محکم و متشابه(4)
ژانویه 24, 2008 در 5:41 ب.ظ. | نوشته شده در محكم و متشابه | بیان دیدگاهآيه 7 سوره آل عمران از عالم امر الهي فرود آمد تا مردمان را آگاه كند كه دين حق فقط و فقط چيزي است كه در كتاب الهي ثبت گردبده و غير از آن هر چيز ديگري باطل و نا حق است. نيرنگي كه شيطان آن را به رنگ و لعاب دين در آورده و به آيات الهي شبيهش كرده است. آنهايي كه كلام الهي را با هيچ چيز ديگري عوض نمي كنند و به همه آنچه از ناحيه پروردگارشان آمده ايمان مي آورند و گردن مي نهند قطعاً از زمره راسخون در علم محض الهي هستند و آنان كه هر سخن ناحقي را كلام الهي مي انگارند و نام دين بر آن مي نهند مقلداني جاهلند كه شياطين قلاده بندگي به گردنشان انداخته اند و همچون حيوانات نفهم به دنبال خود مي كشانند. اينان به قول يگانه مولاي عالم هستي از حيوان پستتر و گمراه ترند چرا كه حيوانات از ادوات انساني برخوردار نيستند.
آگاه باشيد!
متشابهات هيچ ربطي به قرآن ندارند و در سراسر قرآن حتي يك آيه متاشبه يافت نخواهيد كرد و اينها همان آيات شيطاني هستند كه خداوند تبعيت و پيروي از آنها را منع كرده و آنها را مايع فتنه معرفي كرده است.
من در اينجا يك نمونه از اين آيات شيطاني را نقل مي كنم تا عزيزان بافرايند شبيه سازي اهريمنان و اهريمن زادگان بيشتر آشنا شوند :
اين آيه شيطاني حديث «كساء» نام گرفته و از شبيه سازي آيه شماره 33 سوره معظم احزاب پديد آمده است :
آيه شيطاني كساء چنين مي گويد :
جابر مي گويد شنيدم از فاطمه زهرا كه فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا دربعضى از روزها و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام فرمود: من در بدنم سستى و ضعفى درك مى كنم ، گفتم : پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف فرمود: اى فاطمه بياور برايم كساء يمانى را و مرا بدان بپوشان من كساء يمانى را برايش آوردم و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو مى نگريستم و در آن حال چهره اش مى درخشيد همانند ماه شب چهارده پس ساعتى نگذشت كه ديدم فرزندم حسن وارد شد و گفت سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى نور ديده ام و ميوه دلم گفت : مادرجان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گويا بوى جدم رسول خدا است گفتم : آرى همانا جد تو در زير كساء است پس حسن بطرف كساء رفت و گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار اى رسول خدا آيا به من اذن مى دهى كه وارد شوم با تو در زير كساء؟ فرمود: بر تو باد سلام اى فرزندم و اى صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزير كساء رفت ساعتى نگذشت كه فرزندم حسين وارد شد و گفت : سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى فرزند من و اى نور ديده ام و ميوه دلم فرمود: مادر جان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گويا بوى جدم رسول خدا است (ص ) گفتم آرى همانا جد تو و برادرت در زير كساء هستند حسين نزديك كساء رفته گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام بر تو اى كسى كه خدا او را برگزيد آيا به من اذن مى دهى كه داخل شوم با شما در زير كساء فرمود: و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت كننده امتم به تو اذن دادم پس او نيز با آن دو در زير كساء وارد شد در اين هنگام ابوالحسن على بن ابيطالب وارد شد و فرمود سلام بر تو اى دختر رسول خدا گفتم : و بر تو باد سلام اى ابا الحسن و اى امير مؤ منان فرمود: اى فاطمه من بوى خوشى نزد تو استشمام مى كنم گويا بوى برادرم و پسر عمويم رسول خدا است ؟ گفتم : آرى اين او است كه با دو فرزندت در زير كساء هستند پس على نيز بطرف كساء رفت و گفت سلام بر تو اى رسول خدا آيا اذن مى دهى كه من نيز با شما در زير كساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو باد سلام اى برادر من و اى وصى و خليفه و پرچمدار من به تو اذن دادم پس على نيز وارد در زير كساء شد، در اين هنگام من نيز بطرف كساء رفتم و عرض كردم سلام بر تو اى پدرجان اى رسول خدا آيا به من هم اذن مى دهى كه با شما در زير كساء باشم ؟ فرمود: و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره تنم به تو هم اذن دادم ، پس من نيز به زير كساء رفتم ، و چون همگى در زير كساء جمع شديم پدرم رسول خدا دو طرف كساء را گرفت و با دست راست بسوى آسمان اشاره كرد و فرمود: خدايا اينانند خاندان من و خواص ونزديكانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است مى آزارد مرا هرچه ايشان را بيازارد وبه اندوه مى اندازد مراهرچه ايشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر كه با ايشان بجنگد و در صلحم با هر كه با ايشان درصلح است ودشمنم باهركس كه با ايشان دشمنى كند و دوستم با هر كس كه ايشان را دوست دارد اينان از منند و من از ايشانم پس بفرست درودهاى خود و بركتهايت و مهرت و آمرزشتو خوشنوديت را بر من و بر ايشان و دور كن از ايشان پليدى را و پاكيزه شان كن بخوبى پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساكنان آسمانهايم براستى كه من نيافريدم آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلك چرخان و نه درياى روان و نه كشتى در جريان را مگر بخاطر دوستى اين پنج تن اينان كه در زير كسايند پس جبرئيل امين عرض كرد: پروردگارا كيانند در زير كساء؟ خداى عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و رسالتند: آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئيل عرض كرد: پروردگارا آيا به من هم اذن مى دهى كه به زمين فرود آيم تا ششمين آنها باشم خدا فرمود: آرى به تو اذن دادم پس جبرئيل امين به زمين آمد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا، (پروردگار) علىّ اعلى سلامت مى رساند و تو را به تحيت و اكرام مخصوص داشته و مى فرمايد: به عزت و جلالم سوگند كه من نيافريدم آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلك چرخان و نه درياى روان و نه كشتى درجريان را مگر براى خاطر شما و محبت و دوستى شما و به من نيز اذن داده است كه با شما در زير كساء باشم پس آيا تو هم اى رسول خدا اذنم مى دهى ؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام اى امين وحى خدا آرى به تو هم اذن دادم پس جبرئيل با ما وارد در زيركساء شد و به پدرم گفت : همانا خداوند بسوى شما وحى كرده و مى فرمايد: «حقيقت اين است كه خدا مى خواهدپليدى (و ناپاكى ) را از شما خاندان ببرد و پاكيزه كند شما را پاكيزگى كامل»
در اكثر مطالبي كه در قالب احاديث و روايات به عنوان شأن نزول مطرح مي شوند معمولاً وضع به اينصورت است كه قصه اي بيان مي شود و در انتهاي آن به عنوان نتيجه نهايي آيه اي از قرآن مي آيد و در ذهن خواننده چنين القاء مي كند كه هدف از نزول اين آيه همان قصه مي باشد.
بعنوان مثال در حديث شيطاني كساء ، آنجا كه پيامبر براي اهل بيتش دست به دعا برمي دارد چيزي مي گويد كه من عين متن عربي آن را اينجا مي آورم و با اصل آيه قرآن مقايسه اش مي كنم :
إنّما یریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنكُم الرِّجسَ أهلَ البیتِ و یُطَهِّرَكُم تَطهیراً(قرآن)
اللّهُمَّ هولاء أهلُ بَیتی، اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهیراً (حديث)
تشابه را مي بينيد؟ مي بينيد چگونه آيه قرآن مقصود نهايي حيث قرار گرفته است؟ درواقع كساني كه دنبال حديث كسا را گرفته اند دانسته يا ندانسته فتنه اي بپا مي كنند كه نتيجه اي جز تفرقه و جنگ و خون ريزي ندارد.علاوه بر اين ، شيطان قصد دارد با جعل عنوان معصوميت براي بندگان مخلص خداوند ، صفت خداوندي « پاك و منزه » بودن را به مجموعه صفات آلهه ساختگي خود اضافه نمايد و نيزمطالبي را كه بعد از مرگشان از قول آنها نقل مي كند كاملاً موجه سازد. تا وقتي حكم كرد« امام صادق مي گويد از طعام دريا جز ماهي پولك دار و ميگو ديگر همه چيز حرام است» اين حكم بتواند بر حكم خدايي كه همه آبزيان را حلال اعلام كرده است غلبه نمايد.
اسمش با خودش است : شأن نزول يا بطور كلي تر حديث و روايت. اين همان القاء شيطان است كه خود را با وحي الهي توأم مي كند و بگونه اي خود را به شكل آن در مي آورد كه تشابه بوجود آمده قدرت تميز حق از باطل را از انسان سلب مي كند و نهايتآً كلام خداوند را بر او مشتبه ساخته و تلبيسش مي كند.
متشابهات همين قصه غرانيق ، كسا ، غدير و هزاران افسانه ساختگي ديگر هستند كه آمده اند تا فتنه بپا كرده و قرآن را به نفع شيطان تأويل و تلبيس نمايند.
اين حربه ايست كه شيطان همواره در طول تاريخ به آن تمسك مي جسته و قرآن مشحون است از سرگذشتهاي كساني كه فريب اين خدعه كثيف را خورده اند. شيطان و دستيارانش بدينوسيله در كتاب الهي رخنه مي كرده اند و با احاديث و روايات (= القائات شيطاني= متشابهات) ساختگي خود آنقدر آن را تلبيس مي نموده و يا حتي عين كلمات آن را تحريف مي كرده اند تا نهايتاً منجر به فساد كامل كتاب آسماني مي گرديده است. اينجا بود كه خداوند كتابي ديگر مي فرستاد تا بوسيله آن القائات شيطان را نسخ نموده و احكامي را كه به خودش تعلق دارند جاري نمايد.
امروز ما قرآن را در اختيار داريم و شكي نيست كه اين كتاب هرگز از درون دچار فساد و تحريف نخواهد شد و همواره بصورت سندي ناب و دست نخورده از آنچه خدا فرستاده برايمان باقي خواهد ماند. كساني كه قرآن به آنها داده شده و در آن تدبر مي كنند ، مي دانند همه آن چيزي كه از قول احاديث و روايات به قرآن بسته مي شود دروغي بيش نيست و حقيقت و علم محض تنها آن چيزيست كه از طرف پروردگار و در قالب كتاب برايشان فرستاده شده است ، آنها مي دانند كه اين كتاب براي سعادت و راهنمايي بشر كفايت مي كند و بجز آن از هيچ منبع و مرجع ديگري پيروي نمي كنند. اما آنهايي كه قلوبشان به وسيله آيات قرآن شفا نيافته است و اين كتاب رابراي هدايت بشر كافي نمي دانند ، دائماً به احاديث و روايات و القائات شيطان(متشابهات) رو مي آورند و خود و ديگران را هرچه بيشتر در ورطه گمراهي مي اندازند.
محكم و متشابه(3)
ژانویه 24, 2008 در 3:34 ب.ظ. | نوشته شده در محكم و متشابه | 3 دیدگاهكلمه «تشابه» از ماده «شبه» و از باب تفاعل است. بطوري كه اهل فن گفته اند ؛ در لغت عرب ، كلماتي كه به باب تفاعل مي روند ممكن است معاني مختلفي داشته باشند و مفاهيمي همچون : «مشاركت» ( مانند تعاون= يكديگر را ياري كردن) ، «تظاهر» (مانند تجاهل= خود را به ناداني زدن) ،«تدريج» (مانند تكامل = به تدريج رشد كردن وكامل شدن ) وغيره را در ذهن شنونده القاء نمايند.
كلمه مذكور ، در فرهنگهاي لغت فارسي بصورت همانندي و همشكلي معنا شده و معلوم است ازنوع «مشاركت» مي باشد . بايد دانست كه در مشاركت همواره مفهوم دو سويه و دوطرفه بودن مستتر است. مشاركت يك طرفه بي معناست و اين (يك + ديگر) است كه مفهوم مشاركت مي دهد.
حال اجازه دهيد تا ببينم كلمه تشابه ، در قرآن كريم به چه معنا است و از كدام نوع مي باشد؛ چرا كه قرآن كريم در وهله اول از هر فرهنگ لغتي بهتر و گويا تر است.
در آيه شماره هفتاد از سوره مباركه بقره مي خوانيم:
[2:70] قالوا ادع لنا ربك يبين لنا ما هي ان البقرتشبه علينا وانا ان شاء الله لمهتدون
گفتند: «پروردگارت را بخوان تا به ما نشان دهد كه آن كدام است. به نظر ما ماده گاوها همه شبيه به هم هستند و به خواست خدا ما هدايت خواهيم شد.»
بعض از مترجمين و مفسرين ، در آيه فوق كلمه البقر را گاو معنا كرده اند و تشابه گاو را نيز بصورت پوشيده بودن چگونگي مشخصات آن ترجمه نموده اند. در حالي كه البقر(گاوها) بصورت جمع است و مشتبه بودن آن بر بني اسرائيل دقيقاً به اين معناست كه تعداد ديگري گاو ( يك + ديگر) با همان مشخصاتي كه خداوند فرموده وجود داشته اند و آنها نمي دانسته اند كدام گاو را بايد بكشند. اما وقتي خداوند خصوصيات بيشتري از گاو مورد نظر را بيان مي كند ، از شمار گاوهايي كه چنان خصوصيتي دارند كاسته شده تا به يكي مي رسد و اشتباه از آنها رفع مي گردد.
نمونه ديگر آيه شماره شانزده از سوره مباركه رعد است :
[13:16] قل من رب السموت والارض قل الله قل افاتخذتم من دونه اولياء لا يملكون لانفسهم نفعا ولا ضرا قل هل يستوي الاعمى والبصير ام هل تستوي الظلمت والنور ام جعلوا لله شركاء خلقوا كخلقه فتشبهالخلق عليهم قل الله خلق كل شيء وهو الوحد القهر
بگو: «چه كسي پروردگار آسمانها و زمين است؟» بگو: «خدا.» بگو: «پس چرا غير از او مولاياني قرار مي دهيد كه قدرتي ندارند كه حتي به خودشان نفع يا ضرري برسانند؟» بگو: «آيا كور مانند بيناست؟ آيا تاريكي مانند روشنايي است؟» آيا غير از خدا معبوداني را يافته اند كه مخلوقاتي نظير مخلوقات او آفريدند، تا جايي كه نتوان آفريده خدا را از غير او تشخيص داد ؟ بگو: «خدا خالق همه چيز است و اوست واحد، بلندمرتبه.»
الخلق به مفهوم آفريده و آفرينش است و در قرآن كريم هرجا كلمه مذكور به اين شكل آمده ، منظور خلقت خداوند بوده است. حال تشابه آفرينش خداوند به چه معناست ؟ آيا اين تشابه مربوط به خود آفرينش مي شود يا پاي چيز ديگري در كار است؟
در آيه فوق ، كلمه تشابه بطور حتم از نوع مشاركت است و همانگونه كه بيان گرديد ؛ مشاركت همواره امري دو طرفه است (يك + ديگر) ، بنا بر اين تشابه آفرينش خداوند به مفهوم وجود آفرينشهاي ديگر در كنار آفرينش پروردگار مي باشد. اما در آفرينش خداوند هيچگونه تشابهي وجود ندارد ، نه به آن مفهوم كه آفريده هاي پروردگار شبيه به يكد يگر نباشند ، بلكه آفريده ديگري كه مشابه خلق خدا باشد موجود نيست.
با توجه به اين مقدمه ، اجازه دهيد تا به سراغ آيه شماره هفت از سوره مباركه آل عمران برويم تا ببينيم آيا امكان ترجمه و تفسيري ديگر در باره اين آيه معروف مي تواند وجود داشسته باشد يا خير. متأسفانه اين آيه بگونه اي تلبيس شده و با احاديث و روايات مشتبه گرديده كه به راحتي نمي توان لفافه هاي ضخيم تلبيس را از آن كنار زد و مفهوم حقيقي آن را هويدا ساخت.
هو الذي انزل عليك الكتب منه ءايت محكمت هن ام الكتب واخر متشبهت فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشبه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاويله وما يعلم تاويله الا الله والرسخون في العلم يقولون ءامنا به كل من عند ربنا وما يذكر الا اولوا الالبب
در ابتدا اجازه دهيد آن قسمت از آيه را كه به رنگ قرمز نشان داده شده مورد بررسي قرار دهيم.در باره قسمت قرمز رنگ فوق ترجمه و قول معروف به اين صورت است كه در آن من را تبعيضيه مي گيرند و آن را بدين صورت ترجمه مي كنند:
او كسي است كه كتاب را بر تو نازل كرد ، بعضي از آيات آن ، آيات محكم است كه اصل كتابند ، و بعضي ديگر آيات متشابه اند.
اما مفهوم ام الكتاب در قرآن مشخص است و اين عبارت غير از اينجا در سوره هاي رعد و زخرف نيز آمده است و در آن دو سوره به كتابي تشبيه شده كه مأخذ ما انزل الله مي باشد و كتاب قرآن نيز از آن گرفته شده است. با اين وجود ما نمي توانيم آيات قرآن را به دو دسته محكم و متشابه دسته بندي كنيم چراكه همه آيات قرآن به ام الكتاب تعلق دارند و نه فقط دسته اي از آنها ، مگر اينكه از صراحت مفهوم ام الكتاب در قرآن چشم پوشي كنيم و طبق معمول مرجع را غير قرآن قرار داده و شروع به معني سازي نماييم . علاوه بر اين براي توجيه كلمه متشابهات نيز مجبوريم به يك تئوري ديگر روي بياوريم.
درصورتي كه مي توان آيه فوق را به گونه ديگري ترجمه كرد كه هم با ديگر آيات قرآن سازگار باشد و هم ما را از معني سازي و تمسك به تئوريهاي ضد و نقيض بي نياز سازد.
ما مي توانيم عبارت منه آيات محكمات (و نيز هن ام الكتاب) را به صورت جمله اي كه خبرش بر مبتداي آن مقدم گرديده(كه خود نشانه تأكيدي بر تعلق صرف آيات محكمات به كتاب مي باشد) در نظر بگيريم و حرف من را در منه ازنوع بيانيه در نظر بگيزيم و با توجه به معني حقيقي تشابه ، كه قبلاً راجع به آن صحبت كرديم ، بگوييم :
او كسيست كه قرآن را بر تو فرو فرستاده ، آيات محكمات از قرآن هستندد كه ريشه در ام الكتاب دارند(يك) و ديگر هر چيزي غير از آن جزء متشابهات است(ديگر) .
در اينجا بخوبي مفهوم دو طرفه بودن كلمه تشابه قابل لمس است . به اين صورت كه در يك سو آيات محكمات و در سوي ديگر متشابهات قرار دارند.
فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشبه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاويله وما يعلم تاويله الا الله
اما كساني كه در دل انحرافي دارند ، آنچه را از قرآن مشتبه گرديده تبعيت مي كنند تا فتنه بپا كرده و قرآن را به دلخواه خود تأويل كنند درصورتي كه احدي غير از الله تأويل اين كتاب را نمي داند.
اينكه مي بينيم در اينجا به جاي متشابهات ، ماتشابه مي نشيند دليلش بازي خداوند با كلمات نيست ، هدف بسيار مهمتر و والاتر از اين امور است. اگر جايگاه متشابهات در كتاب بود جا داشت بگويد فيتبعون متشابهات اما گفت : فيتبعون ما تشابه منه كه نشان دهد طرف اول تشابه كتاب است وطرف دوم از كتاب نيست و فقط با آن شبيه گرديده است.
آيه 78 سوره آل عمران را كه به خاطر داريد
ديديد چگونه اهل كتاب فرابافيهايشان را به كتاب آسماني شبيه مي كردند تا مردم گمان كنند آن دروغها متعلق به كتاب است؟
متشابهات هيچگونه تعلقي به قرآن ندارند و علت اين تسميه نيز شباهتي است كه از پاره اي جهات به آيات قرآن پيدا مي كنند. متشبهات در واقع همان شأن نزولها و بطور كلي احاديث و روايات هستند كه ظاهراً آمده اند تا قرآن را تأويل كنند در صورتي كه هدفشان تلبيس و تغيير چهره آيات قرآن است.
نكته جالب و قابل تأملي كه در منه دوم نهفته اين است كه مي خواهد به ما بگويد متشابهات در رابطه با كتاب هستند ، مفهوم گرانقدري كه با تكرار مجدد متشابهات هرگز در ذهن رسوخ نمي كرد. به عبارت ديگر ، خداوند سبحان بجاي متشابهات مي گويد ما تشابه منه(من الكتاب) تا نشان دهد شبيه سازي از روي كتاب انجام شده است. همانگونه كه قبلاً خدمتتان عرض كردم تشابه يك طرفه بي معنا و مفهوم است ، بايد حتماً ديگري در كنار يك باشد تا تشابه به ميان بيايد. در آيه مورد نظر تشابه از اينجا حاصل مي شود كه آيات محكمات(= كتاب ، يعني يك) در كنار متشابهات(= اخر ، يعني ديگر) قرار مي گيرد و حالت تشابه را بوجود مي آورد.
اما اين تشابه مربوط به اخر يا ديگر است نه كتاب و بنابر اين منظور از ما تشابه منه چيزي غير از كتاب است كه فقط از بعضي لحاظ به كتاب شباهت پيدا كرده است.
محكم و متشابه(2)
ژانویه 24, 2008 در 3:31 ب.ظ. | نوشته شده در محكم و متشابه | بیان دیدگاهدر بحث پيشين نشان دادم امكان ندارد منظور خداوند از آيه شماره 7 سوره آل عمران مطابق با آنچيزي باشد كه در ترجمه ها و تفسيرهاي قرآني آمده و حتماً قضيه از قرار ديگري است. اما چه قراري؟
بالاخره خداوند از بيان آيه مذكور منظوري داشته كه بايد چيستي آن مشخص شود.
براي پي بردن به حقيقت اين منظور من دو راه را در پيش مي گيرم :
1- بررسي محيطي كه آيه در آن قرار گرفته
2- آناليز تك تك اجزاء آيه
از آنجا كه قرآن كتابي كاملاً به هم پيوسته و مفهوم آيات و سوره هاي آن تا حد زيادي در گرو يكديگر مي باشند ، به اعتقاد من از دو راه مطرح شده اولينشان بهترين راه براي درك واقعيتي مي باشد كه اين آيه مي خواهد بطور مختصر و فشرده آن را بازگو كند. هرچند كه لازم است اجزاء آيه نيز مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند تا مشخص شود كه مي توان از منظري متفاوت نيز به آن نگريست.
در ابتداي سوره معظم آل عمران دو آيه با دو مفهوم به ظاهر متفاوت خود نمايي مي كنند كه خود سرفصلي براي قسمت اعظم مطالب اين سوره مي باشند؛ يكي از آنها آيه شماره 7 است كه فعلاً مورد اصلي بحث ماست و ديگري آيه شماره 13 مي باشد كه ترجمه آن تقريباً چنين است:
در دو گروهي كه با يكديگر به جنگ برخاستند اندرزهايي براي شما وجود داشت ؛ گروهي در راه خدا مبارزه مي كرد و گروه ديگر كافر به خداوند و آيات الهي بود. در حالي كه گروه كافر دسته مؤمنين را در چشم خود دو برابر آنچه بودند مي ديدند و خداوند هركه را بخواهد با نصرت خويش تاييد مي كند و در اين آيت عبرتهايي براي بينايان وجود دارد.
شروع فصل مربوط به آيه 13 تقريباً از آيه 119 مي باشد و قبل از آن خداوند سبحان به طريقي زيبا و درخور تأمل به تشريح مفهوم آيه 7 مي پردازد. دوستان براي بررسي صحت آنچه من مي گويم كار زيادي نمي خواهند انجام دهند ، فقط كافي است قرآني بدست گيرند و چند صفحه اي را كه به سوره آل عمران اختصاص داده شده مرور نمايند.من دراينجا خلاصه مطلب را براي شما مي گويم و نكات كليدي آن را برجسته مي كنم و از تشريح تك تك آيات مي گذرم .
در فصل مربوط به آيه 7 ، اهل كتاب كه اعم از يهوديان و نصرانيان مي باشند كاملاً برجسته هستند و مطالب حول محاورات و محاجات بين آنها و مسلمين مي باشد. در اينجا خداوند سبحان به آنها اعلام مي كند كه دينش اسلام است و تمام انبياء الهي نيز آمده اند تا همين اسلام را تبليغ كنند و هيچ پيامبري ديني غير از اسلام را نياورده است. اما اهل كتاب زير بار نمي روند و هريك ادعا مي كنند حقيقت دين آن چيزي است كه نزد آنهاست و مرتب از زبان خداوند فرامي بافند و آن را به كتابهاي آسماني خود نسبت مي دهند. خداوند سبحان نيز حقيقت مطلب را براي پيامبر و مسلمين بيان مي كند و به آنها مي گويد اگر در اين امور با شما به محاجه برخاستند بگوييد ما تنها تسليم آن چيزي هستيم كه از جانب پروردگارمان نازل شده و به اهواء و سخنان باطل شما گرايش پيدا نخواهيم كرد.
خداوند از اهل كتاب مي خواهد بجاي گرايش به سخنان باطل احبار و رهبانشان( مبلغان مذهبي) به چيزي اعتصام كنند كه بين آنها مشترك است : اينكه حرف و حديث اين و آن را كنار بگذارند و فقط خدا را تعبد كنند و تسليم او شوند.
اما آنها نيز گوششان به اين حرفها بدهكار نبود و مرتب به سنتها و حرف و حديثهاي نادرستي احتجاج مي كردند كه به گمان خود ميراث پيامبر انشان بوده است. درست مثل كارهايي كه امروز مذهبيون انجام مي دهند و بجاي اعتصام به قرآن و بندگي خداوند ، عبد و پرستار مفتي ها و منبري ها شده اند و به خيال باطل خود دارند سنت پيامبرشان را پاس مي دارند.
آنها به ابراهيم مي باليدند و هريك او را از خود مي دانستند و اينها نيز به علي و عمر مي بالند و به وسيله آنها مي خواهند به يكديگر برتري جويند تا حس تكبر پليدشان ارضاء شود.
يكي از آيات برجسته اي كه در اين فصل از قرآن به چشم مي خورد آيه شماره 71 است كه كاملاً هم جهت و هم راستا با آيه 7 است. در اين آيه خداوند به اهل كتاب اعتراض مي كند كه چرا كلام حق( ما انزل الله) را با كلام باطل( سنت پيشينيان ) تلبيس مي كنند و مي پوشانند :
اي اهل كتاب! چرا حق را با باطل تلبيس مي كنيد و با اينكه مي دانيد ، كلام پروردگارتان را ( كه چيزي جز حق نيست) كتمان مي نماييد.
و اما برجسته ترين آيه اي كه در مسير به آن بر مي خوريم و يقيناً به نحوي تكرار و ترجمه آيه مورد بحث ما مي باشد ، آيه شماره 78 است كه چنين مي گويد :
[3:78] وان منهم لفريقا يلون السنتهم بالكتب لتحسبوه من الكتب وما هو من الكتب ويقولون هو من عند الله وما هو من عند الله ويقولون على الله الكذب وهم يعلمون
ديگر از اين واضح تر نمي شود!
خوب دقت كنيد كه اگر مفهومي را كه اين آيه در پي بيان آن است ، دريافت نماييد مفهوم آيه شماره هفت برايتان جا خواهد افتاد؛
آيه دارد مي گويد عده اي از اهل كتاب سخنان پوچ و بي اساس و تراشه هاي ذهني خود را بگونه اي تنظيم مي كنند كه شبيه به مطالب كتاب آسماني شود و شنونده گمان كند كه آن مطلب از آن كتاب است در حالي كه چنين نيست . آنها چيزي را كه مي گويند به خداوند نسبت مي دهند و ادعا دارند كه از جانب خداست در حالي كه خداوند اين ادعاي ايشان را تكذيب مي كند و دروغهاي ايشان را از جانب خود نمي داند. در اينجا از دوستان عزيزم تقاضا مي كنم حتماً مطلبي را كه در آدرس زير قرار دارد مطالعه فرمايند كه براي آنچه درپي خواهد آمد يسيار رهگشا خواهد بود :
http://www.ghadeer.org/site/thekr/tafsir/t_almizan/j3/alm00033.htm
انشاء الله در پست بعدي به آناليز آيه خواهم پرداخت و مثالهاي ملموسي برايتان خواهم آورد كه در درك هرچه بيشتر مطلب شما را ياري خواهند داد.
اگر بدانيد شيطان با تلبيس اين آيه چه بلايي برسر ما آورده شايد موضوع برايتان جالب تر شود و با علاقه بيشتري آن را دنبال كنيد.
شيطان با تلبيس اين آيه و ازطريق عمله و خدمه اش( مفتي ها و ملاها) قرنها جمعيت كثيري را از تفكر در قرآن محروم كرد ه و به آنها چنين القاء نموده كه تفكر در قرآن حرام است چرا كه قرآن مطالبي دارد كه باعث گمراهي مي شوند و تأويل آنها را فقط خدا يا اولياء الهي( = شياطين) مي دانند و شخص بجاي تفكر در قرآن و تفسير به رأي آن بايد به حرف اين اولياء گوش فرا دهد و رأي آنها را بپذيرد!
حال بقيه اش را خودتان حدس بزنيد ….
2- آناليز تك تك اجزاء آيه
در ابتداي سوره معظم آل عمران دو آيه با دو مفهوم به ظاهر متفاوت خود نمايي مي كنند كه خود سرفصلي براي قسمت اعظم مطالب اين سوره مي باشند؛ يكي از آنها آيه شماره 7 است كه فعلاً مورد اصلي بحث ماست و ديگري آيه شماره 13 مي باشد كه ترجمه آن تقريباً چنين است:
در فصل مربوط به آيه 7 ، اهل كتاب كه اعم از يهوديان و نصرانيان مي باشند كاملاً برجسته هستند و مطالب حول محاورات و محاجات بين آنها و مسلمين مي باشد. در اينجا خداوند سبحان به آنها اعلام مي كند كه دينش اسلام است و تمام انبياء الهي نيز آمده اند تا همين اسلام را تبليغ كنند و هيچ پيامبري ديني غير از اسلام را نياورده است. اما اهل كتاب زير بار نمي روند و هريك ادعا مي كنند حقيقت دين آن چيزي است كه نزد آنهاست و مرتب از زبان خداوند فرامي بافند و آن را به كتابهاي آسماني خود نسبت مي دهند. خداوند سبحان نيز حقيقت مطلب را براي پيامبر و مسلمين بيان مي كند و به آنها مي گويد اگر در اين امور با شما به محاجه برخاستند بگوييد ما تنها تسليم آن چيزي هستيم كه از جانب پروردگارمان نازل شده و به اهواء و سخنان باطل شما گرايش پيدا نخواهيم كرد.
خداوند از اهل كتاب مي خواهد بجاي گرايش به سخنان باطل احبار و رهبانشان( مبلغان مذهبي) به چيزي اعتصام كنند كه بين آنها مشترك است : اينكه حرف و حديث اين و آن را كنار بگذارند و فقط خدا را تعبد كنند و تسليم او شوند.
اما آنها نيز گوششان به اين حرفها بدهكار نبود و مرتب به سنتها و حرف و حديثهاي نادرستي احتجاج مي كردند كه به گمان خود ميراث پيامبر انشان بوده است. درست مثل كارهايي كه امروز مذهبيون انجام مي دهند و بجاي اعتصام به قرآن و بندگي خداوند ، عبد و پرستار مفتي ها و منبري ها شده اند و به خيال باطل خود دارند سنت پيامبرشان را پاس مي دارند.
آنها به ابراهيم مي باليدند و هريك او را از خود مي دانستند و اينها نيز به علي و عمر مي بالند و به وسيله آنها مي خواهند به يكديگر برتري جويند تا حس تكبر پليدشان ارضاء شود.
يكي از آيات برجسته اي كه در اين فصل از قرآن به چشم مي خورد آيه شماره 71 است كه كاملاً هم جهت و هم راستا با آيه 7 است. در اين آيه خداوند به اهل كتاب اعتراض مي كند كه چرا كلام حق( ما انزل الله) را با كلام باطل( سنت پيشينيان ) تلبيس مي كنند و مي پوشانند :
آيه دارد مي گويد عده اي از اهل كتاب سخنان پوچ و بي اساس و تراشه هاي ذهني خود را بگونه اي تنظيم مي كنند كه شبيه به مطالب كتاب آسماني شود و شنونده گمان كند كه آن مطلب از آن كتاب است در حالي كه چنين نيست . آنها چيزي را كه مي گويند به خداوند نسبت مي دهند و ادعا دارند كه از جانب خداست در حالي كه خداوند اين ادعاي ايشان را تكذيب مي كند و دروغهاي ايشان را از جانب خود نمي داند. در اينجا از دوستان عزيزم تقاضا مي كنم حتماً مطلبي را كه در آدرس زير قرار دارد مطالعه فرمايند كه براي آنچه درپي خواهد آمد يسيار رهگشا خواهد بود :
اگر بدانيد شيطان با تلبيس اين آيه چه بلايي برسر ما آورده شايد موضوع برايتان جالب تر شود و با علاقه بيشتري آن را دنبال كنيد.
شيطان با تلبيس اين آيه و ازطريق عمله و خدمه اش( مفتي ها و ملاها) قرنها جمعيت كثيري را از تفكر در قرآن محروم كرد ه و به آنها چنين القاء نموده كه تفكر در قرآن حرام است چرا كه قرآن مطالبي دارد كه باعث گمراهي مي شوند و تأويل آنها را فقط خدا يا اولياء الهي( = شياطين) مي دانند و شخص بجاي تفكر در قرآن و تفسير به رأي آن بايد به حرف اين اولياء گوش فرا دهد و رأي آنها را بپذيرد!
حال بقيه اش را خودتان حدس بزنيد ….
محكم و متشابه(1)
ژانویه 24, 2008 در 3:28 ب.ظ. | نوشته شده در محكم و متشابه | بیان دیدگاهبحث همچنان حول محور « اياك نعبد» (تنها خدا را اطاعت محض كردن) است.
همانگونه كه قبلاً به عرض عزيزان رسيد ؛ يكي از مهمترين اهداف قرآن جلو گيري از تفرق انسانها و تشكيل جهاني متحد است ، جهاني كه قانونمند به احكام و مقررات الهي بوده و متضمن منافع تمامي انسانها باشد نه يك گروه و يا فرقه بخصوص.
براي رسيدن به هدفي چنين باشكوه و نيز خروج انسانها از ظلمات جهل و ناداني و رسيدنشان به سرچشمه هاي نور و دانايي ، خداوند سبحان كلام شريف خود را به ريسمان و دستاويزي مثال مي زند كه انسانها را همچون دانه هاي تسبيح به يكديگر پيوند مي دهد و متحد مي سازد و رهنمونشان به هدف غايي و نهايي مي گردد.
اما بطوري كه اين كتاب شگفت انگيز روايت مي كند ، متأسفانه افرادي كه در طول تاريخ تمدن و تدين بشري به اين ريسمان دست يازيده اند همواره در اقليت بوده و افرادي كه آن را رها نموده و متفرق شده اند تا بوده و بوده در مكان اكثريت ايستاده اند.
علت چيست؟
با وجود روشن بودن طريقت الهي چه عاملي سبب شده تا مردمان اين راه را نبينند و به بيراهه بزنند؟
علت اين است كه در كنار طريق مستقيم الهي ، كه همانا تنها خدا را فرمانبرداري كردن است ، كسي آمده و جاده هاي دگري احداث نموده و امر را آنچنان بر مردمان مشتبه ساخته كه نتوانند راه را از چاه تشخيص دهند. در اين راه هركس به علايم راهنمايي الهي، كه همگي در قرآنش ثبت و ضبط است ، توجه نموده ، ره يافته و به فلاح و رستگاري رسيده است و هركس به علايم غلط شيطان توجه نموده و بجاي بندگي خداوند عبد شيطان و طاغوت شده است ، ره گم كرده و به سراب رسيده است.
شرك ؛ اين همان مانع بزرگي است كه بر سر راه مستقيم قرار داده شده و تا كنون مانع از اتحاد انسانها و تحقق آرمانهاي دين الهي گرديده است.
شرك يعني اينكه انسان حكم ديگري را با حكم خداوند شريك سازد و از اين اصل بنيادين كه مي گويد : « ان الحكم الا لله امر الا تعبدوا الا اياه » (حكم فقط از آن خداوند است و امر كرده كسي جز حكم او را گردن ننهد) تمرد نمايد.
با توجه به اينكه خداوند هيچگاه احدي را در حكم خود شريك نمي كند: « لا يشرك في حكمه احدا» شيطان چگونه و از چه طريقي موفق مي شود مردم را فريب دهد تا به پروردگارشان شرك ورزند و در كنار فرامين او احكام ديگري را كه به خداوند تعلق ندارند اطاعت نمايند؟
از طريق تلبيس!
وقتي خداوند احكام خود را از طريق رسولانش آشكارا و در قالب يك كتاب مبين به مردم ابلاغ مي كند چرا نتوان بعضي احكام را نيز كه ظاهراً مخفيانه و بطور درگوشي به همان رسولان ابلاغ شده اند به خداوند نسبت داد؟
در اين صورت چه كسي است كه اين احكام را نيز از جانب خداوند نداند؟ چه كسي ممكن است شك كند كه براي حكم پروردگارش شريك قائل شده است؟
مطمئن باشيد آب از آب تكان نمي خورد و شيطان بدينوسيله امت واحده را متلاشي مي سازد و بر خرابه هايش تعداد زيادي فرقه بنا مي نهد. فرقه هايي كه همگي به آنچه در دست دارند شادمانند و هريك خود را فرقه ناجيه دانسته و بر ديگر فرق برتري مي جويد.
« محكم و متشابه» آنگونه كه در ميان اصحاب فرق مشهور شده يكي از آن حربه هاي ناجوانمردانه ايست كه شيطان براي به كرسي نشاندن احكام خويش از آن استفاده هاي فراواني برده و مي برد.
او مي گويد در قرآن كريم آيات تاريكي وجود دارند كه پيروي از آنها باعث گمراهي و تباهي مي شود و چون تعداد اين آيات بسيار زياد مي باشند انسان نبايد شخصاً در قرآن تفكر نمايد و آيات الهي را تفسير به رأي كند كه گمراه خواهد شد بلكه بايد تابع رأي و نظر معصومين( همانهايي كه وحي درگوشي را دريافت مي كنند و خداوند كل قرآن را به آنها آموزش داده است!) باشند.
بدين ترتيب شيطان راه خود را به قرآن باز مي كند و آنقدر آيات الهي را با احاديث و روايات قلابي همين معصومين مي پوشاند كه چهره حق بسان آبي كه در زير خاشاك پنهان مي گردد پوشيده شود و سيماي باطل نمايان گردد.
به عنوان نمونه اي از آيات تلبيس شده قرآن كه شيطان چهره آن را دگر گون نموده و حكمش را به نفع خود تغيير داده مي توان به آيه شماره هفت سوره معظم آل عمران اشاره كرد كه اگر در زير هزاران حديث باطل مدفون نشده بود و مي شد چهره درخشانش را به مردم نشان داد حرفهاي نابي براي گفتن داشت. من نمي دانم در راه شناساندن حقيقت اين آيه عظيم و گوهر گرانبها تا چه حد موفق خواهم شد اما بر عمق فرو روي ريشه هاي تلبيسي كه مفهوم آن را دگرگون ساخته اند بخوبي واقف هستم و با وجود اينكه مي دانم آشكار سازس حقيقت آن كار بسيار دشواري است اما با استمداد از پروردگارم اين كار را شروع مي كنم .
ابتدا اجازه دهيد اشاره اي داشته باشيم به اصل آيه و ترجمه رايج آن :
[3:7] هو الذي انزل عليك الكتب منه ءايت محكمت هن ام الكتب واخر متشبهت فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشبه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاويله وما يعلم تاويله الا الله والرسخون في العلم يقولون ءامنا به كل من عند ربنا وما يذكر الا اولوا الالبب
او كسي است كه كتاب را بر تو نازل كرد . كتابي كه بعضي از آياتش محكمند و اصل مي باشند و برخي ديگر متشابه. و اما آنها كه دلهايشان مريض است بدنبال متشابهات مي روند و از آنها تبعيت مي كنند تا فتنه بپا كنند و تأويلشان نمايند در حالي كه تأويل آنها را جز خدا و راسخون علم ديگر كسي نمي داند . آنها مي گويند به كل قرآن ايمان آورديم و همه آن از ناحيه پروردگارمان است و جز خردمندان كسي متذكر نمي شود.
ترجمه كه ملاحظه فرموديد تقريباً عمومي است و تنها اختلافي كه ترجمه ها با يكديگر دارند و به چشم مي آيد اين است كه بعضي از آنها واوي را كه در عبارت الا الله والرسخون آمده از نوع عاطفه دانسته و مطلب را اينگونه ترجمه كرده اند كه جز خداوند و راسخون علم(معصومين) كسي تأويل آيات را نمي داند و عده اي ديگر آن واو را از نوع استيناف در نظر گرفته و اين قسمت از آيه را چنين ترجمه كرده اند : تأويل آنها را غير از خدا كسي نمي داند و راسخون علم مي گويند به آن ايمان آورديم …
ظاهر قضيه اين است كه در قرآن كريم دو دسته آيات يافت مي شوند كه دسته اي واضح و روشن بوده و مفهومشان بخوبي براي همگان قابل درك بوده و تبعيت از آنها بر عموم واجب است و دسته اي ديگر مبهم و مغلقند و جز خدا يا اطرافيانش كسي قادر به درك آنها نيست و نبايد اين قبيل آيات را تبعيت كرد يا حد اقل شخصاً نبايد دنبال آنها راه افتاد.
اما اين مطلب با بسياري از آيات قرآن درتضاد و تناقض است و نمي توان آنها را با هم جمع كرد و بينشان آشتي برقرار كرد. محال است از آيه مورد بحث چنين مفهومي مد نظر خداوند بوده باشد كه نتنها با ظاهر بعضي از آيات قرآن همخواني ندارد بلكه محور اصلي مطالب اين كتاب شريف را از بنيان بيرون مي آورد و انسجام آيات آن را همچون دانه هاي يك تسبيح كه نخش پاره شده ، از هم مي گسلد.
خداوندي كه در جاي جاي كتاب شريفش مي فرمايند :
[6:106] از آنچه كه از جانب پروردگارت بر تو وحي شده است، پيروي كن. جز او خدايي نيست و به مشركان اعتنا نكن.
[6:153] اين است راه من- راهي مستقيم. از آن پيروي كنيد و از راه هاي ديگر پيروي نكنيد، تا مبادا شما را از راه او منحرف سازند. اينها فرمان هاي اوست بر شما، باشد كه نجات يابيد.
[6:155] اين کتابي است مبارک که ما آن را نازل کرده ايم؛ از آن پيروي کنيد و زندگي پرهيزكارانه اي را در پيش گيريد. باشد که به رحمت دست يابيد.
[7:3] همه شما بايد از آنچه از جانب پروردگارتان براى شما نازل شده است، پيروى كنيد؛ از هيچ معبود ديگرى جز او پيروى نكنيد. شما به ندرت توجه مي كنيد.
با وجود روشن بودن طريقت الهي چه عاملي سبب شده تا مردمان اين راه را نبينند و به بيراهه بزنند؟
با توجه به اينكه خداوند هيچگاه احدي را در حكم خود شريك نمي كند: « لا يشرك في حكمه احدا» شيطان چگونه و از چه طريقي موفق مي شود مردم را فريب دهد تا به پروردگارشان شرك ورزند و در كنار فرامين او احكام ديگري را كه به خداوند تعلق ندارند اطاعت نمايند؟
در اين صورت چه كسي است كه اين احكام را نيز از جانب خداوند نداند؟ چه كسي ممكن است شك كند كه براي حكم پروردگارش شريك قائل شده است؟
مطمئن باشيد آب از آب تكان نمي خورد و شيطان بدينوسيله امت واحده را متلاشي مي سازد و بر خرابه هايش تعداد زيادي فرقه بنا مي نهد. فرقه هايي كه همگي به آنچه در دست دارند شادمانند و هريك خود را فرقه ناجيه دانسته و بر ديگر فرق برتري مي جويد.
او مي گويد در قرآن كريم آيات تاريكي وجود دارند كه پيروي از آنها باعث گمراهي و تباهي مي شود و چون تعداد اين آيات بسيار زياد مي باشند انسان نبايد شخصاً در قرآن تفكر نمايد و آيات الهي را تفسير به رأي كند كه گمراه خواهد شد بلكه بايد تابع رأي و نظر معصومين( همانهايي كه وحي درگوشي را دريافت مي كنند و خداوند كل قرآن را به آنها آموزش داده است!) باشند.
بدين ترتيب شيطان راه خود را به قرآن باز مي كند و آنقدر آيات الهي را با احاديث و روايات قلابي همين معصومين مي پوشاند كه چهره حق بسان آبي كه در زير خاشاك پنهان مي گردد پوشيده شود و سيماي باطل نمايان گردد.
به عنوان نمونه اي از آيات تلبيس شده قرآن كه شيطان چهره آن را دگر گون نموده و حكمش را به نفع خود تغيير داده مي توان به آيه شماره هفت سوره معظم آل عمران اشاره كرد كه اگر در زير هزاران حديث باطل مدفون نشده بود و مي شد چهره درخشانش را به مردم نشان داد حرفهاي نابي براي گفتن داشت. من نمي دانم در راه شناساندن حقيقت اين آيه عظيم و گوهر گرانبها تا چه حد موفق خواهم شد اما بر عمق فرو روي ريشه هاي تلبيسي كه مفهوم آن را دگرگون ساخته اند بخوبي واقف هستم و با وجود اينكه مي دانم آشكار سازس حقيقت آن كار بسيار دشواري است اما با استمداد از پروردگارم اين كار را شروع مي كنم .
او كسي است كه كتاب را بر تو نازل كرد . كتابي كه بعضي از آياتش محكمند و اصل مي باشند و برخي ديگر متشابه. و اما آنها كه دلهايشان مريض است بدنبال متشابهات مي روند و از آنها تبعيت مي كنند تا فتنه بپا كنند و تأويلشان نمايند در حالي كه تأويل آنها را جز خدا و راسخون علم ديگر كسي نمي داند . آنها مي گويند به كل قرآن ايمان آورديم و همه آن از ناحيه پروردگارمان است و جز خردمندان كسي متذكر نمي شود.
اما اين مطلب با بسياري از آيات قرآن درتضاد و تناقض است و نمي توان آنها را با هم جمع كرد و بينشان آشتي برقرار كرد. محال است از آيه مورد بحث چنين مفهومي مد نظر خداوند بوده باشد كه نتنها با ظاهر بعضي از آيات قرآن همخواني ندارد بلكه محور اصلي مطالب اين كتاب شريف را از بنيان بيرون مي آورد و انسجام آيات آن را همچون دانه هاي يك تسبيح كه نخش پاره شده ، از هم مي گسلد.
خداوندي كه در جاي جاي كتاب شريفش مي فرمايند :
خداوندي كه اين همه دارد امر به دنباله روي و تبعيت از آيات قرآن مي كند حالا چگونه ممكن است در يك آيه و فقط يك آيه به پيروانش امر كند كه بعضي از آياتش را دنباله روي نكنند؟!
چگونه ممكن است؟
ازميان بالغ بر شش هزار آيه قرآني آيا مي توان نمونه اي ديگر پيدا كرد كه چنين امر كند؟
چگونه ممكن است خداوندي كه آياتش را نور مي خواند:
[64:8] پس، به خدا و رسول او و به نوري که نازل کرده ايم، ايمان بياوريد. خدا از تمام اعمالتان کاملا آگاه است.
[7:157] كساني كه از رسول پيروى مي كنند، پيامبرى كه از اهل كتاب نبود (محمد)، كسى كه در تورات و انجيل خودشان نوشته شده است. او آنها را به پرهيزكارى تشويق مى كند، از پليدى باز مى دارد، همه غذاهاى خوب را حلال و چيزهاى بد را حرام مى كند و بار تكاليف سنگين و قيد و بندهايى را كه بر آنها تحميل شده بود، برمى دارد. كسانى كه به او ايمان آورند، به او احترام بگذارند، او را حمايت كنند و از نورى كه با او آمد، پيروى كنند، افرادى موفق هستند.»
به ناگهان بعضي از آنها را تاريك و غير قابل شناخت معرفي كند؟
چگونه ممكن است؟
آيا ازميان بالغ بر شش هزار آيه قرآني مي توان نمونه اي ديگر پيدا كرد كه چنين بگويد؟
چگونه ممكن است خداوندي كه كتابش را :
مبين ، تفصيل كل شي ، تبيان كل شي ، فرقان و اين قبيل القاب خطاب مي كند حالا در يك آيه و فقط يك آيه نظرش برگردد و قسمتهايي از آن را غير مبين ، تاريك و مبهم بنامد؟!
چگونه ممكن است؟!
نه ، چنين چيزي امكان ندارد .
اين ميوه منحوس ، ثمره درخت خبيث شيطان است نه شجره طيبه الله.
اين برداشت شوم متعلق به آيات شيطاني است نه كلام الهي.
اين اختراع فرايند كثيف تلبيس است.
وبنوشت روی وردپرس.کام. | پوسته: Pool کاری از Borja Fernandez.
ورودیها و دیدگاهها خوراکها.