تعلیم کتاب و حکمت
ارسال شده توسط hady در ژانویه 7, 2009
«در پاسخ به مطالب جناب عیسی زمانی»
بسم الله الرحمن الرحيم

از دیگر آیاتی که شما جناب عیسی زمانی و همفکران شما به آن استدلال می کنند تا اثبات كنيد رسول علاوه بر ابلاغ پيام پروردگار و برخلاف گفته او كه فرموده : «ما على الرسول الا البلغ والله يعلم ما تبدون وما تكتمون » وظيفه تزكيه كردن ، حكمت آموزي و تعليم كتاب را نيز به عهده داشته است می توان به دو آیه زیر اشاره کرد.
ربنا وابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم ءايتك ويعلمهم الكتب والحكمة ويزكيهم إنك أنت العزيز الحكيم(129/البقره)
هو الذي بعث في الأمين رسولا منهم يتلوا عليهم ءايته ويزكيهم ويعلمهم الكتب والحكمة وإن كانوا من قبل لفي ضلل مبين(2/اَلجمعِه)
به عبارت ديگر ، از ديد آنان رسول كسي است كه از همان ابتدا همه چيز به او گفته شده و تمامي معارف كتاب آسماني را در اختيارش قرار داده اند تا من بعد او شخصاً به تعليم و تربيت و تزكيه خلق الله بپردازد ! اما در اين مطلب اشتباهي وجود دارد ، اشتباهي مشابه با آنچه در مورد « اطيعوا الله و اطيعوا الرسول » مرتكب مي شويد. شما در آنجا بين خدا و رسول فرق مي گذاريد و رسول را فطرتاً صاحب حكم مي دانيد و در اينجا نيز او را گنجينه علوم بي پايان الهي قلمداد مي كنيد و مسئول تزكيه و تعليم خلق الله تصورش مي كنيد و بدين ترتيب باز هم فعل خدا را به خودش و فعل رسول را نيز به خودش نسبت مي دهيد.
اما اين حقيقت ندارد ؛ شما در آياتي كه آورديد و آنهايي كه نياورديد كلمه « آيات » را نديد گرفتيد. در واقع هدايت و تزكيه بدست احدي غير از خداوند نيست و اگر به ظاهر مي بينيد كه رسول به تزكيه و تعليم امت خود مأمور شده ، بواسطه تلاوت آيات الهي بر ايشان است نه اينكه خود مخزن دانش آشكار و نهان خداوندي باشد. رسول فقط و فقط يك وسيله است تا پيام خداوند را به گوش بندگانش برساند همانگونه كه باد مأمور است تا ابرها را به سوي بلد ميت گسيل دهد. اگرچه ظاهراً اين باد است كه ابرها را برمي گيرد و به سوي زمينهاي تشنه گسيلشان مي دارد اما درحقيقت اين خداوند است كه مي باراند و مي آشاماند نه كسي ديگر.
خداوند رسولش را نيز با فرستادن كتاب تعليم مي دهد و الا رسول قبل از دريافت آيات الهي چيزي براي گفتن ندارد :
[4:113] ولولا فضل الله عليك ورحمته لهمت طائفة منهم ان يضلوك وما يضلون الا انفسهم وما يضرونك من شيء وانزل الله عليك الكتب والحكمة وعلمك ما لم تكن تعلم وكان فضل الله عليك عظيما
وقتي تعليم و تزكيه بواسطه آيات الهي صورت مي پذيرد انگاه هيچ فرقي وجود نخواهد داشت كه ما اين امر را به خدا نسبت دهيم
[2:239] فان خفتم فرجالا او ركبانا فاذا امنتم فاذكروا الله كما علمكم ما لم تكونوا تعلمون
يا به رسولش :
[2:151] كما ارسلنا فيكم رسولا منكم يتلوا عليكم ءايتنا ويزكيكم ويعلمكم الكتب والحكمة و يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون
وقتي خداوند مالك جان و مال انسانهاست ، تفاوت نمي كند كه توفي انفس و گرفتن جان انسانها را به خداوند نسبت دهيم و يا رسولش.
در آيات زير چه كسي از ظلمت بيرون مي آورد و به سوي نور رهنمون مي شود ؟ خدا ؟ رسولش؟ يا كتابش؟ كداميك؟
[2:257] الله ولي الذين ءامنوا يخرجهم من الظلمت الى النور والذين كفروا اولياؤهم الطغوت يخرجونهم من النور الى الظلمت اولئك اصحب النار هم فيها خلدون
[65:11] رسولا يتلوا عليكم ءايت الله مبينت ليخرج الذين ءامنوا وعملوا الصلحت من الظلمت الى النور ومن يؤمن بالله ويعمل صلحا يدخله جنت تجري من تحتها الانهر خلدين فيها ابدا قد احسن الله له رزقا
[5:16] يهدي به الله من اتبع رضونه سبل السلم ويخرجهم من الظلمت الى النور باذنه ويهديهم الى صرط مستقيم
عیسی گفت
به نام الله مهربان مهرورز (2)
هرآنچه خیرخواهی و نیکی است از طرف من برای شما و هر آنچه نامطلوب و غیردوستانه است بین من و شما ، نابود باد !
برادر قرآنی من دوباره سلام !
خیلی خوشحالم که اینقدر زود جواب مرا دادید. که برایم تا حدی معلوم شد شما مثل بقیه دکان باز نکرده اید!!!
خداوند شما را موفق گرداند که همیشه حاضر و آماده ی ابلاغ هدایتش باشید.
من حضوری مبارک تر از سایت شما و چند سایت دیگر مشابه شما را ندیده ام و این مبارکی را قرآن است که تأیید می کند.
در سایت شما قرآن می بارد و من هر بار کامل زیر باران آن می روم تا هر بار بیشتر و بیشتر کثافتهای شیطانی در قلب و درونم را بشویم و پاک سازم ، تا حدی که با آشنایی با این سایت ها بود که من جدی تر و مصمم شدم و انگار از خواب بیدار شدم تا به خود آیم و ببینم که چقدر قرآن زیباتر و کامل تر و مهجوتر است !
و به قول سوره نساء آیات 136 :
« یا ایها الذین آمَنو آمِنو بالله و رسوله »
مسلمانی خود را باز بینی کنم و من اینک خیس باران قرآنم و خیلی احساس ربانی بودنم شدیدتر از قبل شده است به طوری که اینک خود را بیش از پیش بیسواد در قرآن می بینم و می خواهم که قرآنی و قرآنی تر بشم و این را مدیون شما و سایت های تکان دهنده دیگری همچون حسن زمان زاده و مهندس بازرگان و معنای توحید و … هستم. اما هنوز ته دلم یک جایی از اعماق وجودم بهم می گوید که یک جای کار اینها می لنگد! و می خواهم که « لیطمئن قلبی و یزداد الذین آمنو ایمانا » برحق بودن شما را باور کنم لذا من نمی خواهم از دیدگاه شما دیگر وقت تلف کنم و فقط این سوالات را به عنوان قوی ترین سوالاتم که قوی ترین جواب ها را می خواهند مطرح میکنم و شما و خود را به قرآن کریم میسپارم! :
1- به جای اینکه شما تکرار مکررات کنید دوست دارم که واقعا جواب تک تک سوالات مطرح شده ام را در مطلب قبلی بدهید. من دو سه بار کامل و با دقت جوابهای شما را مطالعه کردم تا پاسخی برای سوالها بیابم اما شما اصل مطالب من را نادیده گرفتیدو حتی نتوانستید به ساده ترین آنها پاسخی شافی بدهید.
2- مسجد که در قرآن به آن اشاره شده است باید چگونه و در چه حدی مورد توجه قرار گیرد؟ آیا در قرآن تفصیل آن هست؟
3- نظر شما درباره رسول میثاق چیه ؟
اگر شما نیز به رسول میثاق که رشاد خلیفه باشد بدون اینکه نامی از او در قرآن برده شده باشد، اعتقاد داشته باشید، باید بگویم که شما نیز یک نوع شیعه هستید که مهدی شما رشاد خلیفه است . البته ما به معجزه بودن قرآن ایمان داریم اما به رسولانی هم چون مهدی و رشاد خلیفه و غیره که اسمی از آنها در قرآن و حدیث صحیح پیامبر نیامده است ایمان نداریم و آنوقت است که برای من و خیلی ها معلوم می شود که شما یه یاوه گو بیش نیستید که مثل طوطی قرآن را باز خوانی می کنید!!!
4- آیا در مقررات جدید ، قضایای امروزی و مسائل دیگری که در قرآن مطرح نشده اند می توانیم هرجور که دلمان و ذهنمان بخواهد ( بد یا خوب ، مفید یا مضر ، منفعت شخصی و گروهی طلبانه یا منفعت همگانی طلبانه و …و …) بدون در نظر گرفتن رویکردها و راهکارهای نزدیک به قرآن پیامبر (ص) و اگر نبود ، سپس تشخیص ها و نظرات استنباط شده از قرآن توسط اولی الامر ، قضاوت و داوی کنیم و فقط چیزهایی که خدا در قرآن حرام کرده ، گناه بدانیم و اعمال زشت و قبیح دیگر که خدا از آنها اسم نبرده حلال دانسته و در آنها مجاز باشیم؟؟؟!!!
شما اصلاً توجه کرده بودید که اولی الامر صیغه جمع است ، یعنی چند نفر آگاه ، یعنی شوری حل و عقد ، یعنی کسانی که احکام جدید را استخراج می کنند ( نه اینکه احکام جدید را از خود وضع کنند! ) نه یک فرد و یک ولی فقیه یا یک رهبر !!!؟؟؟ :
« و لو ردوه الی الرسول و الی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم » نساء 83 ؛
آیا اولی الامر نمی توانند درباره مسائل زندگی ( شهروندی ، سیاسی ، اجتماعی و … ) که در قرآن معطل شده اند ، حکم مطابق با اصول قرآنی استخراج و استنباط کنند و آن احکام لازم الاجرا شوند !!؟؟
و اما در جواب سوالی که مطرح کرده بودید :
اگر لازم بود درک و فهم آیه ای منوط به رجوع به تفسیر آن باشد چرا خداوند آن تفاسیر را بمانند قرآن در منبعی حفاظت شده ایی قرار نداده است ؟ و به آیه 9 سوره حجر اشاره کرده بودید: « بىترديد ما اين قرآن) را به تدريج ( نازل كردهايم و قطعا نگهبان آن خواهيم بود »
باید بگویم همچنان که قرآن در زمان پیامبر به صورت یک مصحف جمع آوری نشده بود و دستوری از جانب خدا برای این مهم داده نشده بود و این مهم را بزرگ مرد قرآنی یعنی دومین جانشین برحق پیامبر (ص) ، امیرالمؤمنین عمر (رض) به ابوبکر پیشنهاد داد و این مهم انجام شد به عرض می رسانم که برای جمع آوری احادیث و سنت پیامبر ( حکمت ) نیز امیرالمؤمنین وقت عمر بن عبدالعزیز پیشنهاد داد و به بهترین نحو این کار را کسانی مثل امام مالک و …. انجام دادند و برای اینکه از صحت و سندیت حکمت مطمئن شوند زحمت زیادی کشیدند و تلاش زیادی کردند که به شما توصیه می کنم به کتب تاریخ صدر اسلام و سه قرن اولیه اسلام نگاهی محققانه تر بیاندازید و بدانید که همانند کشف معجزه ریاضی وار بودن قرآن ، نیاز به دقت ، تلاش و جدیت و مطالعه فراوان دارد تا حقیقت بر شما آشکار شود.
« انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون » ( حجر 9 )
این وعده حفاظت که خداوند هنگام یادآوری فضل و احسان خویش می فرماید ، فهم کامل مطالب قرآنی ، تشریح تعالیم و نحوه عمل بر دستورات آنرا نیز در بر می گیرد. والا حفاظت چنین کتابی که طی سالیان درازی نه مطالب آن کامل فهمیده شود و نه موارد عملی آن مشخص باشد، چه سودی دارد؟! و چنین کتابی که در طاق اجمال بماند چه ارزشی دارد؟!
مگر در همین دستور « اقیموا الصلاه » و نحوه اجرای نماز ، اختلاف نیست؟ آیا نمی خواهی بدانی که خداوند دقیقا چه اقامه و هیئتی را مد نظر داشته است؟ و چگونه از طریق سنت پیامبرش آن را کامل آموزش داده است؟
البته شما حق دارید که بدونید شیعه راست می گوید یا سنی ولی برای یافتن ، جستجو لازم است و الحمد لله تا دلت بخواهد منابع موثق و معتبر موجودند و دلایل قوی و ضعیف به خوبی خودشان را برای کسانی که طالب حق باشند آشکار می نمایند.
ما عقیده داریم که خداوند فرمانروای مطلق است و باید برای تمام امورات ما ، از ازدواج و معاملات و اخلاقیات گرفته تا جزئی ترین مسائل زندگیمان رهنمود و « تبیان لکل شی ای » داشته باشد و البته مسائلی که در قرآن آمده اند لازم الاجرا برای تک تک انسانهاست ولی قسمت اعظم آنچه که حکمت و سنت پیامبر نامیده شده است اختیاری و به میزان محبت و علاقه ما به پیروی از محبوب خدا یعنی پیامبر بستگی دارد و ….
در یک جا ذکر شده بود که بسیاری از باورها و اعمال مذهبی که دربین ما رایج است ریشه در قرآن ندارد اما از آن به عنوان دستورات الهی (حلال-حرام-مستحب-مکروه) یاد می شود . برخی از این موارد (مثل سنگسار) بسیار خطر ناک و نامعقول و برخی دیگر (مثل مسواک زدن) سودمند و معقول است اما با این حال نباید آنرا یک امر دینی و الهی محسوب کرد:
و 135 مورد از آنها برشمرده شده بودند که بنده 62 مورد آنرا قبول نداشتم زیرا ریشه در قرآن و سنت ندارند و خیلی خطرناک و نامعقول هستند مثل مثل یاری خواستن ازمردگان و 60 مورد آن را قبول داشتم زیرا معقول بودند و ریشه در سنت پیامبر داشتند مثل مسواک زدن.
13 مورد هم باقی ماندند که حکم آنها را نمی دانستم و به اصطلاح به عنوان سوال برایم مطرحند.
پس بدانید که براساس قرآن و منابع صحیح حدیث ( که درباره سندیت و معیارهای صحیح بودن یک حدیث نیاز به توضیح مفصلی است که به دقیقی ریاضی وار بودن معجزه قرآن می باشد ) اهل سنت اکثر موارد فوق الذکر را برخلاف مفاهیم قرآنی و دستورات الهی می داند و در نتیجه اهل سنت بر حق تر می باشند نسبت به اهل تشیع که آنها تقریبا تمام موارد فوق الذکر را جزء دین و دستورات الهی می دانند !!!
ما بعد از سخن خدا فقط سخن کسی را قبول داریم که در قرآن وی را صریح و بدون ایهام تأیید کرده باشد یعنی پیامبر (ص) و دیگر قول هیچ احد الناسی را چه به نام ولی فقیه یا ملا و یا رهبر که قرآن به او تأییدیه ای نداده ، قبول نداریم که به دستورات دینی بیافزاید و یا مستحب و مکروه تعیین نماید مگر شورای اولی الامر آن هم در مواردی که خدا و پیامبرش مطلبی ارائه نداده باشند و بخواهیم که راه حلی بیابیم و خوب بد را درهم نیامیزیم و البته باید حکم آن شورا بر پایه اصول قرآنی صادر شده باشد. ( یعنی تعارضی با حلال و حرام های خداوندی و مخالفتی با تعلیمات نبوی نداشته باشد ) آن وقت مجهول معلوم می شود و کسی از شیطان و هوای نفس پیروی نخواهد کرد.
« اي كساني كه ايمان آوردهايد اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا را ! و اولو الامر را ! و هرگاه در چيزي اختلاف و نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر ! بازگردانيد ( و از کتاب و حکمت ! داوري بطلبيد ) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين براي شما بهترين(كار) و عاقبت و پايانش نيكوتر است. ( نساء 59 )
بنده در محیط و جوی قرآنی بزرگ شده ام و از انسانهایی ربانی و قرآنی نظیر کاک احمد مفتی زاده و بخصوص کاک ناصر سبحانی خیلی بهره برده ام و من شما را به اندازه این دو بزرگوار قرآنی و ربانی نمی دانم با این حال آن دو هیچ وقت درباره حدیث و سنت آنقدر بی پروا و غیرعاقلانه صحبت نکرده بودند بلکه با علمی همچون علم ریاضی وارانه بودن معجزه قرآن به ریشه یابی سنت و سیره شناسی و حدیث شناسی پیامبر(ص) در معرض قرآن پرداختند که متآسفانه جلوی این کار علمی ایشان را با گرفتن جان بیگناهشان گرفتند.
و شما باید به خود یادآور شوید که نزدیک ترین فرقه به شما و عقاید قرآنی ، اهل سنت هستند و دورترین و مبتدع ترین فرقه امت پیامبر (ص) نیز شیعیان هستند و شما خیلی خوب می دانید که چه می گویم همچنانکه خداوند این نزدیکی و دوری را در باره نصارا و یهود به پیامبر متذکر می شود :
« لتجدن اشد الناس عداوه للذین آمنو الیهود و الذین اشرکو و لتجدن اقربهم موده للذین آمنو الذین قالوا انا نصارا ذالک بان منهم قسیسین و رهبانا و انهم لا یستکبرون » ( ماءده 82 )
بنده تمام مطالبی که شما در رابطه با قرآن اذعان می کنید یقینا ایمان دارم بجز قسمت هایی که مربوط به تفسیر به رأی های شماست.
و مباهلانه ! برخود و خانواده ام لعنت می فرستم که اگر ما فکر کنیم غیر الله مهربان مهرورز، کسی دیگر اله و فرمانروا و فریادرس باشد.
لا اله الا الله محمد رسول الله
دوست و برادر دینی شما : عیسی 08/01/2009
efsha گفت
در زمانی که یهودیان اسرائیلی در غزه مشغول کشتار مسلمانان فلسطین بودند ، طالبان وهابی در پاراچنار پاکستان مشغول کشتار شیعیان مظلوم ؟!!!
عجیب اینجا است که همانگونه که ماه ها است اسرائیلی ها مردم غزه را درمحاصره اقتصادی قرار داده اند ، وهابیان طالبان نیز شیعیان پاراچنار را در محاصره اقتصادی قرار داده اند ؟!!!!!
راستی این همسانی رفتار یهودیان اسرائیلی و طالبان وهابی نشانه چیست؟
در طول تاریخ جنایت و تحریم و محاصره از جانب جبهه باطل علیه جبهه حق استفاده شده است. مشرکان مکه مسلمانان را چندین سال در شعب ابی طالب محاصره اقتصادی کردند. یزید آب را بر روی امام حسین(ع) بست و ……..
و اینک پاراچنار و غزه در محاصره اقتصادی طالبان وهابی و یهودیان اسرائیلی
بیش از 550 هزار شیعه پاکستانی در منطقه پاراچنار این کشور، هجده ماه است که در محاصره گروههای طالبان و بمباران نیروهای آمریکایی هستند.
به گزارش خبرنگار «تابناک»، فاجعه انسانی دلخراشی در منطقه پاراچنار پاکستان در حال رخ دادن است و هماکنون چند هفتهای است که راههای اصلی ورود آب و غذا بر ساکنان این منطقه بسته شده و مردم آنجا در محاصره قرار گرفتهاند.
بنا بر این گزارش، نیروهای طالبان، تنها در یک حمله، ششصد تن از شیعیان پاراچنار را به شهادت رساندهاند و در اقدامی بیسابقه به قطع دستان کودکان خردسال مبادرت کردهاند.
در این منطقه، اشرار به نام گروههای یزیدی با نیروهای طالبان همدست شده و علیه مردم مظلوم شیعه پاراچنار میجنگند.
گفتنی است، با توجه به قرار داشتن پاراچنار در منطقه سرحد پاکستان که مقر اصلی طالبان در این کشور به شمار میرود، در بمبارانهای مرزی پاکستان به دست آمریکا، این منطقه آماج حمله شده است.
در این باره به زودی گزارش کاملی از منطقه پاراچنار در «تابناک» منتشر میشود.
عیسی گفت
سومین نامه ( 3 ) :
بنده هر دو نامه نسبتا مفصل اول را که درباره حدیث و سنت نوشته بودم بیشتر برای سرجا نشاندن مخالفین پیامبر (ص) نوشته بودم ، اما در نامه چهارم ( اگر قشنگ دقت فرمایید ) بنده پس از اینکه بیشتر و بیشتر خیس آیات قرآن شدم و نمی توانستم فریادها و فراخوانیهای قرآن را نادیده بگیرم و از طرفی هم متوجه این بودم که همان قرآن در کنار خود یک چیز و فقط یک کس دیگر را تأیید می کند آن هم با این خطاب که : « فان تنازعتم فی شی، فردوه الی الله و الی الرسول » و آنوقت در این رجوع، دیگر جایی برای هیچ کس، حتی « اولی الامر » هم نگذاشته است! تصمیم گرفتم که من هم بسیار مواظب باشم که مبادا در برخی مواضع ، ناآگاهانه ، اولویت در رجوع را رعایت نکنم، و جای الله و رسول را در آیه مذکور جابجا کنم و همین باعث عدم پیرویم از این فرمان حبل متین بشود و باعث تفرقه افکارم و دیگران از اعتصام به حبل الله شوم. بنابراین در احساس و فضایی آزاد از هرگونه تنگ نظری ! و با مزه ای نه آنقدر شیرین و نه آنقدر تلخ !
و با توجه به این مثال کُردی که : مبادا من پیاده ( غلبه سنتگرایی ) با وجود مرکب ( بلا تشبیه، قرآن ) جلو بروم ! و یا اینکه با شتابی بخواهم برآن ( بلاتشبیه، قرآن) سوار شوم ( قرآنگرایی ) که باز هم بیفتم!
شروع به نوشتن کردم آن هم برای راضی کردن دل خودم بود نه غرض دیگر.
و اما درباره شیعه و سنی ، این دو تصویر متضاد از اسلام، باید بگویم با توجه به اینکه الان اکثریت مسلمانان جهان زیر لوای یکی از این دو می باشند و با در نظر گرفتن فطرت حقیقت جویی در نهاد انسانها، باید تصویر درست تاریخ اسلام و یا لااقل درست تر آن را معلوم کرد و برای این مهم هم می شود از قرآن و قرآئن آن و بعد علم اصول حدیث ( نه علم سیره نگاری بی اسناد و مدارک ) کمک جست و پرده از حقایق برداشت چرا که خیلی ها با دروغ های تاریخی منحرف و گمراه شده اند و خیلی ها هم با دانستن واقعیت های تاریخی ایمان راستین خواهند آورد.
خیلی جالب است که ایران اجازه آشنایی با امامانی همچون ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب و … را نمی دهد! و این خود بخاطر ضعفشان در برابر حق و سلب آزادی بیان از انسان است ! چطور ممکن است اسلامی که منادی « دعوت ، تعقل ، تفکر ، نشر علم و عدم کتمان آن ، دفع بدی با خوبی ، امتناع از عصبانیت ، ذم تقلید از آبا و اجداد ، آراستگی به اخلاق نیک ، قل هاتو برهانکم ، جادلهم بالتی هی احسن ، احتجاج ، مباهله ، تحدی و … است ، باب گفتگو و آزادی بیان و مجادله بحق را ببندد و از کجای دین مبین اسلام سراغ دارید که دانشجو و طالب علم و کسی را که قلبش متعلق به مسجد است ، زندانی و شکنجه کنند !
البته من از شما به عنوان یک مسلمان غیرمتخصص و غیراهل فن در حدیث شناسی و تاریخ صدر اسلام ، این انتظار را ندارم که الان نظری بدهید ، اما می شود در این باره هم باب تحقیق و تفحص و کنکاش علمی و اصولی را برای آیندگانی که ما را الگوی قرآنی خود ( که بزرگترین هدایت است ) می دانند، باز کرد.
من نمی خواهم که بگویم :
ای کاش شما هم همان تصویر پاک و راستین و وفادارانه و معصومانه ! بدون تهمت و افترا و دروغ های تاریخی که بسته اند ،
ابوبکر و عمر و عثمان و عایشه و خیل عظیم دیگری از عشره مبشره و یاران باوفای دیگر رسول اکرم را می شناختید ( همانگونه که علی و حسین آنگونه بودند ) .
بلکه می خواهم که بگویم ای کاش شما ، و ما هم ، تصویر واقعی و مستند و قرآنی از تاریخ گرانقدر ، زندگی مبارک ، سیره جهانی و موثر ! ، مغازی صلح جویانه ! و اخلاق و الگویی محمد مصطفی و یارانش را آنگونه که بود داشتیم .
و برای باطل کردن هر قول بی سند و مدرکی ( چه از سنی و چه از شیعه ) و تحقق بخشیدن به ادعای پیمودن صراط المستقیم ، مثلاً به قول سید قطب در آخر تلاوت قرآن فقط می گفتیم : « صدق الله » ( که در قرآن هم همین صیغه وجود دارد ) و یا مثلا مسائل دیگر فقهی ( از جمله شیوه اقامه نماز ، ندا دادن برای اقامه نماز ، دعاهای مأثور و قرآنی محمد و … و … ) را با اطمینان از منسوب بودنش به پیامبر ، و تحقق الگو بودن او ( و فقط او ) در اجرای احکام خدا، انجام می دادیم.
آیا مهم نیست که ما بدانیم ابراهیم و اسماعیل و محمد چگونه و با چه آداب و جزئیاتی ( که خدا به آنها یاد داده بود ) ، اقامه صلات و ایتاء زکات و طواف کعبه و صوم و دیگر مناسک و احکام رب العالمین را انجام می دادند!؟
آیا سوای مسائل دینیمان ، اصولا و هویّتاً ما نباید به عنوان یک ملت مسلمان و دارای الگویی از جامعه فاضله ( عدالت اجتماعی حاکم بر تمام اقشار تحت حکومت پیامبر ) ، از کارنامه درخشان تاریخی صدر اسلام مطلع باشیم و به جامعه ای که تربیت شده قرآن و پیامبرش بود و در آن امنیت ، برابری ، برادری ، عمل صالح و حقوق بشر برای همه در اوج قله های انسانیت و آزادی بود ، افتخار کنیم و بر دین اسلام ببالیم.
( که در این زمینه شما را به مطالعه هرچند روزنامه وار کتاب « فروغ جاویدان » ، ترجمه « سیرت النبی » ، اثر دو محقق و محدث متعهد هندوستانی به نام های شبلی نعمانی و سلیمان ندوی وصیت می کنم. بزرگترین امتیاز این کتاب این است که :
تمام وقایع و تفصیلات زندگی پیامبر را از کتب حدیث ( نه سیره ! ، از آنجا که سیره نگاران به سند و مند اصلاً توجهی نکرده اند. ) ، با توجه به علم اسناد و ضوابط صحت حدیث ، گردآوری نموده است ، کاری که از نظر سیره نگاران به طور کلی دور مانده است. در این کتاب ـ با یک مقدمه صد صفحه ای ـ تمام شبهات مستشرقین و زخم زبانهای اروپائیان ، و گفته های نااهلان مبتنی بر « خشن و شمشیری » بودن پیامبر ، و … با مستندترین روایات و صحیح ترین اخبار ، پاسخ داده شده است.)
من بر این عقیده هستم که اگر به کنکاش و تحقیقات در زمینه تاریخ صدر اسلام در زیر سایه قرآن بپردازیم، زحمات مخلصانه محدثین متعهد و نقل قول های صادقانه صحابه و تابعین وفادار، در لابلا و خلال دروغها و اسرائیلیات و شیطان گویی های دشمنان قرآن، همچون روز روشن، آشکار و ثابت خواهد شد.
و آن وقت است که شیعیان و اهل تسنن ، و چه بسا ما هم ، راه یاب تر شویم.
مگر نه این است که با توجه به سند و علم نقد حدیث ( اسماء الرجال و جرح و تعدیل و درایت و … و … ) که در نزد محدثین راسخ و متعهد و خداشناس هست نه هر آخوند و ملای بی سر و پایی! ، اینک دیگر من جایی در حدیث و سنت مستند و منسوب به پیامبر(ص) برای اکثر قریب به اتفاق مواردی که در نامه شماره 2 به آنها اشاره کردم ، نمی بینم و متوجه می شوم که خیلی بیشتر از 80 مورد از 135 مورد از انحرافات و تزویرهای تاریخی، بدون سند و ریشه ای صحیح در سنت رسول الله ، می باشند و من به خاطر اینکه حدود چند مورد آنها را در کتب فقهی و اجتهادی دیده و یا شنیده بودم فکر می کردم که دلیلی از حدیث ثابت از پیامبر هم دارند، و فکر نمی کردم که اجتهاد و دلسوزی بی مورد فقها برای دین ! ، بشود تا این اندازه جاده خاکی رفته باشد!
اینها را به عنوان یک سنی موحد گفتم ( چون همانطور که قبلا گفتم اهل تسنن خیلی به اصول قرآنی نزدیک تر و پایبند تر هستند و به همین خاطر هم همیشه در هر عصری، زیاد بوده اند از اهل تسنن، مجددان و یا محدثان بزرگ معتصم به قرآن ، که گرد و غبار نشسته بر کتاب خدا را زدوده و با شرک و خرافات مبارزه نموده اند و تصویر توحیدی دین اسلام را ترویج داده اند ـ که اسم نمونه ای از آن مردان را در نامه چهارم آورده ام )
و شیعه را نمی دانم چون تشیع از همان آغاز ، خود را در تاروپود عنکبوت شیطانی شرک و مخالفت آشکار و ناروا با مفاهیم صریح قرآن گرفتار کرده است و معلوم نیست همانطور که مثل آب خوردن قرآن و مفاهیم آن را در روز روشن تحریف کرده است ، پیچیده تر و یا ساده تر از آن تاریخ اسلام را تحریف نکرده باشد کما اینکه کرده است و از شما خواهش می کنم که در گوگل کتاب زیر را جستجو کرده و آن را بخاطر اهمیت موضوع که شاید من نتوانسته باشم اهمیت موضوع را به خوبی بیان کرده باشم، با دقت مطالعه نمایید: کتاب « دو تصویر متضاد » از نویسنده معروف هندی : ابوالحسن ندوی.