آینه تاریخ- ادامه
مارس 30, 2008 در 11:43 ب.ظ. | نوشته شده در آینه تاریخ | ۱ دیدگاه[7:37] فمن اظلم ممن افترى على الله كذبا او كذب بءايته اولئك ينالهم نصيبهم من الكتب حتى اذا جاءتهم رسلنا يتوفونهم قالوا اين ما كنتم تدعون من دون الله قالوا ضلوا عنا وشهدوا على انفسهم انهم كانوا كفرين
چه كسى پليدتر از آنان كه درباره خدا دروغ مى سازند، يا آيات او را تكذيب مي كنند؟ اينان بر طبق كتاب آسمانى، سهم خود را دريافت خواهند كرد. سپس، هنگامى كه رسولان ما براى پايان دادن به زندگى شان مى آيند، خواهند گفت: «كجا هستند معبودانى كه در كنار خدا مى خوانديد؟» آنها خواهند گفت: «آنها ما را ترك كرده اند.» آنها عليه خودشان بر كافر بودنشان شهادت خواهند داد.
در روز قضاوت هيچ جاي بهانه و عذري وجود ندارد و هيچ كس نمي تواند گناه خود را به گردن ديگري بيندازد. اگر آباء اولين عبد شيطان شدند و صحاح سته و بحار الانوار را به دروغ به خدا بستند ، ذريه و فرزندانشان براي تدريس و انتقال اين چرنديات و مزخرفات شيطاني دانشگاهها گشودند و مفت خور و مرده خور تربيت نمودند تا هرچه بيشتر راه خدا را ببندند و خلق الله را گمراه سازند.
و بدینسان پروردگار نوح را به سوی قو مش می فرستد تا به آنها بگوید که سرزمین اسلام فقط یک پادشاه و فرمانروا دارد و در حضور او احدی حق ندارد لب از لب بگشاید. همه و همه باید گوش به فرمان یک رب و اله باشند ، در سرزمین اسلام همگی عبدند و مولا فقط و فقط ذات مقدس پروردگار آسمانها و زمین و رب عرش عظیم است.
همانگونه که هیچ عبدی بدون اذن مولا و اربابش قدم از قدم بر نمی دارد و جز او را تعبد نمی کند ، عبد خدا نیز گوشهایش را بر روی هر صدایی جز صدای مولایش می بندد و به ربی دیگر گرایش پیدا نمی کند.
[7:59] لقد ارسلنا نوحا الى قومه فقال يقوم اعبدوا الله ما لكم من اله غيره اني اخاف عليكم عذاب يوم عظيم
ما نوح را به سوی قومش فرستاديم او گفت خدا را بندگی كنيد.معبودی (كسی كه بنده و مطيع محض و بی چون و چرای دستورهای او باشيد) غير از او برای شما وجود ندارد. من از عذاب روز بزرگ بر شما ميترسم.
اما طبق معمول ، تریبون به دستان و رهبران مذهبی قوم نوح بر او برچسب گمراهی زدند و دیوانه اش خواندند آخر آنها نیز تصور می کردند که بهترین مذهب از آن ایشان است و پیشوایانشان همه کاره خداوند بر روی زمین هستند در صورتي كه نوح یک آدم و بشر معمولی بیش نیست ، بشری که نه غیب می داند و نه ملائکه دائم زیر دست و بالش می چرخند. چگونه ممکن است نوح بر حق باشد در حالی که عقاید آباء و اجدادیشان چیز دیگری می گوید؟! مگر ممکن است آن همه انسان در طول تاریخی به آن قدمت دچار اشتباه شده باشند و حق و راستی با نوح باشد؟ رسولی که از طرف خدا می آید فطرتاً امور غيبي را حتي تا چندين هزار سال بعد مي داند و در همه جا حضور دارد(حتي بعد از مرگش) از بيماران عيادت مي كند و بر بالين افراد در حال احتضار مي نشيند. او كاملاً معصوم و بي گناهست و از همه چيز آگاهست و نتنها او بلكه اهل بيت او نيز در امور ذكر شده درست مانند و ي و حتي بهتر از ايشان هستند. بعنوان مثال خدا وند تمام هستي و حتي پيامبر را به خاطر فاطمه آفريده است. نامه اعمال مردم از زير دست مهدي مي گذرد و بنا به قولي برگي از درختي نمي افتد مگر اينكه مهدي از آن آگاه است. و خلاصه اينكه بسياري از صفات خداوندي در مورد ايشان نيز صدق مي كند.
[23:24] فقال الملؤا الذين كفروا من قومه ما هذا الا بشر مثلكم يريد ان يتفضل عليكم ولو شاء الله لانزل ملئكة ما سمعنا بهذا في ءابائنا الاولين
رهبران قوم او که باور نداشتند، گفتند: «اين جز بشري مانند شما نيست که مي خواهد در ميان شما برتري کسب کند. اگر خدا مي خواست، مي توانست فرشتگان را فرو فرستد. ما هرگز از اجدادمان چنين چيزي نشنيديم.
اينكه خداوند به پيامبرش امر مي كند تااعلام كند او نيز بشري مثل ماست براي اين است كه اقوام گذشته پيامبران و احبار و رهبان خود را با خدا اشتباه نگيريم. خداي گرفتن اين نيست كه مستقيماً شخص را خدا خطاب كني( مانند كساني كه علي را خدا مي دانند) بلكه همينكه صفات خداوندي را به او نسبت دهيم كافيست.
و اما اين معضل بزرگ چه مشكلي به وجود مي آورد و ريشه هاي آن در كجاست؟
همانگونه كه گفته شد؛ خداوند مي گويد تنها مرا فرمانبرداري و تبعيت كنيد كه اين راه مستقيم (صراط المستقيم) است. و شيطان از همان ابتدا عهد كرده بر سر راه مستقيم بنشيند و با دادن نشانيها و علائم راهنماي غلط انسان را از راه مستقيم خارج كند.
در اين راه يكي از مهلك ترين حربه هاي او اين است كه با معصوم و مصون نشان دادن بندگان مخلص خداوند(كه ديگر مرده اند) آنها را مقدس نموده و آنقدر بزرگ جلوه مي دهد كه بتواند اوصاف خداوندي را به آنها نسبت دهد. حالا از حنجره اين مردگان استفاده مي كند و احكام و فرامين خود را در قالب احاديث و روايات كه خود و پيروانش آنها را ساخته اند به اجرا در مي آورد و كاري مي كند تا مردم از فرمانبرداري خداوند دست برداشته و فرمان و احكام وي را به اجرا در آورند و اينجاست كه «عزير» مي شود پسر خدا و يهوديان به دليل اينكه عزير را دارند به خود مي بالند و دين و آيين خود را اشرف اديان و مذاهب دانسته و بهشت را تنها از آن خود مي انگارند و اين يعني شروع جدايش و تفرقه. اما مسيحيان به گونه ديگري فكر مي كنند : از آنجا كه اين جماعت عيسي پسر خدا را دارند و عيسي نيز همه كاره خدا بر روي زمين است ، در نتيجه ايشان بهترين دين را در اختيار دارند و بهشت بر خلاف تصور باطل يهوديان از آن اين جماعت است. در اينجا جماعت مسلمان نيز بيكار نمي نشينند و با وجود صراحت آيات قرآن كه مي گويد بين احدي از پيامبران فرق نگذاريد با پيروي و تعبد احاديث و روايات به اين نتيجه مي رسند كه حتي علماي امت پيامبر از تمامي پيامبران بني اسرائيل بالا تر و والا تر هستند تا چه رسد به پيامبر و نزديكانش كه در واقع جزء خاندان و خانواده خداوند( آل الله ) مي باشند.
و اما قوم نوح زیر بار نرفتند و حاضر نشدند که فقط به آنچه نوح از جانب پروردگارش برایشان آورده اکتفا کنند.آخر آنها نیز اولیاء و پیشوایان خود را چیزی جدای از خدا نمی دانستند و آنها را مخزن گنجینه بی پیان علم الهی تصور می کردند. آنها از پیروان خود خواستند تا آل الله ( پنج تن ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر)را رها نکنند و کلام خدا را کافی ندانند.
[71:23] وقالوا لا تذرن ءالهتكم ولا تذرن ودا ولا سواعا ولا يغوث ويعوق ونسرا
آنها گفتند: خدايان خود را ترك نكنيد. از ود، سواع، يغوث، يعوق و نسر دست نكشيد.
تا اینکه خداوند قوم نوح را به هلاکت رساند و به آزمایش قومی دیگر پرداخت. هود نیز همان فرمانی را برای قومش آورد که نوح پیش از او ابلاغش کرده بود. اینکه جز خدا و مولای واحد را تعبد نکنید و بدانید که سرزمین اسلام فقط یک پادشاه و فرمانروا دارد. و این همان مفهوم باشکوهیست که خداوند آن را همچون خورشیدی درخشان بر تارک قرآن قرار داده است و آیه شماره سه سوره اعراف آن را به بهترین وجه ممکن توضیح می دهد
اتبعوا ما انزل اليكم من ربكم ولا تتبعوا من دونه اولياء قليلا ما تذكرون
اما قوم عاد نیز دقیقاً همان فریب قوم نوح را خوردند ، آنان نیز به اولیاء ساخته دست شیطان گرویدند و آیات الهی را تکذیب کردند. آنان نیز اولیاء خود را گنجینه بی پایان علم خداوندی و مفسرین واقعی کلام الهی می پنداشتند. آری آنها نیز برای خداوند پسر و دختر و آل قائل شدند و از بندگانش برای او جزء گرفتند.
[7:70] قالوا اجئتنا لنعبد الله وحده ونذر ما كان يعبد ءاباؤنا فاتنا بما تعدنا ان كنت من الصدقين
آنها گفتند: «آيا آمده اى ما را وادار كنى تا فقط خدا راپیروی کنیم و آنچه را كه قبلا» اجدادمان پیروی مى كردند، ترك كنيم؟ ما تو از تو می خواهیم تا آن عذابى كه ما را به آن تهديد مى كنى بياورى، اگر راست مى گويى.»
خلا صه اینکه هر پیامبری آمد گفت : اعبدوا الله ما لكم من اله غيره اما رهبران مذهبی زیر بار حرفهایش نرفتند و با تحمیق و گمراه کردن مردم ، اجازه ندادند منافعشان در خطر بیفتد و مردم به رب واحد گرایش پیدا كنند. و امروز دوباره همان داستان همیشگی دارد تکرار می شود و شیطان به راحتی خلق الله را اغفال می کند و در این راه نهایت استفاده را از رهبران و دست اندرکاران مذهب که عمله و خدمه و بندگان واقعیش می باشند ، می برد.
شیطان عده ای را به عنوان اولیاء الهی معرفی کرده است و صفت پاک و منزهی و عالم غیب و شهادتی را که فقط به خداوند رحمن تعلق دارند برای ایشان جعل نموده و بدینسان صحاح سته ، بحار الانوار و صدها اثر منحوس و پلید و نفرت انگیز دیگر را بوجود آورده است. و امروز همین کتابها و آثار شیطانی به آلهه ای در مقابل الله مبدل گردیده اند و اگر کسی بخواهد مردم را از آنها برحذر دارد و به خدای یگانه دعوت کند ، از رهبران مذهبی گرفته تا مقلدان طوطی صفتشان ، بلافاصله به او حمله ور می شوند و با این دلیل همیشگی شیطان به او می گویند :
اجئتنا لنعبد الله وحده ونذر ما كان يعبد ءاباؤنا
آیا به ما می گویی فقط خدا(قرآن) را اطاعت کنیم و آنچه را از گذشتگان به ما رسیده است رها کنیم؟
آینه تاریخ
مارس 30, 2008 در 11:42 ب.ظ. | نوشته شده در آینه تاریخ | بیان دیدگاه[7:179] ولقد ذرانا لجهنم كثيرا من الجن والانس لهم قلوب لا يفقهون بها ولهم اعين لا يبصرون بها ولهم ءاذان لا يسمعون بها اولئك كالانعم بل هم اضل اولئك هم الغفلون
بسياري از جنيان و آدميان را به دوزخ محکوم کرده ايم. آنها عقل دارند ولي آن را به کار نمي بندند که بفهمند، چشماني دارند که با آن نمي بينند و گوش هايي که با آن نمي شنوند. آنان مانند حيوانات هستند؛ نه، آنها به مراتب بدترند- آنها کاملا غافلند.
آیه فوق دربخش انتهایی سوره معظم اعراف قرار گرفته و از یک نظر نوعی نتیجه گیری برای این سوره معظم محسوب می شود.سوره اعراف یکی از آن سوره هایی است که به نقل سرگذشت امتهای پیشین می پردازد و از این لحاظ که سرگذشت آدم و ابلیس نیز در مطلع آن آمده یک زنجیره و مجموعه منحصر بفرد را بوجود آورده است . یکی از کلیدی ترین و برجسته ترین آیات این سوره و نیز بارزترین فرمان الهی به انسان ، آیه شماره 3 می باشد که چون خورشیدی درخشان بر تارك قرآن نشسته است. در این سوره ، خداوند سبحان بعد از اینکه قرآن را به عنوان کتابی نازل شده از طرف خود معرفی می کند ، مهمترین دستور و فرمان خود را خطاب به انسان چنین بیان می دارد :
[7:3] اتبعوا ما انزل اليكم من ربكم ولا تتبعوا من دونه اولياء قليلا ما تذكرون
از آنچه از جانب پروردگارتان براى شما نازل شده است، پيروى كنيد؛ از کلام هیچ کس دیگری جز او پيروى نكنيد. افسوس که قلیلی از شما متذکر می شود( و اکثرتان مشرکید).
مطلب بیش از حد عظیم و در خور تأمل است ؛ نسخه درد بنی آدم این است و طریقه درمان این اپی دمی وحشتناک و مرگباری که گریبان بشریت را گرفته است در همین نسخه قرار دارد. اگر دستورش بطور کامل اجرا شود نهایتش اتحاد و سعاتمندی و رستگاری دنیوی و اخروی خواهد بود و اگر پشت گوش انداخته شود پیامدش همان چیزی خواهد بود که امروز در سراسر جهان شاهد ان هستیم ؛ تفرق ، تباهی و اضمحلال بنیانهای بشریت و نهایتاً گمراهی و آخر سرهم ؛ جهنم و سعیر.
جز این نیست که رب و اله واحد ، امت واحد را بوجود می آورد و ارباب متفرق این پیکره واحد را تکه تکه و فرقه فرقه می سازند و آنگاه بنی آدم دیگر اعضای یکدیگر نیستند و از یک گوهر نمی باشند ، بلکه هر فرقه ای گوهر خود را اصیل تر و ناب تر وخود را از دیگران برتر خواهد انگاشت.
بعد از اینکه خداوند آن فرمان بزرگ را خطاب به انسانها صادر می کند و از آنها می خواهد که غیر از کتابش از هیچ چیز دیگری پیروی نکنند شروع به روایت تاریخ می کند تا بوسیله آن ، فرمانش را بطورکامل برایمان تفهیم نماید و به ما نشان دهد که اگر دستورش را گردن ننهیم چه بر سرمان خواهد آمد.
خداوند سبحان ، روایت تاریخ را از ابتدای خلقت بشر شروع کرده و آنچه را بین ابلیس و آدم اتفاق افتاده نقل می کند و نکات کلیدی آن را برجسته می سازد. بعد از آن ، سرگذشت و حکایت اقوام نوح ، عاد ، ثمود ،شعیب و موسی را یک به یک روایت می کند تا شباهتهایی را که همه این سرگذشتها با یکدیگر دارند به ما نشان دهد تا شاید آیندگان و مخاطبین قرآن به دام همان مصیبتی که اقوام پیشین گرفتارش بودند ، نیفتند.
اولین مخلوقی که از فرمان خداوند تمرد کرد و در برابر حکمش سر سجده فرود نیاورد ابلیس بود. او اولین کسی بود که پروردگارش را تعبد نکرد و برایش شریک قائل شد.
خداوند سبحان علت نافرمانی ابلیش را تکبر او معرفی می کند چرا که او گوهر خود را که از جنس آتش بود از گوهر آدم برتر می دانست و باور کرده بود که ریاست و رهبری و بطور کلی جانشینی خداوند حق اوست نه آدم و به همین دلیل حاضر نبود که به فرمان خداوند مطیع و پیرو آدم شود.
ابلیس در آستانه هبوط در محضر اربابش جملاتی را بر زبان می آورد که فوق العاده در خور توجه و اهمیت هستند و خداوند سبحان تحقق آنها را در کلام شریفش تصدیق کرده است . شیطان به خداوند قول می دهد که انسان را مطیع و پیرو خود کند و به او اجازه ندهد که مطیع فرمان پروردگارش شود.
آری جز گروهی اندک از ایمان آورندگان و اعتصام کنندگان به کلام و علم الهی ، در هر برهه از زمان اکثریت انسانها دانسته و ندانسته همواره پیرو و مطیع شیطان بوده اند و به جای پروردگار آسمانها و زمین ، او را اله گرفته اند.
[34:20] ولقد صدق عليهم ابليس ظنه فاتبعوه الا فريقا من المؤمنين
ظن ابلیس در مورد ایشان تحقق یافت و جز گروهی از ایمان آورندگان بقیه او را تبعیت کردند
در واقع شیطان به خداوند قول داده بود که بر سر راه مستقیم پروردگار بنشیند و از چهار طرف به انسان یورش برد و به او فرصت بندگی اربابش را ندهد :
[7:16] قال فبما اغويتني لاقعدن لهم صرطك المستقيم
[7:17] ثم لاءتينهم من بين ايديهم ومن خلفهم وعن ايمنهم وعن شمائلهم ولا تجد اكثرهم شكرين
او گفت: «از آنجايى كه تو خواستى گمراه شوم، من در راه مستقيم تو در كمين آنها خواهم نشست.
«من از جلو و از پشت سرشان و سمت راست و چپ آنها نزدشان خواهم آمد و تو اكثرشان را ناسپاس خواهى يافت.»
در قرآن کریم مفهوم راه مستقیم فقط خدا را اطاعت و فرمانبرداری کردن است و شیطان بر سر راه مستقیم می نشیند و راه خدا را می بندد تا کسی از پروردگارش حرف شنوی نداشته باشد و او را تعبد و فرمانبرداری نکند.
او از هر دری وارد می شود تا آرمانش تحقق یابد و انسان را از تبعیت خداوند باز دارد و مطیع خود گرداند ؛ گاهی از عقب و از طریق سنتهای اعقابمان به سراغمان می آید و تاریخ را تحریف و تلبیس می کند. وبا لعاب قدمت و کثرت آن را زینت می دهد و از اعماق آن فرامین و احکامی را استخراج می کند که به هیچ وجه متعلق به خداوند و انبیاء الهی نیستند. او بگونه ای صحنه سازی می کند که ما باور کنیم این جمله و حدیث منفور و شیطانی متعلق به پیامبر اسلام است :
| انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما تضلوا بعدی همانا دو چیز وزین و نفیس میانتان بر جای می نهم، کتاب خدا و عترتم، پس از من تا زمانیکه به آن دو تمسک جویید، ابدا گمراه نمی شوید |
او همچنین آینده را نیز تحریف می کند و بهشت و جهنم را بگونه ای جلوه می دهد که در خارج هرگز تحقق نخواهند یافت و با وعده های دروغین و کذبی که می دهد مردم را هرچه بیشتر تشویق می کند که به حکم او گردن نهند و از اطاعت و تعبد پروردگارشان سر باز زنند. او دائماً بهشت و جهنم را برای فرقه هایی که می آفریند اختصاصی می کند ، گاهی بر زبان فرقه ای می اندازد که بگویند : [2:111] وقالوا لن يدخل الجنة الا من كان هودا او نصرى تلك امانيهم قل هاتوا برهنكم ان كنتم صدقين
گفتند: هيچ كس وارد بهشت نخواهد شد، جز يهوديان يا مسيحيان!» چنين است خيال خام آنها. بگو مدرك خود را به ما نشان دهيد، اگر حق با شماست
سرانجام ابليس از درگاه الهي رانده مي شود و خداوند خطاب به او مي فرمايند : [7:18] قال اخرج منها مذءوما مدحورا لمن تبعك منهم لاملان جهنم منكم اجمعين
او گفت: «از آنجا بيرون شو، حقير و شکست خورده. در ميان آنها کساني که از تو پيروي کنند، دوزخ را از همه شما پر خواهم کرد ابليس عهد كرده بود اجازه نهد كسي خداوند را فرمانبرداري و اطاعت كند مگر كساني كه دين خود را خالص مي كنند و جز كلام خدا و آنچه از نزد پروردگارشان رسيده است ، به هيچ حرف و حديث ديگري اعتنا نمي كنند. خداوند نيز عهد مي كند كه جهنم را از شياطين و پيروانشان آكنده سازد.
سپس خداوند ابليس را به عنوان دشمني واضح به آدم و همسرش معرفي مي كند و آنها را ملز به رعايت عهدنامه اي مي كند كه تنها دوبند دارد : 1- فرمانبرداري و اطاعت محض از پروردگار (صراط المستقيم)
2- عدم اطاعت و بندگي شيطان اما آدم به زودي عهد خود را فراموش كرد و شيطان را بندگي و اطاعت نمود . خداوند چيزي را بر اي او حرام كرده بود و اين حكم پرودگار بود كه مي بايستي آن تعبد نمايد اما شيطان همان چيز را براي آدم حلال كرد و او بجاي سجده بر حكم خداوند ، فرمان شيطان را تعبد كرد و نسبت به ارباب حقيقيش شرك ورزيد و شيطان پرست شد.
آدم و همسرش در آستانه هبوط ، پيام بسيار بسيار مهمي را از پروردگارشان دريافت كردند ؛ اينكه اگر از طرف خداوند كتابي برايشان فرستاده شد و از آن تبعيت كردند رستگار خواهند شد و نه خوفي برايشان وجود دارد و نه حزني. يبني ءادم اما ياتينكم رسل منكم يقصون عليكم ءايتي فمن اتقى واصلح فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون
اي فرزندان آدم ! اگر از ميان خودتان رسولي از جانب من برايتان آمد كه حامل آيات من بود ، چنانچه از غير آن آيات پرهيز كرديد و به صلاح رفتيد هرگز گرفتار ترس و اندوه نخواهيد شد. اما بني آدم نيز روضه رضوان را كه پدرشان به دو گندم فروخته بود به جويي فروختند و اكثراً به جاي بندگي خداوند ، بنده و عبد شيطان شدند. پدرانشان به فرمان شيطان دروغهاي خود را به خدا مي بستند و فرزندانشان آن دروغها را اجر مي نهادند و با شاخ و برگي كه خود به آن اضافه مي كردند ، آنها را براي فرزندان خود به يادگار مي گذاشتند. امروز شيطان بر ايشان آينده را تلبيس و تحريف كرده است و به آنها چنين القاء كرده كه هرگز رنگ دوزخ را نخواهند ديد و بهشت فقط از آن ايشان است. تصور مي كنند توهماتشان را كه امروز آلهه گرفته اند و همه كاره آخرت مي دانند ، فردا به دادشان خواهند رسيد ديگر غافل از اينكه در آن روز هيچ اثري از آله و خدايان خود نخواهند يافت.
وبنوشت روی وردپرس.کام. | پوسته: Pool کاری از Borja Fernandez.
ورودیها و دیدگاهها خوراکها.