ارسال شده توسط hady در مارس 31, 2008
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
[4:59] يايها الذين ءامنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولي الامر منكم فان تنزعتم في شيء فردوه الى الله والرسول ان كنتم تؤمنون بالله واليوم الاءخر ذلك خير واحسن تاويلا
اي كساني كه ايمان آورده ايد، از خدا اطاعت كنيد و از رسول اطاعت كنيد و از كساني كه در ميان شما به امر خداوند نزديكترند( با كتاب آسماني مأنوسترند). چنانچه در هر موضوعي اختلاف پيدا كرديد، به خدا و رسول مراجعه كنيد، اگر واقعا به خدا و روز آخر ايمان داريد. اين برايتان بهتر است و بهترين راه حل را به شما نشان مى دهد.
يك داستان واقعي:
[38:21] وهل اتك نبؤا الخصم اذ تسوروا المحراب
[38:22] اذ دخلوا على داود ففزع منهم قالوا لا تخف خصمان بغى بعضنا على بعض فاحكم بيننا بالحق ولا تشطط واهدنا الى سواء الصرط
[38:23] ان هذا اخي له تسع وتسعون نعجة ولي نعجة وحدة فقال اكفلنيها وعزني في الخطاب
[38:24] قال لقد ظلمك بسؤال نعجتك الى نعجه وان كثيرا من الخلطاء ليبغي بعضهم على بعض الا الذين ءامنوا وعملوا الصلحت وقليل ما هم وظن داود انما فتنه فاستغفر ربه وخر راكعا واناب
[38:25] فغفرنا له ذلك وان له عندنا لزلفى وحسن مءاب
[38:26] يداود انا جعلنك خليفة في الارض فاحكم بين الناس بالحق ولا تتبع الهوى فيضلك عن سبيل الله ان الذين يضلون عن سبيل الله لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب
آيا داستان شاكيان هنگامى كه از محراب (داوود) بالا رفتند به تو رسيده است؟! (21)
در آن هنگام كه (بىمقدمه) بر او وارد شدند و او از ديدن آنها وحشت كرد; گفتند: «نترس، دو نفر شاكى هستيم كه يكى از ما بر ديگرى ستم كرده; اكنون در ميان ما بحق داورى كن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدايت كن! (22)
اين برادر من است; و او نود و نه ميش دارد و من يكى بيش ندارم اما او اصرار مىكند كه: اين يكى را هم به من واگذار; و در سخن بر من غلبه كرده است!» (23)
(داوود) گفت: «مسلما او با درخواست يك ميش تو براى افزودن آن به ميشهايش، بر تو ستم نموده; و بسيارى از شريكان (و دوستان) به يكديگر ستم مىكنند، مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند; اما عده آنان كم است!» داوود دانست كه ما او را (با اين ماجرا) آزمودهايم، از اين رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه كرد. (24)
ما اين عمل را بر او بخشيديم; و او نزد ما داراى مقامى والا و سرانجامى نيكوست! (25)
اى داوود! ما تو را خليفه و (نماينده خود) در زمين قرار داديم; پس در ميان مردم بحق داورى كن، و از هواى نفس پيروى مكن كه تو را از راه خدا منحرف سازد; كسانى كه از راه خدا گمراه شوند، عذاب شديدى بخاطر فراموش كردن روز حساب دارند! (26)
داستان ، مربوط به قضاوت فرستاده و رسول خدا جناب داود برسر اختلاف دو برادر در باره گوسفندانشان است. بنده براي جلوگيري از اطناب كلام استخراج معاني آيات را به برادران و خواهران عزيزم واگذار مي كنم و به اصل قضيه مي پردازم.
چيزي كه دو برادر از داود مي خواهند قضاوت درست است و در قالب اين عبارت بيان مي شود” فحكم بيننا بلحق”
در قرآن كريم “علم” و”حق” مربوط به كلام و كتاب خداوند است بگونه اي كه هرچيز ديگري غير از آن جزء اهواء ديگران محسوب مي شود و تنها معيار و ميزان حق همان كلام خداست . و هر پيامبري موظف شده تا بر اساس اين معيار و ميزان حق حكم كند توجه كنيد:
[5:48] وانزلنا اليك الكتب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتب ومهيمنا عليه فاحكم بينهم بما انزل الله ولا تتبع اهواءهم عما جاءك من الحق ….
سپس ما اين كتاب آسماني را به حقيقت بر تو نازل كرديم، كه كتاب هاي آسماني پيشين را تصديق مي كند و جايگزين آنهاست. تو در ميان آنها بر طبق آيات خدا حكم كن و از خواسته هايشان چنانچه برخلاف حقيقتي است كه بر تو آمده است، پيروي نكن. …
[13:37] وكذلك انزلنه حكما عربيا ولئن اتبعت اهواءهم بعدما جاءك من العلم ما لك من الله من ولي ولا واق
ما اين قوانين را به زبان عربي نازل كرديم و اگر پس از اين دانشي كه بر تو آمده است، به خواستههايشان رضايت دهي، هيچ ياور و محافظي در مقابل خدا نخواهي داشت.
[4:105] انا انزلنا اليك الكتب بالحق لتحكم بين الناس بما ارك الله ولا تكن للخائنين خصيما
ما کتاب آسماني را، بحق، بر تو نازل کرده ايم، تا ميان مردم به موجب آنچه خدا به تو نشان داده است، حکم کني. تو از خيانتكاران جانبداري نكن.
آياتي كه اين مطلب را بيان مي كنند فراوان هستند و عزيزان مي توانند خود به آنها رجوع كنند. اشتباه و لغزشي كه داود در قضاوت بين آن دو نفر مرتكب مي شود اين است كه بر اساس كتاب خداوند حكم نمي كند و حكمش حكم خدا نيست . در واقع حاكم فقط خداست و خداوند خود اين مطلب را بارها و بارها در كتاب شريفش به وضوح بيان كرده است ولي ما به دليل پيروي از اهواء ديگران نمي توانيم آن را ببينيم.
داود خليفه اي بيش نيست و صاحب حكم نمي باشد و اگر قرار باشد بين مردم حكم كند بايد بر اساس كتاب قانون كه همان كتاب خداوند است اين كار را انجام دهد البته ايشان به عنوان خليفه و والي از هر كس ديگر بهتر قانون را مي شناسد ولي اين موضوع او را كاملاً از اشتباه مبرا نمي سازد و ما ديديم به چه صورت.
آيه شماره 59 از سوره مباركه نساء در اين خصوص معيار خوبي را بدست ما مي دهد ولي متأسفانه بدليل اهميت بالايي كه دارد از دست برد و تحريف شيطان در امان نما نده است. شيطان به پيروان خود چنين القاء كرده كه اين آيه نشان مي دهد كه رسول هم صاحب حكم است و خداوند اين احكام را مخفيانه فقط به او وحي كرده و در كتابش نياورده است.
وقتي مسلمانان علي رغم وضوح كتاب مفدس و نهي آن از اين كار پذيراي اين خدعه شيطان شدند در واقع دست او را باز گذاشته اند تا كتابي(کتب حدیثی) در مقابل كتاب خداوند علم كند و مردم را از راه خداي متعال گمراه سازد.
وقتي پيامبر حكم دارد و اولي الامر هم حكم دارند ديگر محال است بتوان نزاع و اختلاف بين مسلمانان را حل كرد و ما حصل آن آش شله قلمكاري مي شود كه امروز شاهد آن هستيم.
عزيزان ! برادران و خواهران نازنينم؛ فرماني كه خداوند به همه پيامبران داد اين بود كه دين را بپا دارند و در آن تفرقه نكنند و اين ميسر نمي شود مگر با تعبد مطلق خداوند متعال .يعني تنها از او فرمانبرداري كردن.
اگر مي بينيد دين متفرق شده و به صدها فرقه منشعب شده اشكال در پيروي جاهلانه بندگان خدا از قوطي عطاريست نه قرآن كريم.
هشدار:
حكم رسول چيزي جز حكم خداوند نيست و حكم خداوند بطوري كه آيات فراواني از قرآن به آن اذعان دارند به صورت كتاب است و اگر به آن اعتصام كنيم تا ثريا ستوني بر صراط مستقيم تشكيل داده ايم و يكديگر را گم نمي كنيم و سرگردان نمي شويم و اگر سر در قوطي عطلري كنيم در بيابانهاي مخوف و خشك ثرا سرگردان مي شويم و يكديگر را گم مي كنيم و پايان راهمان به سعير ختم خواهد شد.
ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الكافرون
نوشته شده در پیروی از سنت | بیان دیدگاه »