ناسخ و منسوخ ؛ حقيقت يا افسانه؟

مارس 29, 2008 در 9:40 ق.ظ. | نوشته شده در ناسخ و منسوخ حقيقت يا افسانه | 7 دیدگاه

محكم و متشابه ، ناسخ و منسوخ ، درايه و رجال ، عام و خاص ، شأن نزول و امثال اين دانشهاي توهمي و خيالي را علوم قرآني نام نهاده اند و بدينوسيله حصاري مرتفع به دور قرآن كشيده اند تا كس را مجال ورود به اين جنت المأوي نباشد و امور دين در انحصار مفتي هاي مفت خور و ملاهاي مرده خور قرار گيرد تا با قلاده هاي تقليد خود مردم را مقلد نموده و همچون حيواناتي زبان بسته به دنبال خود بكشند و اموالشان را به باطل بخورند و راه خدا را بر رويشان ببندند.
آنها اين علوم را باب كرده اند تا دين را تخصصي كنند و حق اظهار نظر در قرآن را از ديگران سلب نمايند . آنها اينچنين در اذهان مردم القاء كرده اند كه هركس مي خواهد در قرآن تفكر كند بايد به اين علوم مجهز شود در غير اين صورت گمراه خواهد شد. بنده در پستهاي گذشته راجع به محكم و متشابه و شأن نزول و احاديث و روايات اندكي مطلب نوشتم و حالا قصد دارم پوچ بودن و توهمي بودن موضوع « ناسخ و منسوخ» را به عزيزانم نشان دهم ؛ اينكه آيا در قرآن آيه اي وجود دارد كه به وسيله آيه اي ديگر نسخ شده باشد يا خير؟
در اين باره نظريات متفاوت است تا جايي كه بعضي به وجود صدهها آيه ناسخ و منسوخ در قرآن قائل شده اند و بعض تعداد آنها را به چند عدد رسانده و دسته اي نيز بطور كلي منكر وجود آياتي كه قرآن خود آنها را نسخ كرده باشد شده اند. البته در اين ميان بعضي نيز خالق شريعت شده و از جانب خود آيات قرآن را نسخ مي كنند و حكم آنها را باطل مي سازند كه به عنوان مثال مي توان به نظريه « نسخ تمهيدي » اشاره كرد كه توسط يكي از آيات … حوزه صادر شده است كه الته براي پروراندن آن و نسخ آيات بيشتر عمرش كفاف نكرد و اخيراً شاگردان و دوستدارانش را در سوگ خود نشاند.
ناسخ و منسوخ در ست مانند محكم و متشابه يك حربه شيطاني براي تلبيس آيات قرآن مي باشد كه از قوطي عطاري(احاديث و روايات) بيرون آمده و منشأ قرآني ندارد. كل قرآن مجيد را كه بگرديد امكان ندارد به آيه اي برخوريد كه توسط آيه اي ديگر نسخ شده باشد . بهترين راه براي درك عدم وجود هرگونه ناسخ و منسوخي در قرآن ، آناليز و تجزيه و تحليل آياتي است كه به اين عنوان معرفي شده اند. بنده در اينجا بعضي از معروفترين آيات را كه مدتها خودم را سر درگم كرده بودند مورد بررسي قرار مي دهم تا عزيزانم به پوچ بودن فرضيه ناسخ و منسوخ پي ببرند.

[24:2] الزانية والزاني فاجلدوا كل وحد منهما مائة جلدة ولا تاخذكم بهما رافة في دين الله ان كنتم تؤمنون بالله واليوم الاءخر وليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين
[24:2] زن زناكار و مرد زناكار را هر كدام صد تازيانه بزنيد. در انجام قانون خدا دستخوش ترحم نشويد، اگر واقعا به خدا و روز آخر ايمان داريد. و بگذاريد تا گروهي از مؤمنان شاهد تنبيه آنها باشند.

[4:15] والتي ياتين الفحشة من نسائكم فاستشهدوا عليهن اربعة منكم فان شهدوا فامسكوهن في البيوت حتى يتوفهن الموت او يجعل الله لهن سبيلا
[4:15] در ميان زنان شما كساني كه مرتكب زنا مي شوند، بايد از ميان خودتان چهار شاهد عليه آنها داشته باشيد. اگر شهادت دهند، پس چنين زناني را در خانه هايشان نگاه داريد تا مرگشان فرا رسد، يا اينكه خدا راه خروجي برايشان پديد آورد.

[4:16] والذان ياتينها منكم فءاذوهما فان تابا واصلحا فاعرضوا عنهما ان الله كان توابا رحيما
[4:16] آن مرد و زني كه مرتکب زنا مي شوند، بايد تنبيه شوند. اگر آنها توبه كنند و خود را اصلاح نمايند، آنها را به حال خود بگذاريد. خداست آمرزنده، مهربانترين.

اگر فرض كنيم ترجمه هاي فوق در مورد آيات مذكور صدق مي كند آنگاه نتايج زير حاصل مي شود:


1- آيه اول مي گويد مجازات هريك از زن و مرد زنا كار صد ضربه شلاق است.
2- آيه دوم مي گويد مجازات زن زنا كار حبس ابد در خانه است مگر اينكه خدا راه خروجي برايشان قرار دهد.
3- آيه سوم مي گويد زن و مردي را كه زنا مي كنند تنبيه كنيد و چنانچه توبه كردند و راه صلاح پيش گرفتند دست از سرشان برداريد

خب ، بطوري كه ملاحظه مي كنيد اين آيات با يكديگر همخواني ندارند و هريك براي زن و مرد زنا كار حكمي مجزا صادر مي كنند اينطور نيست؟!

مفسرين براي اينكه اين احكام را با يكديگر متحد و يك پارچه نمايند نظريات و فرضيات ضد و نقيضي ارائه داده اند كه پرداختن به تك تك آنها جز اتلاف وقت چيزي نيست. غالب مفسرين بر اين باورند كه حكم آيه شماره 15 از آيات فوق(حبس ابد) به وسيله آيه شماره 2 سوره نور نسخ شده و ديگر تاريخش سپري شده است. تا اينجا در ميان مفسرين تقريباً يك اتفاق نظري وجود دارد اما در باره آيه شماره 16 اين اتفاق كمتر به چشم مي خورد و هركس خواسته به گونه اي قضيه را توجيه كند و هيچ كس نتوانسته حتي خودش را در اين باره قانع و راضي نمايد تا چه رسد به ديگران. تئوريهايي كه مفسرين در اين باره ارائه كرده اند آنقدر سست و بي اساس هستند كه به راحتي مي توان دلايلي براي ابطال آنها ارائه داد.

البته در اينجا يك تئوري ديگر نيز وجود دارد كه اكثر مفسرين به آن اشاره كرده اند ولي كسي به آن توجه نداشته است.

و اما آن تئوري مي گويد : دو آيه سوره نساء مر بوط به حكم همجنسبازي است كه آيه 15 حكم همجنسبازي زنان (مساحقه) و آيه 16 حكم همجنسبازي مردان(لواط)را صادر مي كند.

حال اجازه دهيد تا صحت و سقم اين تئوري را با استفاده از آيات قرآن مورد بررسي قرار دهيم:

ابتدا بياييد تا از خود آيات شروع كنيم . آيه شماره 15كه در بالا بدان اشاره شده صرفاً دارد راجع به زنان صحبت مي كند و اصلاً پاي هيچ مردي در ميان نيست و آيه شماره 16نيز مي تواند صرفاً در باره دو مرد باشد مخصوصاً اينكه ظهور آن نيز در مورد جنس مذكر است.

حالا مي خواهم توجه شمارا به «منكم»(از خودتان) و «من نسائكم»(از زنانتان) كه در آيات فوق آمده است جلب كنم. بنده ادعا نمي كنم در قرآن كريم هرجا منكم آمده منظور مردان هستند چون با توجه به و جود قاعده تغليب و نمونه هاي آن در قرآن اين ادعاي درستي نخواهد بود اما در اينجا قرينه «من نسائكم» كه حساب زنان را از مردان جدا مي كند ذهن ما را به اين سمت ميل مي دهد كه «منكم» را نيز مختص مردان بدانيم.

و اما مهمتري قسمت كار كلمه «الفحشه» است كه در هردو آيه تكرار شده منتها در آيه دوم و در»ياتينها» به جاي الفحشه ضمير «ها» نشسته است. فاحشه (بطورعام) بر هر نوع عمل شنيعي اطلاق مي شود ولي چون در مورد عمل زنا بيشترين كار برد را دارد به همين دليل در قرآن كريم هرجا كلمه فاحشه به زنا اطلاق گرديده به صورت عام و نكره آمده است. ولي هرجا با الف و لام عهد آمده يعني به صورت»الفحشه» منظور زنا نبوده و يك فاحشه ويزه مانند لواط يا همجنسبازي بوده است :

[7:80] ولوطا اذ قال لقومه اتاتون الفحشة ما سبقكم بها من احد من العلمين
[27:54] ولوطا اذ قال لقومه اتاتون الفحشة وانتم تبصرون

[29:28] ولوطا اذ قال لقومه انكم لتاتون الفحشة ما سبقكم بها من احد من العلمين

در آيات مورد بحث نيز فاحشه با الف و لام آمده و نشان مي دهد منظور از فاحشه زنا نيست چرا كه اين فاحشه در همه جا بدون الف و لام آمده است. اين موضوع كه در قرآن تنها فاحشه لواط با الف و لام عهد آمده خود محكم ترين دليل براي تأييد تئوري مذكور است
بدين ترتيب مطلبي كه از قوطي عطاري بيرون آمده مي بينيم كه چگونه جايگزين كلام خداوند مي شود و حكم او را با حكم شيطان عوض مي كند.
در حكم خداوند حكم زنان و مردان همجنسباز ؛ حبس و تنبيه است آنهم به شرط اينكه اولاً چهار نفر بر گناه آنها شهادت دهند و ثانياً بعد از به دام افتادن از عمل زشت خود( كه همه گير شدن آن باعث نابودي بشريت مي شود) توبه نكنند و ابراز پشيماني ننمايند و به كار خود ادامه دهند.
حال حكم سنت (شيطان) در اين باره چيست؟ اعدام

وب‌نوشت روی وردپرس.کام. | پوسته: Pool کاری از Borja Fernandez.
ورودی‌ها و دیدگاه‌ها feeds.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.