيند و نه به هيچ طريقي به تو كمك كند؟
“اي پدر من، من دانش خاصي دريافت كرده ام كه تو دريافت نكردي. از من پيروي كن و من تو را به راه مستقيم هدايت خواهم كرد.
“اي پدر من، شيطان را فرمانبرداري نكن. شيطان عليه آن خداي رحمن شورش كرده است.
“اي پدر من، مي ترسم كه مبادا تو از سوي رحمن سزاوار عذاب شوي، سپس همدست شيطان گردي.”
او گفت: “اي ابراهيم، آيا خدايان مرا رها كرده اي؟ اگر دست برنداري، تو را سنگسار خواهم كرد. مرا تنها بگذار.”
او گفت: “سلام بر تو. من از پروردگارم درخواست خواهم كرد تا تو را ببخشد؛ او نسبت به من بسيار مهربان بوده است.”
“من شما و خداياني را كه در كنار خدا مي پرستيد، ترك مي كنم. من فقط پروردگارم را مي خوانم. اگر فقط از پروردگارم درخواست کنم، مسلما اشتباه نخواهم كرد.”
مي بينيد؟
رسم مردان خدا و مؤمنين حقيقي را مي بينيد؟
رسم مشركين را چطور؟
ابراهيم او را رهنمايي مي كند اما او ابراهيم را به سنگسار تهديد مي كند.
ابراهيم خوب مي داند كه محرك جدش ، آلهه او نيستند . او درست به هدف مي زند . شيطان رجيم.
همه بدبختيها زير سر اوست و در پس هر اله و الهه اي همواره شيطان نهفته است.
آري ، رسم ابراهيم كشتن و تكه تكه كردن عقيده نادرست است نه كشتن صاحب عقيده . آنهم با آنچنان منطق و استدلالي كه سرها در مقابلش به زير فرو مي افتند. وقتي مي گويد از بت بزرگ سئوال كنيد ، كدام منطق و برهاني مي تواند جوابش را بدهد؟
[21:52] اذ قال لابيه وقومه ما هذه التماثيل التي انتم لها عكفون
[21:53] قالوا وجدنا ءاباءنا لها عبدين
[21:54] قال لقد كنتم انتم وءاباؤكم في ضلل مبين
[21:55] قالوا اجئتنا بالحق ام انت من اللعبين
[21:56] قال بل ربكم رب السموت والارض الذي فطرهن وانا على ذلكم من الشهدين
[21:57] وتالله لاكيدن اصنمكم بعد ان تولوا مدبرين
[21:58] فجعلهم جذذا الا كبيرا لهم لعلهم اليه يرجعون
[21:59] قالوا من فعل هذا بءالهتنا انه لمن الظلمين
[21:60] قالوا سمعنا فتى يذكرهم يقال له ابرهيم
[21:61] قالوا فاتوا به على اعين الناس لعلهم يشهدون
[21:62] قالوا ءانت فعلت هذا بءالهتنا يابرهيم
[21:63] قال بل فعله كبيرهم هذا فاسءلوهم ان كانوا ينطقون
[21:64] فرجعوا الى انفسهم فقالوا انكم انتم الظلمون
[21:65] ثم نكسوا على رءوسهم لقد علمت ما هؤلاء ينطقون
[21:66] قال افتعبدون من دون الله ما لا ينفعكم شيءا ولا يضركم
[21:67] اف لكم ولما تعبدون من دون الله افلا تعقلون
[21:68] قالوا حرقوه وانصروا ءالهتكم ان كنتم فعلين
وقتی به پدر و قومش گفت اين مجسمه هائی که عبادت ميکنيد چيست؟
گفتند ما ديديم که پدرانمان آنها را عبادت ميکردند.
ابراهيم گفت هم خودتان و هم پدرانتان بطور آشکاری گمراه بوده ايد.
گفتند آيا حقيقت را برای ما آورده ای يا شوخی ميکنی؟
ابراهيم گفت صاحب اختيار شما خدای آسمانها و زمين است که آنها را آفريده و من اين را شهادت ميدهم.
به خدا قسم بعد از اينکه از پيش بت هايتان رفتيد نقشه ای برای آنها دارم.
بت ها را غير از بت بزرگ تکه تکه کرد تا پيش او برگردند.
گفتند چه کسی اينکار را با خدايان ما کرده؟ او واقعاً ظالم است.
گفتند شنيده ايم که جوانی درباره آنها حرف ميزد. به او ابراهيم ميگويند.
گفتند او را جلوی چشم مردم بياوريد تا شهادت بدهند.
ابراهيم گفت اينکار را بت بزرگ انجام داده. اگر حرف ميزنند از آنها بپرسيد.
بخود آمدند و به هم گفتند شما ظالم هستيد.
بعد سرشان را پائين انداختند. تو ميدانی که بت ها حرف نميزنند.
ابراهيم گفت آيا غير از خدا چيزی را عبادت ميکنيد که نه نفعی برای شما دارد و نه ضرری؟
از شما و هر چه غير از خدا ميپرستيد بيزارم. آيا عقل نداريد؟
گفتند اگر مرد عمل هستيد خدايان خود را ياری کنيد و ابراهيم را بسوزانيد.
اسلام ، بخاطر محاربه و مقاتله دستور اعدام و نفي بلد مي دهد نه به خاطر عقيده. آن مردان و زنان جاهلي كه بدون هيچگونه قصد مقاتله و محاربه اي به بتكده هاي خود مي روند ، به چه جرمي بايد منفجر شوند؟ به جرم عقيده؟! به گناه شرك؟
آيا شما مطمئن هستيد كه خودتان مشرك نيستيد؟
آيا نمي دانيد كه ريشه هاي شجره خبيثه شرك اطاعت غير حكم خداست و نه ستايش و عرض حاجت به غير او؟ مگر نمي دانيد كه ارباب متفرق ، انسانها را متفرق مي سازند؟ پس چرا خودتان بدنبال ارباب متفرق مي رويد ؟
شما چه برتري نسبت به مشركين و بت پرستان شيعه داريد؟
باور كنيد شما خود گرفتار شركي عظيم هستيد و خود اين را نمي دانيد.
تعبد و فرمانبرداري از غير خدا ؛ اين است اساس شرك كه شما خود در دامش اسير شده ايد.
هركس بدنبال حكمي غير از حكم خدا رود ، يگانه مولايش شيطان است نه الله.
پس بياييد !
برادران ، خواهران!
بياييد به سوي كلمه اي كه بين همه ما مشترك است ؛ اينكه جز مولايمان الله را فرمانبرداري و بندگي نكنيم و در امر و حكمش احدي را شريك نسازيم و با پيروي كور از اهواء يكديگر ، بعضي بعضي را اله و رب نگيريم و از خداوند سبحان بخواهيم كه نعمتش را بر ما تمام گرداند و ما را به درجه بسيار رفيع و شرافتمند مسلماني نائل گرداند كه اين در خواست ، نهايت آرزوي پيامبران و انبياء الهي بوده است.
قل ياهل الكتب تعالوا الى كلمة سواء بيننا وبينكم الا نعبد الا الله ولا نشرك به شيءا ولا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون