آيه 7 سوره آل عمران از عالم امر الهي فرود آمد تا مردمان را آگاه كند كه دين حق فقط و فقط چيزي است كه در كتاب الهي ثبت گردبده و غير از آن هر چيز ديگري باطل و نا حق است. نيرنگي كه شيطان آن را به رنگ و لعاب دين در آورده و به آيات الهي شبيهش كرده است. آنهايي كه كلام الهي را با هيچ چيز ديگري عوض نمي كنند و به همه آنچه از ناحيه پروردگارشان آمده ايمان مي آورند و گردن مي نهند قطعاً از زمره راسخون در علم محض الهي هستند و آنان كه هر سخن ناحقي را كلام الهي مي انگارند و نام دين بر آن مي نهند مقلداني جاهلند كه شياطين قلاده بندگي به گردنشان انداخته اند و همچون حيوانات نفهم به دنبال خود مي كشانند. اينان به قول يگانه مولاي عالم هستي از حيوان پستتر و گمراه ترند چرا كه حيوانات از ادوات انساني برخوردار نيستند.
آگاه باشيد!
متشابهات هيچ ربطي به قرآن ندارند و در سراسر قرآن حتي يك آيه متاشبه يافت نخواهيد كرد و اينها همان آيات شيطاني هستند كه خداوند تبعيت و پيروي از آنها را منع كرده و آنها را مايع فتنه معرفي كرده است.
من در اينجا يك نمونه از اين آيات شيطاني را نقل مي كنم تا عزيزان بافرايند شبيه سازي اهريمنان و اهريمن زادگان بيشتر آشنا شوند :
اين آيه شيطاني حديث «كساء» نام گرفته و از شبيه سازي آيه شماره 33 سوره معظم احزاب پديد آمده است :
آيه شيطاني كساء چنين مي گويد :
جابر مي گويد شنيدم از فاطمه زهرا كه فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا دربعضى از روزها و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام فرمود: من در بدنم سستى و ضعفى درك مى كنم ، گفتم : پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف فرمود: اى فاطمه بياور برايم كساء يمانى را و مرا بدان بپوشان من كساء يمانى را برايش آوردم و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو مى نگريستم و در آن حال چهره اش مى درخشيد همانند ماه شب چهارده پس ساعتى نگذشت كه ديدم فرزندم حسن وارد شد و گفت سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى نور ديده ام و ميوه دلم گفت : مادرجان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گويا بوى جدم رسول خدا است گفتم : آرى همانا جد تو در زير كساء است پس حسن بطرف كساء رفت و گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار اى رسول خدا آيا به من اذن مى دهى كه وارد شوم با تو در زير كساء؟ فرمود: بر تو باد سلام اى فرزندم و اى صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزير كساء رفت ساعتى نگذشت كه فرزندم حسين وارد شد و گفت : سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى فرزند من و اى نور ديده ام و ميوه دلم فرمود: مادر جان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گويا بوى جدم رسول خدا است (ص ) گفتم آرى همانا جد تو و برادرت در زير كساء هستند حسين نزديك كساء رفته گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام بر تو اى كسى كه خدا او را برگزيد آيا به من اذن مى دهى كه داخل شوم با شما در زير كساء فرمود: و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت كننده امتم به تو اذن دادم پس او نيز با آن دو در زير كساء وارد شد در اين هنگام ابوالحسن على بن ابيطالب وارد شد و فرمود سلام بر تو اى دختر رسول خدا گفتم : و بر تو باد سلام اى ابا الحسن و اى امير مؤ منان فرمود: اى فاطمه من بوى خوشى نزد تو استشمام مى كنم گويا بوى برادرم و پسر عمويم رسول خدا است ؟ گفتم : آرى اين او است كه با دو فرزندت در زير كساء هستند پس على نيز بطرف كساء رفت و گفت سلام بر تو اى رسول خدا آيا اذن مى دهى كه من نيز با شما در زير كساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو باد سلام اى برادر من و اى وصى و خليفه و پرچمدار من به تو اذن دادم پس على نيز وارد در زير كساء شد، در اين هنگام من نيز بطرف كساء رفتم و عرض كردم سلام بر تو اى پدرجان اى رسول خدا آيا به من هم اذن مى دهى كه با شما در زير كساء باشم ؟ فرمود: و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره تنم به تو هم اذن دادم ، پس من نيز به زير كساء رفتم ، و چون همگى در زير كساء جمع شديم پدرم رسول خدا دو طرف كساء را گرفت و با دست راست بسوى آسمان اشاره كرد و فرمود: خدايا اينانند خاندان من و خواص ونزديكانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است مى آزارد مرا هرچه ايشان را بيازارد وبه اندوه مى اندازد مراهرچه ايشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر كه با ايشان بجنگد و در صلحم با هر كه با ايشان درصلح است ودشمنم باهركس كه با ايشان دشمنى كند و دوستم با هر كس كه ايشان را دوست دارد اينان از منند و من از ايشانم پس بفرست درودهاى خود و بركتهايت و مهرت و آمرزشتو خوشنوديت را بر من و بر ايشان و دور كن از ايشان پليدى را و پاكيزه شان كن بخوبى پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساكنان آسمانهايم براستى كه من نيافريدم آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلك چرخان و نه درياى روان و نه كشتى در جريان را مگر بخاطر دوستى اين پنج تن اينان كه در زير كسايند پس جبرئيل امين عرض كرد: پروردگارا كيانند در زير كساء؟ خداى عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و رسالتند: آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئيل عرض كرد: پروردگارا آيا به من هم اذن مى دهى كه به زمين فرود آيم تا ششمين آنها باشم خدا فرمود: آرى به تو اذن دادم پس جبرئيل امين به زمين آمد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا، (پروردگار) علىّ اعلى سلامت مى رساند و تو را به تحيت و اكرام مخصوص داشته و مى فرمايد: به عزت و جلالم سوگند كه من نيافريدم آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلك چرخان و نه درياى روان و نه كشتى درجريان را مگر براى خاطر شما و محبت و دوستى شما و به من نيز اذن داده است كه با شما در زير كساء باشم پس آيا تو هم اى رسول خدا اذنم مى دهى ؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام اى امين وحى خدا آرى به تو هم اذن دادم پس جبرئيل با ما وارد در زيركساء شد و به پدرم گفت : همانا خداوند بسوى شما وحى كرده و مى فرمايد: «حقيقت اين است كه خدا مى خواهدپليدى (و ناپاكى ) را از شما خاندان ببرد و پاكيزه كند شما را پاكيزگى كامل»
در اكثر مطالبي كه در قالب احاديث و روايات به عنوان شأن نزول مطرح مي شوند معمولاً وضع به اينصورت است كه قصه اي بيان مي شود و در انتهاي آن به عنوان نتيجه نهايي آيه اي از قرآن مي آيد و در ذهن خواننده چنين القاء مي كند كه هدف از نزول اين آيه همان قصه مي باشد.
بعنوان مثال در حديث شيطاني كساء ، آنجا كه پيامبر براي اهل بيتش دست به دعا برمي دارد چيزي مي گويد كه من عين متن عربي آن را اينجا مي آورم و با اصل آيه قرآن مقايسه اش مي كنم :
إنّما یریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنكُم الرِّجسَ أهلَ البیتِ و یُطَهِّرَكُم تَطهیراً(قرآن)
اللّهُمَّ هولاء أهلُ بَیتی، اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهیراً (حديث)
تشابه را مي بينيد؟ مي بينيد چگونه آيه قرآن مقصود نهايي حيث قرار گرفته است؟ درواقع كساني كه دنبال حديث كسا را گرفته اند دانسته يا ندانسته فتنه اي بپا مي كنند كه نتيجه اي جز تفرقه و جنگ و خون ريزي ندارد.علاوه بر اين ، شيطان قصد دارد با جعل عنوان معصوميت براي بندگان مخلص خداوند ، صفت خداوندي « پاك و منزه » بودن را به مجموعه صفات آلهه ساختگي خود اضافه نمايد و نيزمطالبي را كه بعد از مرگشان از قول آنها نقل مي كند كاملاً موجه سازد. تا وقتي حكم كرد« امام صادق مي گويد از طعام دريا جز ماهي پولك دار و ميگو ديگر همه چيز حرام است» اين حكم بتواند بر حكم خدايي كه همه آبزيان را حلال اعلام كرده است غلبه نمايد.
اسمش با خودش است : شأن نزول يا بطور كلي تر حديث و روايت. اين همان القاء شيطان است كه خود را با وحي الهي توأم مي كند و بگونه اي خود را به شكل آن در مي آورد كه تشابه بوجود آمده قدرت تميز حق از باطل را از انسان سلب مي كند و نهايتآً كلام خداوند را بر او مشتبه ساخته و تلبيسش مي كند.
متشابهات همين قصه غرانيق ، كسا ، غدير و هزاران افسانه ساختگي ديگر هستند كه آمده اند تا فتنه بپا كرده و قرآن را به نفع شيطان تأويل و تلبيس نمايند.
اين حربه ايست كه شيطان همواره در طول تاريخ به آن تمسك مي جسته و قرآن مشحون است از سرگذشتهاي كساني كه فريب اين خدعه كثيف را خورده اند. شيطان و دستيارانش بدينوسيله در كتاب الهي رخنه مي كرده اند و با احاديث و روايات (= القائات شيطاني= متشابهات) ساختگي خود آنقدر آن را تلبيس مي نموده و يا حتي عين كلمات آن را تحريف مي كرده اند تا نهايتاً منجر به فساد كامل كتاب آسماني مي گرديده است. اينجا بود كه خداوند كتابي ديگر مي فرستاد تا بوسيله آن القائات شيطان را نسخ نموده و احكامي را كه به خودش تعلق دارند جاري نمايد.
امروز ما قرآن را در اختيار داريم و شكي نيست كه اين كتاب هرگز از درون دچار فساد و تحريف نخواهد شد و همواره بصورت سندي ناب و دست نخورده از آنچه خدا فرستاده برايمان باقي خواهد ماند. كساني كه قرآن به آنها داده شده و در آن تدبر مي كنند ، مي دانند همه آن چيزي كه از قول احاديث و روايات به قرآن بسته مي شود دروغي بيش نيست و حقيقت و علم محض تنها آن چيزيست كه از طرف پروردگار و در قالب كتاب برايشان فرستاده شده است ، آنها مي دانند كه اين كتاب براي سعادت و راهنمايي بشر كفايت مي كند و بجز آن از هيچ منبع و مرجع ديگري پيروي نمي كنند. اما آنهايي كه قلوبشان به وسيله آيات قرآن شفا نيافته است و اين كتاب رابراي هدايت بشر كافي نمي دانند ، دائماً به احاديث و روايات و القائات شيطان(متشابهات) رو مي آورند و خود و ديگران را هرچه بيشتر در ورطه گمراهي مي اندازند.